کــــــابل زمیـــــن


 

وقتی که به دنیا آمدی، تو تنها کسی بودی که گریه می‌کردی و بقیه می‌خندیدند... سعی کن يک طوری  زندگی کنی که وقتی رفتی، تنها تو بخندی و بقیه گریه کنند...

 

وقتی که تو آمدی به دنــیـا عــریــان --- جمعی به تو خندان و تو بودی گریان
کاری بکن ای دوست که وقت مردن --- مردم همه گریـان و تو باشی خندان

 


آخر ای دلبر تو مارا می نجویی اندکی
اخر ای ساقی ز غم ما را نشویی اندکی
اخر ای مطرب نگویی قصه دلدار ما
گر نگویی بیشتر اخر بگویی اندکی
گر بدی گفتند از من نگفتم بد ترا
این قدر گفتم که یارا تنگ خویی اندکی
در جمال و حسن و خوبی در جهانت یار نیست
شکر ستانی و لیکن ترش رویی اندکی
این غزل را بین که خون آلود از خون دلست
بوی خون دل بیابی گر ببویی اندکی
(مولانا)

 

 


کــــابل زمیــــن تمیــــم