کــــــابل زمیـــــن


 

            ســی و دومیــنِ ســالگــردِ وفات (زنــده یــاد میــر غـــلام محمـــد غبـــار)

 

سوانح و آثارِ زنده یاد میر غلام محمد غبار


به نقل از پیوست های یکم و دومِ جلد دوم کتاب افغانستان در مسیر تاریخ

 

 

الف – سوانح مختصر غبار :

 

میر غلام محمد غبار پسر میرزا میر محبوب خان و متولد در شهر کابل در سال 1276 شمسی برابر با سال 1898 میلادی است . تحصیلاتـــش خصوصی و مطالعـــاتش بیشتر در رشته های تـاریخ و ادب و فلسفه و اجتماعیات و امثال آن بوده است . ایـــام شبــابش مصادف با زمانی بود که در افغانستان مقدمات یک تحول اجتماعی آهسته آهسته پدیدار میشد . در کابل جریده منتشر ، کتابخانه های شخصی موجود ، و حلقه های مرئی و غیر مرئی روشنفکری متشکل میگردید . متعاقباً در کشور یک انقلاب سیاسی و تحول اجتماعی جهنده ئی پدیدار و در نتیجه افغانستان در جنگ سوم با دولت انگلیس فاتح گردید . این حادثه ها موجد فضای مساعدی برای جنبشهای اجتماعی نسل جوان مملکت شد ، گر چه یک دورۀ مستعجـــلی بود که از ده سال بیشتر عمر نداشت .

 

در طی این حوادث غبار اشتغال به مشاغل ذیل داشت :

 

در دورۀ امانیه :

 

مدیریت جریدۀ هفته وار« ستارۀ افغان » : از زمستان 1298 تا تابستان 1299 ( 1919-1920)

(این جریده در دو صفحه با مضامین انتقادی و اصلاحی در مطبعۀ سنگی جبل السراج و باز در چاریکار

« ولایت پروان » چاپ و نشر میشد . )

 

ریاست یکی از شعب وزارت امنیه عمومیه : 1299- 1300 ( 1920-1921 )

 

عضویت هیأت تنظیمیۀ ولایت هرات : 1300 ( 1921 )

 

معاونیت تصدی شرکت امانیه و نمایندگی تجارتی تصدی در نمایشگاه ماسکو : 1303 ( 1924(

 

کاتب وزارت مختاری افغانستان در پاریس : 1305 ( 1926 )

 

مدیر گمرکات ولایت قطغن و بدخشان : 1306 ( 1927 )

 

وکالت انتخابی شهریان کابل در لوی جرگه در پغمان : 1307 ( 1928 )

 

در دورۀ حکمروائی خانوادۀ نادرشاه :

 

سرکتابت وزارت مختاری افغانستان در برلین : 1309 ( 1930 ) غبار از این وظیفه استعفا کرده و به افغانستان برگشت تا در مبارزه بر ضد استبداد نادرشاه مستقیماً دخیل شود .

 

عضویت انجمن ادبی کابل : 1310-1311 ( 1931-1932 )

 

محبوس سیاسی : 1312-1314 ( 1933-1935 )

( از سبب تروری که در سفارتخانۀ دولت انگلیس در کـابــل از طرف یک افغــان بنـــام محمد عظیم خان بعمل آمد و سه نفر از مربوطین سفارت کشته شدند . )

 

تبعید سیاسی  در ولایات فراه و قندهار از جهت حادثۀ قبل الذکر: 1314-1321 ( 1935-1942 )

 

عضویت انجمن تاریخ در کابل : 1322-1327( 1943-1948 )

 

نمایندۀ انتخابی شهریان کابل در دورۀ هفتم شورای ملی: 1328-1330 ( 1949-1951 )

 

مؤسس و منشی حزب وطن و مؤسس و صاحب امتیاز جریدۀ وطن ارگان حزب : 1329-1330 ( 1951-1952 )

( جریدۀ وطن که در چهار صفحه با روش انتقـــادی در مطبعه ملی چــاپ گستتنـر میشد، در سال 1330 (1951) از طرف حکومت توقیف و حزب وطن در سال 1331 ( 1952 )از طرف حکومت ممنــــوع شناخته شده و بعداً در سال 1335 ( 1956 ) انحلال آن از طرف حکومت رسماً اعلام گردید . )

 

محبوس سیاسی : 1331-1335 ( 1952-1956 )

( بنام رهبری یک مظاهرۀ انتخاباتی با یکعده رفقای حزبی )

 

1335 – 1356 ( 1956 – 1978 ) : مدت بیست سال دیـگر غبـــار ، مبارز آزادیخواه و وطنپرست ، روزنامه نگار ، نویسنده و مؤرخ ، در اثر مراقبت و فشار خانوادۀ حـکمران مجبور شده بود کـه در منــزل خــویش مشغول فعالیتــهای سیــاسی ، مطالعه و یا تـألیف باشد ( غبار در همین دوره کتاب افغانستان در مسیر تاریخ را نوشت ) . در طول این مدت ، دولــت به هر وسیلۀ که میشد از نشر جریده ، مقاله و یا کتــاب از طرف غبــار ممانعت میکرد ( حکومت در همین دوره جلد اول افغانستـــان در مسیر تاریخ را توقیف کرد ) . و همچنین از انتخاب شدن غبار در شورا در دورۀ دوم « دموکـــراسی دولتی » جلوگیری کرد .

 

وفات 16 دلو 1356 ( 5 فبروری 1978 ) :

 

صِرف چند ماه قبل از سقوط دولت خاندان حکمران توسط کودتای رژیم دست نشاندۀ اتحاد شوروی ، میر غلام محمد غبار که برای معالجۀ مریضی معده به برلین غربی رفته بود ، در شفاخانه چشم از جهان فرو بست ، و بعداً در مقبرۀ آبائی اش در شهدای صالحین در کابل دفن گردید . ( انا لله و انا الیه راجعون ) .

 

غبار قبل از وفات وصیت کرده بود که چند صد جلد کتب کمیاب کتابخانۀ شخصی اش بیــکی از کتابخانه های عامه افغــــــانستان مجاناً اهدا شود . بعد از وفاتش این توصیۀ او برآورده شد و این کتب به کتابخانۀ عامۀ کابل اهدا گردید . غبار در وصیتنامه اش همچنین نوشته است : « من بــرای فرزنــدان خود نعمــت توحید بالله و توفیق خدمت و شفقت به بینوایان و همنوعان میخواهم کــه نتیجۀ آن آرامی ضمیرو وجدان و خوشبینی نسبت به حیات و ممات است . »

 

غبار از رنج انسان و بخصوص بینوایان عمیقــاً متحسس میشد ، بطور مثــال : زمانی را بیاد دارم که من

( حشمت خلیل غبار ) پسر خورد سالی بودم ، در یکی از روز های سرد زمستان که برف شدید میباریــد با پدرم ( میر غلام محمد غبار ) در جادۀ ولایت کابــل روان بودیم ، او دستم گرفته بود . در کنج دیواری مردی پیــر را دیدیم که از سرما میلرزد و از نــگاه مؤقرش حـزن و اندوه میبارد . این مرد تنها پیرهن و شلوار فرسودۀ در بر داشت. پدرم بالاپوش خود را از تن بر کشید و به این مردبداد ، و خود تمام زمستان را بدون بالاپوش سپری کرد ، زیرا این یگانه بالاپوش او بود و او توان خرید بالاپوش دیگری را نـداشت این کردار او در زیر دانه های درشت برف آنروز از انظار دیگران مستور بود ، ولی من احساس عمیـق بشر دوستی را از نزدیک میدیدم .

 

غبار که در آخرین یادداشتش ، خدمت به بینوایان را بفرزندان خود توصیه کرد ، در زنــدگی خود خدمت به بینوایان را پیشۀ خویش ساخته بــود ، عمر خود را در این راه صرف کرده و هیچوقتی در برابر ظالم و تهدید و خطر مرگ ، به حکومات تسلیم نشد و حتی پرزۀ بعنوان عریضه از محـــبس و یا تبعید گاه بـه حکومات نداد . خانوادۀ حــکمران که در شکستاندن غبـار توسط زنجیر و زندان ناکام شده بود ، عصبانی گردیده و توسط مخبرین خود به تبلیغات سؤ وسیع در برابر غبار دست میزد . هنگامیـکه حکومت بعد از  صدارت محمد داود خان، دور دوم « دموکراسی از بالا » را اعلام کرده و با زور و توطئه مانع انتخاب شدن غبار بحیث وکیل شورا از شهر کابل گردید ، یکی از عمال حکومت در مجلسی از شهریان کابل که در زینب ننداری دایر شده و غبــار در آنجا خطابه میــداد ، به اشاره گفت که رهایی غبار از محبس گویا نشانۀ از سازش وی بـا حکومت است . غبار در جواب گفت : « حکومات استبدادی از دسایس و تبلیغات ناجوانمردانه در برابر مبارزین صرفه نمیکنند . کلید زندان بدست حـکومت است و با دسیسه هر کس را هر وقتی که بخواهد رها میکند یا نگهمیدارد . اما من در اینجا که عدۀ از عمال دولت نیز موجود اند ، به دولت افغانستــان چلنــج میدهم که اگر کوچــکترین پرزۀ از من مبنی بر سازش و تسلیمی در طول حیات سیــاسی ام داشته باشند ، عرضه کنند تا همه آگاه شونــد . آنها چنین پــرزه و سندی ندارند ولی من تاریخ واقعی افغانستان را خواهم نوشت و در آن اسناد خیانــت حــکومات استبدادی و اشخاص مربوطۀ شان را نیز برملا خواهم کرد . » غبـــار این وعده را بجا کرده و به نوشتن کتاب افغانستان در مسیر تاریخ آغاز کرد .

 

غبار با راستکاری و صداقتی که در راه مردم و بشریت داشت، در زمان اقتدار خانوادۀ حکمران همواره با سر بلند و با شهامت، بدون ترس از کسی، حقایق را بیان میکرد و مینوشت . کتاب افغانستان در مسیر تاریخ نوشتۀ او در زمانی که خانوادۀ حکمران بر سر اقتدار بود ، بیانگر این واقعیت است . بطور مثــال دو نفر از خطرناکترین و مستبد ترین حکمروایان افغانستــان ، اول نادرشاه و چند سال بعد تر محمد داود خان صدراعظم ، از غبــار دعوت کــردند ( رجوع شود به جلــد دوم افغانستــان در مسیــر تاریخ ) که با حکومات استبدادی شان همکاری کند . غبــار با قبولی خطر مرگ و سالها حبس و تبعیـــد و نظربندی در منزل ، این دعوت را که منافی مصالح مردم و افغانستان میدانست ، رد کرد . در حالیکه بودند اشخاصی که در مقابل تهدیدات مستبدین مقاومت نتوانسته و از ترس تسلیم میشدند . ( بطور مثـال میر محمد صدیق فرهنگ در اثر تهدید محمد داود خان صدراعظم ، صف خود را تغیر داده و در مرور چند سالی با قبولی مقاماتی چون معین وزارت و سفیر سلطنت در یوگوسلاویه ، آهستــه آهستــه در آغوش خـانوادۀ حکمران فرو رفت ، و بعداً هنگامیکه ببرک کــارمل بــا توپ و تانک و سر نیـزۀ قتـال و بیرحم قوای اشغالگر در راس رژیم دستنشاندۀ شوروی در کابل قرار گرفت ، بــاز هم میر محمد صـدیق فرهنگ مقاومت نکرده و بحیث مشاور رسمی ببرک کارمل در آن دورۀ خونین و تاریک افغانستـان اجزای وظیفه کرد ) . این عده بخاطر منافع شخصی و جلب نــظر حکمروایان مستبد ، در برابر امتیازات مادی ، مثل سفارت و وزارت خانوادۀ حکمران و مشاوریت دست نشاندگان استیلا گران خارجی، از راه مردم و حقانیت منحرف شدند ، و بعداً برای توجیه این روش خویش ، خود شان و مربوطین شان بر مبارزین و وطنپرستــان ، تـهمت ها بستند .

 

خدمتکاران مستبدین،در زمان اقتدار خانوادۀ حکمران،تملق میکردند و تاریخ کشور را تحریف میکردند ، و بعد از سقوط خانوادۀ حکمران دفعتاً یک صد و هشتاد درجه عقبگرد کرده و « با فـــرهنــگ » شدند و تاریخ « اقتباسی » و « خاطرات » تحریف کننده و سراپا دروغ نوشتند ، امـا اینبار وقایع دورۀ خــدمات خود را برای مستبدین ، تحریف کردند . ( مثلاً سید قاسم رشتیا که در طول دورۀ اقتدار خانوادۀ حـکمران بار ها رئیس ، وزیر و سفیر بود ، باندازۀ بــاین مقامات خو کــرده بود و آنــرا عزیز میداشت کـه پس از سقوط دولت خانوادۀ حکمران و رویکار شدن رژیم دست نشاندۀ شوروی در کابل ، بدون اندک توجهی به مصالح افغانستان سعی کرد که در رژیم جدید نیز مقامی بدست آورد ، لهذا خوشخدمتی را برای این رژیم آغاز کرد ، چنانچه در یک مجلس تلویزیونـی که رژیم دست نشانده علیه خانوادۀ حکمران سابق دایر کرد ، سید قاسم رشتیا بخاطر جلب نظر رژیم نور محمد تره کی وحامیان شوروی وی بطرف خود، ولینعمتان سابق خود را کــه طی نیم قــرن بعناویــن « اعلیحضرت و والاحضرت » یاد میکرد و تــاریخ افغانستـان را برای خوشنودی شان تحریف میکرد ، مورد تاخت و تاز شدیـــد قرار داده و بنــام « خانـوادۀ غدار آل یحی » یاد کرد و بهمین شیوه چندین مقاله در جراید نوشت . سید قاسم رشتیا پس از سقوط کمونیست هــا باز هم تغییر صف داده و برای جــلب نظر محمد ظاهرشاه ، تصویــر یکجائی پادشـــاه سابق را با خود و برادر خود میر محمد صدیق فرهنــگ در « خاطرات » خود چــاپ کرد .) هنگامیکه غبـار با زنجیــر و زولانه در زندانها و تبعیدگاه ها و نظربندی در منزل در زیر مراقبت و ظــلم و تهدیــد حیــاتــی خـانـوادۀ حکمران بسر میبــرد ، این آقایان وزیر و سفیر و مشاور بوده و در ناز و نعم حکومتی در داخل و خارج کشور میزیستند . روزی را اینجانب ( حشمت خلیــل غبــار ) بخاطر می آورم کــه یکی از عمـال مـخفی حکومت وقت ، در منزل ما جادۀ ولایت کابل ، در ضمن صحبت با پدرم ( میر غلام محمد غبار )، سعی کرد نام نویسندۀ اصلی نوشتۀ « دزد دیروز،رئیس امروز و وزیر فردا » را که در مورد سید قاسم رشتیا بود ، معلوم کند که چه کسی است . البته او باین هدف خود نرسیــد و هویت نویسندۀ اصلی بــرایش افشــا نگردید . بعداً او مقصد اصلی آمدنش را بروز داده و ظاهراً بـا « حسن نیـت » و بـزبـان « دوستـانــه » تهدید مستــور خانوادۀ حکمران را به غبــار میرسانید که اگر غبــار در اثـر فعالیتهای سیاسی اش باز هم زندانی شود ، وضع سه دختــر خورد سالش در آینـده چه خواهد شد ، غبار از این شخص پرسید که بفکر وی نفوس افغانستان چقدر است . این شخص در جواب گفت که حدود دوازده یا پانزده ملیون نفر . غبــار گفت : « نصف این تعداد یعنی تقریباً هشت ملیون آن دختران و زنان اند ، من چــگونه میتوانم که بخاطر سه دختر خود ، از مبارزه در راه حقوق هشت ملیون دختر این ملت منصرف شوم . »

 

هنگامیکه غبار چشم از جهان پوشید ، همسر ( صالحه خانم ) و هفت فرزند ( ماریا غبار ، رونا غبـار ، دنیا غبار ، اسعد حسان غبار ، اشرف شهاب غبار ، ابراهیم ادهم غبار و حشمت خلیل غبار ) از خود در این دنیا باقی گذاشت . غبار در یادداشتهای زندگانی اش در مورد همسر خود چنین مینویسـد : « صالـحه بیگم ، زن با سوادو زحمتکش ، رفیق زندگی ، شریک تمام ماجراهای محزن و خطرناک حیات من ، بـا شکیبائی و همت والا بوده است و فرزندان نیکو پروریده است ، و مشقات زیادی را تحمل کرده است. »

 

ب – آثار غبار :

 

قبلاً باید متذکر شد تا هفتاد سال پیشتر تاریخ افغانستان با غنائی که دارد در مطاوی آثار تاریخی دیــگران و بیگانگان مغشوش و مبهم مانده بود . حتی در مدارس خود افغانستان آنروز تاریخ مملکت از قرن هژده باینطرف تدریس میگردید و البته این روش ضربۀ اسف انگیز و محزنی بر پیکر فرهنگ و تــاریـخ و هم عظمت و وحدت ملی کشور بود . تا جائی که دیده میشود غبــار نخستین کسیست که هفتاد سال پیشتر ایـن نقیصه بزرگ را احساس کرد و برای رفع آن قلم برداشت و آثاری نوشت. این آثار از نظر تقدم زمانی و فتح بابی که کرده است ممتاز میباشد زیرا نویسندگان و مؤرخین جدید افغانستــان آنچه را در این موضوع نــوشتنــد همه بعد از اوست ، در حالیــکه غبــار بعد از چهل ســال ، یکبار دیــگر بــا نوشتن کتابی چون « افغانستان در مسیر تاریخ » شکل تکامل کرده تاریخ نویسی علمی افغانستان را نشان داد .

 

در هر حال آثار و مؤلفات غبار بقرار ذیل است :

 

1 – جلد اول « افغانستان در مسیر تاریخ » : در 840 صفحــه ، چــاپ اول در ســه هزار نسخه در مطبعۀ عمومی کابل در سال 1346 ( 1967 ) . این کتــاب از طرف دولت وقت قبــل از نشر

توقیف گردید . چاپهای بعدی این کتاب در خارج افغانستان ، بیش از پانزده هزار نسخه بوده است ( ایــن کتاب اولین تاریخ علمی افغانستــــان است که از آغاز دورۀ تاریخی تا اوایل ربع دوم قرن بیستم را در بر میگیرد . )

 

سرگذشت چاپ جلد اول کتاب افغانستان در مسیر تاریخ :

 

مؤسسۀ طبع کتب در سال 1346 ( 1067 ) با میـــر غلام محمد غبـــار یک قرارداد تحریری رسمی را امضا کرد که جلد اول افغانستان در مسیر تاریخ را در سه هزار جلد چـاپ میکند و سه صد جلد را برای مؤلف خواهد داد. ( در اینوقت این مؤسسه مربوط وزارت اطلاعات ، وزیر آن عبدالــــروف خان بینوا و صدراعظم محمد هاشم میوندوال بود. ) ولی پس از چاپ آخرین صفحۀ کتـــاب در مطبعه ، ابتدا نشر این کتاب به امر خاندان حکمران بدون کدام اعلام رسمی فوراً معطل گــــردیده و کتــاب تــوقیف شــد . بــعداً صدراعظم جدید ( نوراحمد اعتمادی ، یکی از نواسه گـــان سردار سلطان محمد خان طلائی ) توقیف جلد اول افغانستان در مسیر تاریخ را بدون حکم کدام مرجع و محکمۀ قانونی در یک جلسه استماعیـۀ شورای وقت رسماً اعلام کرد .

 

محمد انس خان وزیر اطلاعات این کابینه ( یکی از نواسه گان امیردوست محمد خان ) ، غبـــار را رسماً بوزارت اطلاعات خواست تا در حدود چهل جلدی را که غبار بدست آورده بود( حشمت خلیل غبار مهتمم چاپ جلد اول، این نسخه ها را در جریان چاپ کتاب طبق قرارداد فوق الذکر از مطبعه گرفته بود) واپس بگیرند. این وزیر حکومت بزبان تهدید به غبار گفت : « شما قسمت زیاد عمر خود را در زنـدان و تبعید گذشتانده اید و زنجیر و زولانۀ زندانهای افغانستــــان از دست شما به فغــان رسیده است . اما باز هم شما چنین کتابی را مینویسید؟» غبار در جواب گفت :«شما منزل مرا ندیده اید ، بین خانۀ من و محبس ولایت کابل صرف یک دیوار گلی حایل است.( آنوقت منزل غبار در جادۀ ولایت در جوار محبس بود ). اطاقی که من در منزل دارم کوچکتر از اطاقی است که در این زندان در زمـــان حبس برایم تخصیص داده شده بود ، پس تهدید به حبس و زندان اثری ندارد، نوشتن تاریخ واقعی مردم افغانستان را وظیفۀ خود میدانستم و راه قانونی اینست که تاریخی را که نوشته ام از توقیف رها کنیــد و حکومت با وسایلی که دارد میتواند بعضی از نویسندگان مستخدم خود را که در گذشته در تحریف وقایع تاریخی افغانستــان امتحان داده اند ، مؤظف بنوشتن جوابیۀ این کتاب بسازد . »

 

تا وقتیکه خانوادۀ حکمران بر سر اقتدار بود ، جلد اول کتاب افغانستان در مسیر تاریخ، محکوم به توقیف عمری بود . هنگامیکه غبــار وفـــات کرد ، صرف چند ماه بعد تر دولت خانوادۀ حــــکمران با کودتـــای کمونیستی سقوط کرد و رژیم دست نشاندۀ شوروی رویکار آمد. ( ثور 1357 شمسی ، 1978 میلادی ) رژیم جدید برای جلب طرفداری مردم صرف یک ماه بعد از رویکار شدنش (9 جوزای 1357 شمسـی، 1978 میلادی)، جلد اول افغانستان در مسیر تاریخ را از حبس آزاد کرد و بفروش گذاشت ، ولی بـعد از سه روز که متوجه روحیۀ نیرومند ضد استیــلاگران خارجی در این کتــاب گردید و خواست از توزیع آن جلوگیری کند ، تقریباً تمام سه هزار جلد چــاپ شدۀ این کتــاب را مردم در همان چند روز اول خریداری کرده بودند و چیزی برای توقیف بجا نمانده بود .

 

بعداً جلد اول کتاب افغانستان در مسیر تاریخ ، چهار بار دیگر به تعداد مجموعی بیش از پانزده هزار جلد در خارج افغانستــان چاپ گردید. این چاپهای بعدی این کتاب در خارج افغانستــان مثــل چاپ اول آن در کابل ، مطابق نسخۀ خطی اصلی مؤلف بدون کدام تغییر و تحریف بوده است.( بعضی شایعات از بعضی عناصر مشکوک که گویا در بعضی از نسخ چاپی این کتاب تغییراتی وارد شده ، بی اساس و غلط بوده ، یا از روی اغــراض سیاسی و نفع مالی و یا از اثر بی اطلاعی بوده است. تا کنون در هر چاپ جدید این کتاب ، یک نسخۀ آن حتماً با نسخۀ اصلی مقابله شده است تا صحت آن تثبیت شود. )

 

2 – جلد دوم « افغانستان در مسیر تاریخ » : در سال 1973 در کابل تحریرگردید ولی به خاطر استبداد رژیم وقت ( رژیم جمهوری محمد داود خان ) امکان چاپ آن در آنزمان ممکن نبود. طبـق وصیتنامۀ میر غلام محمد غبار ، وظیفۀ نگهداری نسخۀ خطی اصلی جلد دوم و چاپ آن در وقـت مساعد به فرزندش ( حشمــت خلیل غبــار ) محول شده بود . خارج کــردن این کتــــاب از افغانستــان در دوران خطرناک حکومات استبدادی بعدی و استیلاگران خارجی ، مدتی را در بر گرفت و بــاز هم برای فــراهم آوری پول لازمۀ چاپ آن،مدت بیشتری سپری شد، تا آنکه چاپ اول این کتاب، مطابق همین نسخۀ خطی اصلی مؤلف و بدون کدام تغییر و کم و کاستی ، در 285 صفحه و در پنج هزار نسخه در مـاه جون سال 1999(سرطان 1378) در مطبعۀ « امریکن سپیدی » در ویرجینیا، ایالات متحده، انجام شد.( این کتاب سالهای پرماجرای ربع دوم قرن بیستم را در بر میگیرد .)

 

3 - « افغانستان و نگاهی بتاریخ آن » : این اثر در 190 صفحه محتوی موضوع جغرافیـای تاریخی افغانستان است که در سال 1310 (1931) از شماره 2 تا 12 سال اول مجلۀ«کابل» در مطبعه عمومی کابل طبع و نشر گردیده است.

 

4 - « افغانستان در هندوستان » : در 95 صفحه حـاوی بست نفوذ سیاسی افغانستــان در هنــد است که در سال 1311(1932) از شماره اول تا نهم مجله «کابل» در مطبعه عمومی کابل چاپ و نشر شده است .

 

5 - « تاریخچه مختصر افغانستان » : از عهد اویستا تــا قرن بیستم در 68 صفحه مصور در نخستین سالنامه «کابل» در سال 1311(1932)با ضمیمــۀ فهرستی از اسمــای قدیمۀ افغانستان و بلاد و ولایات آن در مطبعه عمومی کابل بچاپ رسیده است .

 

6 - تاریخ « احمدشاه بابا » : حاوی وقایع تاریـخی قرن هژده افغانستان در 352 صفحه. مؤلف این کتاب را هنگام تبعید خود در قندهار نوشته و در سال 1322(1943) درمطبعه عمومی،مصور چاپ گردیده است . غبار قبل از چاپ این کتاب ، قسمتی از مفردات نسخه خطی آنرا بدسترس عبدالــحی خـان حبیبی گذاشته بود که در نزد غبار رفت وآمد داشت. عبدالحی خان حبیبی از قندهار به کابل رفته و مقدمۀ مفصلی بر دیوان احمدشاه نوشت و چاپ کرد و قسمتی از عناوین و مطالب اثر غبار را در مورد تاریــخ تولد، مسقطالراس، عمر، جلوس، تعمیرات، نشان و تشکیلات اداری احمد شاه و غیره، در این مقدمۀ خود گنجانیده و در سال1319 آنرا در کابل چاپ کرد، اما نه تنها از این اقتباس خود از اثر غبار چیزی نگفته بود، بلکه طی نظریۀ تحریری اش بحیث معاون ریاست مطبــوعات، طبع کتـــاب غبــار را مخالف منـافع افغانستان خواند!غبار که بعد از تبعید از قندهار بکابل آمد و از این موضوع اطلاع پیدا کرد، هنگام چـاپ در مقدمۀ کتاب خود این موضوع را ذکر کرد.

 

7 – رسالۀ « خراسان » : تحقیقی است در مورد اطلاق این نام در طی یک و نیـم هزار سال بـه افغانستــان کنونی، باستناد به منــاشی و مأخذ معتبره تاریخی و جغرافیائی و کتب مسالک و ممــالک. این رساله در تقریباً صد صفحه در سال 1326(1947)در مطبعه عمومی کابل بطبع رسیده است.

 

8 – رسالۀ « امرای محلی افغانستان » : در 58 صفحه در شمــاره های 11-12سال اول و و شماره های 3 تا 7 سال دوم مجله « آریانا » در سال 1312-1313(1933-1934)در کابــــل بچاپ رسیده است.

 

9 – تاریخ « ظهور اسلام و نفوذ عرب در افغانستان » : در 112 صفحه در جــلد سوم تاریخ افغانستان در سال 1326(1947) در مطبعه عمومی کابل طبع گردیده است.

 

10 – تاریخ « قرون اولی » :(بغرض تدریس در صنوف دهم مدارس افغانستان) باتفـاق دوست محمد خان معلم تاریخ، در 226 صفحه، چاپ مطبعۀ عمومی کابل در سال 1326(1947).

 

11 – کتاب« افغانستان بیکنظر»: در 284 صفحه، چاپ مطبعۀ عمومی کابل در سال 1326 (1947). خانوادۀ حکمران ورق مربوط دورۀ محمدزائی را در این کتــاب نپسندید و لهذا نــجیب الله خان وزیرمعارف را که رشته قومی با خاندان حــکمران داشت، مؤظف ساخت تا بعد از چاپ این کتــاب، این ورق را حذف کرده و بدون اجازه غبار ورق دیگری را خود نوشته و در این کتاب بگنجاند!

 

12 - « ادبیات دوره محمدزائی»:در 81 صفحه، در قسمت پنجم تاریخ ادبیات افغانستان، چاپ مطبعۀ عمومی کابل در سال 1331(1952).

 

13 – یک سلسله مقالات تاریخی و اجتماعی و سیاسی و تراجم حال مشاهیر افغانستان و معرفی یک عده کتب خطی تاریخی افغانستان و غیره موضوعات، در مجلات و روزنــامه های کـابــل و دایره المعارف طبع و نشر گردید، از آنجمله بود در شماره های مختلفۀ مجله « آریانا » از ســال 1322 – 1328(1943-1949)، همچنین مقالۀ معروف غبار به عنوان « اقتصاد ما » در شمارۀ 51 مؤرخ 16 میزان سال 1325(9 اکتوبر1946)روزنامۀ اصلاح. در این مقاله بر روش اقتصادی آن عدۀ سرمایه دار و تجار عمده که در رأس شــان عبدالمجید خان زابلی وزیر اقتصاد وقت قرار داشت و با خانوددۀ حکمران در معاملات تجارتی شریک بودنـد، اعتـراض شده بود که بـا حصول منـافع سرشـار در افزایش فقر عمومی طبقات نادار و تخریب اقتصادی طبـقات متوسط شهری و روستـائی و سرمایـه دار و تجار متوسط و خرده میپردازد. این مقاله سروصدای زیادی برپا کرد و حکومت در مجلس وزرا غبار را مورد بازخواست و تهدید قرار داد و همچنین مدیر روزنامۀ اصلاح را مجازات کرد.(محمد اکبر اعتمادی و ابراهیم خان عفیفی، گماشتگان عبدالمجید خان زابلی سعی کردند که طی مقالاتی در نشرات دولتی بضد مقالۀ غبار، از زابلی دفاع کنند.)

 

14 – جریدۀ هفته وار « ستاره افغان »: با چاپ سنگی در دو صفحه از محل جبل السراج و باز از چاریکار در سال 1298-1299(1920-1921) به مدیریت غبــار نشـر میشد. هدف از نشر این جریده زنده نگهداشتن روحیه جهاد ضد استعمار برتانیه در آستانۀ جنگ استقلال افغانستان بود. در اواخر مقالات غبار در این جریده ماهیت انتقادی بر ادارۀ حکومت نیز اختیار کرد.

 

15 – جریدۀ هفته وار « وطن »: ارگان«حزب وطن»، چاپ کستتنر، در سال 1329-1330 (1950-1951) که در کابل نشر میشد،توسط دولت وقت توقیف شد. غبــار مؤسس و صاحب امتیاز این جریده بوده و مقالات متعدد سیاسی وی در آن چاپ میشد.

 

16 - « تاریخ ادبیات افغانستان »:از آغاز دورۀ تاریخی تا قرن بیستم.(نسخه خطی غبار)

 

17 - « یادداشتهای زندگانی غبار » : ( نسخه خطی غبار)

 

باید بخاطرداشت که اکثر آثار غبار در قید پاشنۀ آهنین دوره های استبدادی نوشته شده بود و لهذا سانسور کنندگان دولت در آنها تحریفاتی وارد میــکردند بشمول ازدیاد، حذف و یا تبدیـــل کلمات و جملات و حتی حذف یا تبدیل صفحات یک اثر و یک کتاب. اولین اثر غبـــار که بدون ملاحظــات استبــداد نوشتــه شد و سانسورچیان دولت آنرا تحریف نتوانستند، همانا جلد اول و دوم کتاب افغانستــان در مسیر تـــاریخ ، یعنی اولین تاریخ علمی مردم و کــشور است کــه جلد اول آن از طرف دولــت استبدادی وقت در کابــل توقیف گردید ولی بعداً چندین مرتبــه در خارج کشور چــاپ شد. جلد دوم این کتـاب که پس از تحریر، در زمان رژیم استبدادی وقت چاپ شده نمی توانست ، اینک چاپ و نشر گردید.


کــــابل زمیــــن تمیــــم