(زنــده یــاد میــر غـــلام محمـــد غبـــار)

     http://sites.google.com/site/mgmghobar/ghubar.jpg?attredirects=0

ســی و دومیــنِ ســالگــردِ (زنــده یــاد میــر غـــلام محمـــد غبـــار)

سوانح و آثارِ زنده یاد میر غلام محمد غبار


به نقل از پیوست های یکم و دومِ جلد دوم کتاب افغانستان در مسیر تاریخ

 

الف – سوانح مختصر غبار :

 

میر غلام محمد غبار پسر میرزا میر محبوب خان و متولد در شهر کابل در سال 1276 شمسی برابر با سال 1898 میلادی است . تحصیلاتـــش خصوصی و مطالعـــاتش بیشتر در رشته های تـاریخ و ادب و فلسفه و اجتماعیات و امثال آن بوده است . ایـــام شبــابش مصادف با زمانی بود که در افغانستان مقدمات یک تحول اجتماعی آهسته آهسته پدیدار میشد . در کابل جریده منتشر ، کتابخانه های شخصی موجود ، و حلقه های مرئی و غیر مرئی روشنفکری متشکل میگردید . متعاقباً در کشور یک انقلاب سیاسی و تحول اجتماعی جهنده ئی پدیدار و در نتیجه افغانستان در جنگ سوم با دولت انگلیس فاتح گردید . این حادثه ها موجد فضای مساعدی برای جنبشهای اجتماعی نسل جوان مملکت شد ، گر چه یک دورۀ مستعجـــلی بود که از ده سال بیشتر عمر نداشت .

 

در طی این حوادث غبار اشتغال به مشاغل ذیل داشت :

 

در دورۀ امانیه :

 

مدیریت جریدۀ هفته وار« ستارۀ افغان » : از زمستان 1298 تا تابستان 1299 ( 1919-1920)

(این جریده در دو صفحه با مضامین انتقادی و اصلاحی در مطبعۀ سنگی جبل السراج و باز در چاریکار

« ولایت پروان » چاپ و نشر میشد . )

 

ریاست یکی از شعب وزارت امنیه عمومیه : 1299- 1300 ( 1920-1921 )

 

عضویت هیأت تنظیمیۀ ولایت هرات : 1300 ( 1921 )

 

معاونیت تصدی شرکت امانیه و نمایندگی تجارتی تصدی در نمایشگاه ماسکو : 1303 ( 1924(

 

کاتب وزارت مختاری افغانستان در پاریس : 1305 ( 1926 )

 

مدیر گمرکات ولایت قطغن و بدخشان : 1306 ( 1927 )

 

وکالت انتخابی شهریان کابل در لوی جرگه در پغمان : 1307 ( 1928 )

 

در دورۀ حکمروائی خانوادۀ نادرشاه :

 

سرکتابت وزارت مختاری افغانستان در برلین : 1309 ( 1930 ) غبار از این وظیفه استعفا کرده و به افغانستان برگشت تا در مبارزه بر ضد استبداد نادرشاه مستقیماً دخیل شود .

 

عضویت انجمن ادبی کابل : 1310-1311 ( 1931-1932 )

 

محبوس سیاسی : 1312-1314 ( 1933-1935 )

( از سبب تروری که در سفارتخانۀ دولت انگلیس در کـابــل از طرف یک افغــان بنـــام محمد عظیم خان بعمل آمد و سه نفر از مربوطین سفارت کشته شدند . )

 

تبعید سیاسی  در ولایات فراه و قندهار از جهت حادثۀ قبل الذکر: 1314-1321 ( 1935-1942 )

 

عضویت انجمن تاریخ در کابل : 1322-1327( 1943-1948 )

 

نمایندۀ انتخابی شهریان کابل در دورۀ هفتم شورای ملی: 1328-1330 ( 1949-1951 )

 

مؤسس و منشی حزب وطن و مؤسس و صاحب امتیاز جریدۀ وطن ارگان حزب : 1329-1330 ( 1951-1952 )

( جریدۀ وطن که در چهار صفحه با روش انتقـــادی در مطبعه ملی چــاپ گستتنـر میشد، در سال 1330 (1951) از طرف حکومت توقیف و حزب وطن در سال 1331 ( 1952 )از طرف حکومت ممنــــوع شناخته شده و بعداً در سال 1335 ( 1956 ) انحلال آن از طرف حکومت رسماً اعلام گردید . )

 

محبوس سیاسی : 1331-1335 ( 1952-1956 )

( بنام رهبری یک مظاهرۀ انتخاباتی با یکعده رفقای حزبی )

 

1335 – 1356 ( 1956 – 1978 ) : مدت بیست سال دیـگر غبـــار ، مبارز آزادیخواه و وطنپرست ، روزنامه نگار ، نویسنده و مؤرخ ، در اثر مراقبت و فشار خانوادۀ حـکمران مجبور شده بود کـه در منــزل خــویش مشغول فعالیتــهای سیــاسی ، مطالعه و یا تـألیف باشد ( غبار در همین دوره کتاب افغانستان در مسیر تاریخ را نوشت ) . در طول این مدت ، دولــت به هر وسیلۀ که میشد از نشر جریده ، مقاله و یا کتــاب از طرف غبــار ممانعت میکرد ( حکومت در همین دوره جلد اول افغانستـــان در مسیر تاریخ را توقیف کرد ) . و همچنین از انتخاب شدن غبار در شورا در دورۀ دوم « دموکـــراسی دولتی » جلوگیری کرد .

 http://sites.google.com/site/mgmghobar/_/rsrc/1259734511524/Ghobarslastphoto-large.jpg?height=420&width=305

وفات 16 دلو 1356 ( 5 فبروری 1978 ) :

 

صِرف چند ماه قبل از سقوط دولت خاندان حکمران توسط کودتای رژیم دست نشاندۀ اتحاد شوروی ، میر غلام محمد غبار که برای معالجۀ مریضی معده به برلین غربی رفته بود ، در شفاخانه چشم از جهان فرو بست ، و بعداً در مقبرۀ آبائی اش در شهدای صالحین در کابل دفن گردید . ( انا لله و انا الیه راجعون ) .

 

غبار قبل از وفات وصیت کرده بود که چند صد جلد کتب کمیاب کتابخانۀ شخصی اش بیــکی از کتابخانه های عامه افغــــــانستان مجاناً اهدا شود . بعد از وفاتش این توصیۀ او برآورده شد و این کتب به کتابخانۀ عامۀ کابل اهدا گردید . غبار در وصیتنامه اش همچنین نوشته است : « من بــرای فرزنــدان خود نعمــت توحید بالله و توفیق خدمت و شفقت به بینوایان و همنوعان میخواهم کــه نتیجۀ آن آرامی ضمیرو وجدان و خوشبینی نسبت به حیات و ممات است . »

 

غبار از رنج انسان و بخصوص بینوایان عمیقــاً متحسس میشد ، بطور مثــال : زمانی را بیاد دارم که من

( حشمت خلیل غبار ) پسر خورد سالی بودم ، در یکی از روز های سرد زمستان که برف شدید میباریــد با پدرم ( میر غلام محمد غبار ) در جادۀ ولایت کابــل روان بودیم ، او دستم گرفته بود . در کنج دیواری مردی پیــر را دیدیم که از سرما میلرزد و از نــگاه مؤقرش حـزن و اندوه میبارد . این مرد تنها پیرهن و شلوار فرسودۀ در بر داشت. پدرم بالاپوش خود را از تن بر کشید و به این مردبداد ، و خود تمام زمستان را بدون بالاپوش سپری کرد ، زیرا این یگانه بالاپوش او بود و او توان خرید بالاپوش دیگری را نـداشت این کردار او در زیر دانه های درشت برف آنروز از انظار دیگران مستور بود ، ولی من احساس عمیـق بشر دوستی را از نزدیک میدیدم .

 

غبار که در آخرین یادداشتش ، خدمت به بینوایان را بفرزندان خود توصیه کرد ، در زنــدگی خود خدمت به بینوایان را پیشۀ خویش ساخته بــود ، عمر خود را در این راه صرف کرده و هیچوقتی در برابر ظالم و تهدید و خطر مرگ ، به حکومات تسلیم نشد و حتی پرزۀ بعنوان عریضه از محـــبس و یا تبعید گاه بـه حکومات نداد . خانوادۀ حــکمران که در شکستاندن غبـار توسط زنجیر و زندان ناکام شده بود ، عصبانی گردیده و توسط مخبرین خود به تبلیغات سؤ وسیع در برابر غبار دست میزد . هنگامیـکه حکومت بعد از  صدارت محمد داود خان، دور دوم « دموکراسی از بالا » را اعلام کرده و با زور و توطئه مانع انتخاب شدن غبار بحیث وکیل شورا از شهر کابل گردید ، یکی از عمال حکومت در مجلسی از شهریان کابل که در زینب ننداری دایر شده و غبــار در آنجا خطابه میــداد ، به اشاره گفت که رهایی غبار از محبس گویا نشانۀ از سازش وی بـا حکومت است . غبار در جواب گفت : « حکومات استبدادی از دسایس و تبلیغات ناجوانمردانه در برابر مبارزین صرفه نمیکنند . کلید زندان بدست حـکومت است و با دسیسه هر کس را هر وقتی که بخواهد رها میکند یا نگهمیدارد . اما من در اینجا که عدۀ از عمال دولت نیز موجود اند ، به دولت افغانستــان چلنــج میدهم که اگر کوچــکترین پرزۀ از من مبنی بر سازش و تسلیمی در طول حیات سیــاسی ام داشته باشند ، عرضه کنند تا همه آگاه شونــد . آنها چنین پــرزه و سندی ندارند ولی من تاریخ واقعی افغانستان را خواهم نوشت و در آن اسناد خیانــت حــکومات استبدادی و اشخاص مربوطۀ شان را نیز برملا خواهم کرد . » غبـــار این وعده را بجا کرده و به نوشتن کتاب افغانستان در مسیر تاریخ آغاز کرد .

 

غبار با راستکاری و صداقتی که در راه مردم و بشریت داشت، در زمان اقتدار خانوادۀ حکمران همواره با سر بلند و با شهامت، بدون ترس از کسی، حقایق را بیان میکرد و مینوشت . کتاب افغانستان در مسیر تاریخ نوشتۀ او در زمانی که خانوادۀ حکمران بر سر اقتدار بود ، بیانگر این واقعیت است . بطور مثــال دو نفر از خطرناکترین و مستبد ترین حکمروایان افغانستــان ، اول نادرشاه و چند سال بعد تر محمد داود خان صدراعظم ، از غبــار دعوت کــردند ( رجوع شود به جلــد دوم افغانستــان در مسیــر تاریخ ) که با حکومات استبدادی شان همکاری کند . غبــار با قبولی خطر مرگ و سالها حبس و تبعیـــد و نظربندی در منزل ، این دعوت را که منافی مصالح مردم و افغانستان میدانست ، رد کرد . در حالیکه بودند اشخاصی که در مقابل تهدیدات مستبدین مقاومت نتوانسته و از ترس تسلیم میشدند . ( بطور مثـال میر محمد صدیق فرهنگ در اثر تهدید محمد داود خان صدراعظم ، صف خود را تغیر داده و در مرور چند سالی با قبولی مقاماتی چون معین وزارت و سفیر سلطنت در یوگوسلاویه ، آهستــه آهستــه در آغوش خـانوادۀ حکمران فرو رفت ، و بعداً هنگامیکه ببرک کــارمل بــا توپ و تانک و سر نیـزۀ قتـال و بیرحم قوای اشغالگر در راس رژیم دستنشاندۀ شوروی در کابل قرار گرفت ، بــاز هم میر محمد صـدیق فرهنگ مقاومت نکرده و بحیث مشاور رسمی ببرک کارمل در آن دورۀ خونین و تاریک افغانستـان اجزای وظیفه کرد ) . این عده بخاطر منافع شخصی و جلب نــظر حکمروایان مستبد ، در برابر امتیازات مادی ، مثل سفارت و وزارت خانوادۀ حکمران و مشاوریت دست نشاندگان استیلا گران خارجی، از راه مردم و حقانیت منحرف شدند ، و بعداً برای توجیه این روش خویش ، خود شان و مربوطین شان بر مبارزین و وطنپرستــان ، تـهمت ها بستند .

 

/ 0 نظر / 65 بازدید