کــــــابل زمیـــــن


 

 روزهای اول بهار بود. نسيم صبحگا هی ميورزيد. شاخه های درختان ،پراز شكوفه بار آورده بود. باخندهُ خورشيدی صدای مسـتانه پرنده گان گوش  و دل رانوازش ميداد. پسر ان و دختران  روانهُ مکاتب بودند مردان و زنان   مامورين و دهاقين مشغول پيشه و وظيفه خويش بودند. شهر کا بل پر از غلغلةُ رفت آمد مو ترها  (اراده جات ) آواز موزيک های هندی از رستوران های شهر غوغا بر پا   کرده بود.   

 

شب های مردم صبح و روز های مردم شب ميشود. بهر حال مردم از زندگی راضاَ بودند. با زندگی ميسوختند و ميساختند ، اما مردم از دولت راضاَ نبودند  ،بعضی  ها دشنام ميدادند و بعضی زبان در دهان نهاده بود وخاموش بود  در حاليكه هوا مرطوب و مطبوع بهار بوی شگوفه ها در فضا کابل نفوذ کرده بود. البته ماه ثور بود، آفتاب به زردی ما يل شده بود . مردان و زنان  و بزرگ سالان در کوچه و خيابان های شهر به هـم ديگر مباحثه ميکردند و  آوازه وشکشکه از مجاهدين مجاهدين ........... سر زبان مردان وبزرگ سالان بود. و سراسر کا بل را فرا گرفته بود.

 

پسر ان و دختران  روانهُ مکاتب بودند مردان و زنان مامورين و دهاقين مشغول پيشه و وظيفه خويش بودند. شهر کا بل پر از غلغلةُ رفت آمد مو ترها  (اراده جات ) آواز موزيک های هندی از رستوران های شهر غوغا بر پا کرده بود.

َآهسته آهسته آفتاب به زردی  مايل شده ميرفت شب تار فرا ميرسيد، شبً که صبح  اميد و نااميد ها يكجا ميشود. خواب از چشم های مردم کابل پريده بود ،و ميگفتند  مجاهدين داخل کابل شده اند. مردم يكسره خود را باخته بودند . مجا هدين از سنگی به سنگی جسته خود را به آخير کابل رساندن  ،شهر کابل تسخير گرد يد و پرچم سبز مجاهدين بر فراز موتر ها دفاتر دولتی مکاتب قطعات عسکری ارگ رياست جمهوری به هتزاز درآمد.

   مجاهدين..... مجرد که داخل شهر کا بل شدند درهای زندان(محبس) را گشو دن

که حداکثر قاتلين دزدان و مجرمين هم زمان داخل شهر شدند. در اين حال چپاول  گران و دزدان از فرصت استفاده نموده و از راه های مختلف اسلحه وآثار قديمي ، تاريخي، و اموال دولتي را خارج ميكردند و به مد اي ناچيزی به فروش ميرسانيدند.                                                                                  

مردم  وحشت زده به نظر ميرسيدند و نميدانستند که چی کنند و چی خواهد شد.

زنان و دختران شهر از سر ديوارها و پنجره نگران و ماتم زده با هم ديگر حرف ميزدند حرف از حجاب و در جستجوی حجاب بودند .

نور ماه ميدرخشيد ، از هر گوشه شهر غوغا و فريادي ناره تکبيـر الله اکبر بر  ميخواست ، فرياد ناره تکبير لحظه به لحظه اوج ميگرفت و دود و غبار رفت آمد مو ترها فضا را پوشانيده بود.دريا کا بل پر از کتاب ها و پر از کارت های بيدون عکس روانة غرب کا بل بود . شهر کا بل ماتمزده به نظر ميرسيد، گويا مردم به خواب عميق فرورفته بودند.    

زنان ، کودکان و حتي مردان شهر از تيرکش های پنجره (کلکين)  های بلند و پست شان مينگرستند. و فکر ميكردند که همه آرزوهایشان از ايشان سلب  خواهد شد .                                                                                    

مردم شهر به شعلة های خشمگين تفنگ داران وحشی زده نگاه ميكردند. و بعضی ها خوشال به نظر ميرسيد و بعضی ها آرام آرام نگاه های پريشان خود را به رفت آمد موتر داسون با بيرق(پرچم) های افراشته شدة پراز ريش وشال دوخته بود.

تبسم ها از مردم کابل کابلی ها کاسته شده بود و سرد و خاموش به نظر ميرسيدند . آواز مرمي های شاديها نه در خم و پيچ کوچه های شهر کابل به گوش ميرسيد . روز ها شام و شام ها صبح ميشد ، اما آواز مرمی های شادي ها نه آهسته آهسته به راکت ها و آوان ها تبديل ميشد .

چون مجاهدين متشكل از چند حزاب بودند جنگ ميان حزاب در گرفت.                            

دو نفر دزد خری دزدیدند                         سـر تقسیم بهم جنگیدند                  

آن دو بودندچو گرم زدخورد                     دزد سوم خروشان را زد بورد

 

خورشيد صبح گاهان ميتا بيدغـرش تانگ ها وتوپ ها موتر ها فضا را به لرزه می افگند .

درا ين حا ل کارمندان وبعضی از ما مورين وجنرا ل ها به مجا هد ين ساختند وبرخی  گوشی

 فرا فـتند وبعضی ها عارم کشـورهای بيگا نـه شـود ند روشـن فکرا ن رخ در نقـا ب خاک نهـفته ، و زنا ن تحت حجا ب در آمد ، آ ن قصر دارلمان منهدم ومترک شد قوانین منسوخ گردید.مکا تب تحمه عریق شد ستون های دود وشعله های آتش، فضا راگرفته بود.گمرک کابل چور چپاول گردید عایدات سقوط کرد،راهای تجارت ازطرف شمال مسدود شد.                                                

اودو مستحکم لخوه گردید سـربازان خل سـلاح گردید.(شد)

هـنوزدرخــم وپیچ پس کوچه های کابل جنگ جریان داشت ، بوی باروت توپ خانه ها ، آتش مطبعه دولتی تمام فضاً کابل را پوشانده بود. مردم از فاصله های دور آتش مطبعه را مورد دقت قرا ومیگفتند ...چوق... چوق..  چوق ...          

همچنان وزارت دفاع ریاست جمهوری  قصر دارلمان به تلی خاک وخاکستر تبدیل شده بود. و زیرًهربلاک ً، زیرًهر درختی وزیرً هر سایه خانهً آرمگاه جوانان شهید گردیده بود. ودر هرکوچه ودرهر بازاری محل خون خشک شده به نظر میرسید.

 

بخون  عزيزان فروبردند چنگ               سرانگشتها کردند عناب رنگ 

 

 کابل به یک ویرانه مبدل شوده بود نه صدای ازآن کوچه آهنگری نه  شهری کهنهً ونه اثری از خراباتً ونه اثری ازموزیم کابل باقی نمانده بود. کابل ویرانه شده بود ویرانه شده بود.  

 

  جهاناهما نافسوسئ وبازی               که بر کس نپائ وبا کس نسازی

 

تميم خزان ۱۹۹۹                                             


کــــابل زمیــــن تمیــــم