کــــــابل زمیـــــن


 

                            

آثار هنري وتاريخي قلمرو افغانستان

 

 

سرزمينهاي ميان كرانه‌هاي شرقي درياي خزر تا دشت گبي و ديوار چين واستپهاي سيبري درشمال و بيابانهاي جنوبي در جنوب و هيماليا در جنوب‌شرقي به روزگار كهن جايگاه تمدني و فرهنگي خاص بوده است. اين سرزمينها خشك و كم مردم و لم‌يزرع هستند و درآنجا چه بسا كه اقوام و ملل امپراطوريهاي زودگذر و بسيار كوتاه‌مدتت پي افكنده‌اند. اين سرزمينها جايگاه مردم بيابانگرد بود و ضمن گردش و رفتن به هرسو كالا و مصنوعات دستي و همچنين دين و معتقدادت خودرا براي دادوستد مي‌بردند. درواقع در سرزمينهايي كه اكنون افغانستان و تركستان روس (يا جمهوريهاي شوروي تركمنستان و تاجيكستان و ازبكستان و قرقزستان و قزاقستان) و تركستان چين (يا نواحي سين‌كيانگ و اويغور) را تشكيل مي‌دهند به روزگار باستان گذرگاه راه ابريشم و ادويه و طلا و همچنين راه دادوستد آثار هني آسياي ميانه بوده است.  اهميت اين راهها از لحاظ فرهنگي نيز بسيار مهم است و به روزگار قديم تمدن هلنيستي يونان را با امپراطوري چين و شبه‌قارة هندوستان به‌هم مي‌پيوست. هنوز هم افغانستان در مركز چهارراهي قراردارد كه مسكووپكن و دهلي را به هم مي‌پيوندد. آثار هنري و تمدني افغانستان پيش از تاريخ را اروپاييان و افغانان بررسي كرده‌اند. هيئت باستان‌شناسي فرانسوي در افغانستان با كوششهاي كازال در منديگك تاريخ آغاز مردم نوسنگي اين بخش را روشن كرده است.  دراواخر هزاره چهارم پ . م . بيابانگردان ايراني دراين سرزمين خيمه برافراشته بودند وآثار ميخهاي چادرهاي ايشان يافته شده است. اندك‌اندك اين مردم خانه ساختند و مستقر شدند و قلعه‌ها برپا كردند و با مس و مفرغ چيزها مي‌ساختند و ظروف نقش‌داري كه همانند آنها را در اوروك در بين‌النهرين يافته‌اند پديد مي‌آوردند و از سفال مجسمه‌هاي كوچك گاوماده كه مظهر باروري است مي‌پرداختند. از اواسط هزاره سوم (پيش از2750 پ . م.) آثاري ازيك آبادي پيدا كرده‌اند كه درآن استخوان مردگان را پس ازآنكه گوشتهايشان مي‌ريخت يا درندگان مي‌خوردند در گورهاي دسته‌جمعي يا انفرادي مي‌ريختند. بعضي آثار ازخاك سپردن پاره‌اي از پيكر يافته‌اند كه دليلي دانسته‌اند بر جادوگري و در گورستانهاي نوسنگي در بلوچستان پاكستان نيز آثاري اين چنين يافته‌اند. سفالهاي اين سرزمين با نقشهاي هندسي سرخ كمرنگ يا سياه برزمينة‌خاكي رنگ تزيين شده‌اند (همانند اين تزيينها در كويته در بلوچستان پيدا شده است). كمانهاي ساخت تركمنستان دراين زمان بسيار مشهور بودند و به بين‌النهرين صادر مي‌شدند. در حدود 2500 تا 2250 پ . م . درمحل شهرمنديگك روستايي بود با دوبارو گرداگرد آن كه باروي بيروني چهارگوش بود با محيطي در حدود يك كيلومتر. دروسط اين باروها كاخي بود با ديواري آجري كه 35 متر آن را يافته‌اند آراسته به ستونها و نقشهاي برجسته. سفالهاي اين آبادي بيشتر گوي مانندند بانقش يك برگ يا چارپايي شاخدار باچشماني گرد و درشت. بعدها اين روستا متروك شد و به همين سبب آنچه درآنجا بود سالم ماند تاآنكه به دست ما رسيد. آنچه درمنديگك و ساير جاهاي سيستان پيدا شده است (سيستان درجنوب غربي افغانستان و محل عمدة‌كاوش هيئت باستان‌شناسي درنادعلي بود) نمودار وجود روابط ممتد و بسيار ميان قسمت ايراني بين‌النهرين و كرانه‌هاي مغرب درياي خزر است با بلوچستان درة سند (جايگاه موهنجودارو و هاراپا و غيره) و تركستان روس. آثار پيداشده در تركستان و ازبكستان كه با دقت و بصيرت بررسي شده است نمودار آن است كه دراين نواحي تمدني بسيار كهنتر از افغانستان وجود داشته است.

از دوران پارينه سنگي يعني در حدود 30 تا 40 هزارسال پ . م . در غارهاي تشيك‌ناش نزديك ترمذ اسكلتي ازيك انسان نئاندرتال كه متعلق به يك پسرجوان بود، يافته‌اند. براساس بررسي اين اسكلت دريافته‌اند كه ميان انسان نئاندرتال و انسان پكن پيوندي وجود داشته است. در نزديك ترمذ و غار شناختي در پامير نقاشيهايي از شكارگاه پيدا كرده‌اند كه با آثار پيدا شده در غارهاي فرانسته همانند است. دوران نوسنگي دراين حدود از 5000 سال پ . م . شروع شده. يعني زماني كه در افغانستان هنوز اين تمدن آغاز نگشته بود. درجيتون نزديك عشق‌آباد آثاري از زندگي كشاورزان يافته‌اند كه از لحاظ قدمت و پيشرفت در آسياي ميانه بي‌نظير است. درمحل نمازگاه كاوشهايي صورت گرفته است كه ميزان پيرفت مردم آن نواحي را در حدود 4500 تا 1700 پ . م . مي‌تواند تعيين كند. از حدود 5000 تا 4000 پ . م . در نمازگاه باروهاي دفاعي و خانه‌هاي مختلف و چرخ سفالگري و شخم و گردونه ووسايل فلزي و منسوخ و آثار تأسيسات آبياري پيدا شده است. ساكنان اينجا پيكره‌هاي سفاليني براي مراسم و آيينهاي دين و ساحري مي‌ساخته‌اند، همانند پيكره‌هاي رايج در سرزمينهاي شرقي در هزارة مزبور، دربارة شمال تركستان روس از نتيجه كاوشهاي اخير آثاري از فرهنگ دوران مفرغ در خوارزم و چست و فراعانه در ازبكستان امروزي يافته‌اند كه بافرهنگ سيبري در خوارزم در هزاره‌هاي دوم وسوم همانند است. اين تشابهات نشانة آن است كه مردم آبادي‌نشين تا چه حدود در آستانة دوران آهن كه بعضي آن را عصر اسب هم به سبب پديدار شدن تحولي با رواج سواركاري در حركت مردم خوانده‌اند، با هم يكسان بوده‌اند. بيابانگردان استپها در هزارة اول پ . م . و بعد ازآن موج موج به حركت آمدند و كارهاي كشاورزي و شكار خودرا با مهاجرت و حركت خويش سازگار ساختند. اين امواج عبارت بودند از مردم هند و اروپايي يا آرياي زبان كه بعدها شاخه‌اي به ايران آمدند و به زبان اوستايي و گروهي ديگر به هند رفتند و به زبان سانسكريت سخن گفتند. اين مردم هند و اروپايي قبيلة سندهاوه يعني مردم كرانه‌نشين رود سند در تاريخ هنر هند مقامي شامخ و مؤثر دارند. يك موج ديگر در حدود 900 پ.م. از راه قفقاز به سوي آسياي غربي و آسياي ميانه تاختند. اينان كيمريان و تراكيان و ايليريان و در آسياي ميانه مورد بحث ماطخاريان بودند. قوم اخير به آسياي ميانه واندرود و تاريم و مغولستان راه جستند. چه بسا كه نياكان يوئه‌چي همينها باشند. گروههاي سكايي و ماساژتي و سارماتي هم از همين گروه مردم بيابانگرد بودند. همه از نژاد سفيد و انضباط عشيره‌اي داشتند و كوركورانه ازيك فرمانده فرمانبرداري مي‌كردند. اين فرمانده گاهي قدرتي مي‌يافت و يك امپراطوري پهناور پي مي‌افكند. اسب و سواركاري ماية سرعت تحرك ايشان گشت. گورهاي اين مردم پشته‌اي بود كه درزير آن پيكر جنگاور و زنها و خدمتكاران و اسبها و سلاحها و آرايشهاي اورا يكجا به خاك مي‌سپردند. ازاين گونه‌گورها در قزاقستان و در دلتاي سير دريا و در كوههاي تيان‌شان و درپامير بسيار يافته‌اند. تاريخ ايشان به سده‌هاي ششم و پنجم و چهارم پ . م . مي‌رسد. دين آنان حاصل اعتقاد به روح زمين و آسمان بود و چند تن ازايشان قدرت دست يافتن به علوم خفيه و ساحري و تسخير ارواح مي‌يافتند. هرقبيله توتمي داشت كه بيشتر گوزن بود. شايد همين دين باشد كه بعدها مبدل به شامانيسم يا آيين شمني گشت.

هخامنشيان و يونانيان

در حدود سدة ششم پ . م . قبايل سكايي كمابيش در فرغانه و سيستان جايگزين سپاهيان مزدور شاهنشاهان هخامنشي پارس گشتند. ازمتن سنگنبشتة داريوش در بيستون با نام سرزمينهاي واقع در دره‌هاي هند و كش و پامير و دلتاي رودهاي بزرگ جيحون و سيحون پي مي‌بريم. درشمال زمينهاي خوارزم و مرگيان و سغديان ودر مركز باختر بسيار ثروتمند و درجنوب درنگيان (سيستان) و آراخوزي قرار داشتند. همة اين سرزمينها استانهاي شاهنشاهي پارس گشته بودند. همة اين استانها ثروتمند شدند و به آبياري و كشاورزي منظم شهرهاشان بسيار شد و بازرگاني ايشان رونق گرفت و مراكز شهري گشتند. با آنكه آثار فراواني در شهرهاي هخامنشي كاوش نشده ولي آثار شهرهايي پيدا شده مانند گيوكلا در تركمنستان كه همان مرو و مركز مرگيان بود و بارويي داشته به درازاي هفت كيلومتر و افراسياب كه مرگنده و همان سمرقند باشد برحسب نوشتة كنت كورس باروي داشته و مساحتي به بزرگي 120 هكتار داشته است. كاوشهاي ناچيزي كه به عمل آمده است چندان مطلبي بر ما روشن نمي‌كند. آثار هنري مشهور به «گنجينه جيحون» كه در موزة بريتانيا مضبوط است. متضمن بسياري لوحهاي كوچك زرين با كنده‌كاري و نقشهاي برجسته كه بيشترشان نذر خدايان شده‌اند مي‌باشد. درسنگ كنده شده و درسمت چپ در غارهاي بزرگ دوداي 53 متري قرار دارد. راه قديمي و امروزي ازپاي اين صخره عظيم مي‌گذرد در ماوراي اين صخره كوه هندوكش به چشم مي‌خورد  چون اسكند مقدوني برمسند پادشاهي ايران تكيه زد، در 329 پ . م . به سوي آسياي ميانه تاخت ازاين سرزمينها اطلاعاتي بدين سبب به دست ما رسيد و نقشه‌هايي به تشويق اسكندر تهيه شد كه آيندگان را به كار آمد و پايه‌اي گذاشته شد براي يك دولت هلني باختري سكايي كه به نام كوشان خوانده شد.

شهرهاي پارتي آسياي ميانه و شهرهاي باختری

 

       پادشاهي جانشينان اسكندر در باختر از حدود 250 تا 130 پ.م. برپا بود. اينان براقوام پارتي كه درشهر نسا در تركمنستان تختگاه داشتند فرمانروا بودند. نسا شهري بزرگ بود داراي دوبارو به شكل پنج ضلعي با ارك و كهندز و پرستگاه و گورستان شاهان. درميان آن بسياري پيكره‌هاي سفالين انسان بزرگتر از اندازه طبيعي و دومجسمه منتسب به دوران هلنيستي مرمرين و بسياري جامهاي شاخ‌وار شراب از عاج كنده‌كاري شده به سبك هلنيستي پيدا شده است. دركوي كربلكان كلا در ازبكستان شهرها و آباديها را بيشتر براساس دواير متحدالمركز مي‌ساختند. در مركز چه بسا كه يك پرستشگاه و گورستان خانوادگي شاهان را مي‌ساختند و دراين گورستانها استخوانهاي سده‌هاي چهارم تا دوم پ.م. پيدا شده است.اما درآي‌خانم در افغانستان شلومبرگر از اعضاي هيئت باستان‌شناسي فرانسه در افغانستان در 1954 آثار فراواني يافته است از جمله يك شهر چهارگوش پيدا كرده كه تقريبأ محرز است كه به سبك هلنيستي است. اين شهر باخشت خام وآجر برآورده شده و سنگ درآن تنها براي آرايش و تزيين به كار رفته. ضمنأ ستونهاي بسيار گچي باسرستونهاي دوريك مانند هم يافته‌اند. دروازه‌هاي بزرگ و مجسمه‌هاي هرمس پيام‌آور خدايان يوناني با ريش و كتيبه‌هاي سفالين اهداء شده به سيبل خداي طبيعت يونانيان پيدا شده است. سكه‌هاي ساماني يوناني باختري هم بيشتر سبك هلنيستي دارد. اينها در بازرگاني جهاني به كار مي‌رفته و براي شناساندن پادشاهان نقش نيم‌تنة ايشان دريك سو و نقش يك خداي يوناني درسوي ديگر ضرب مي‌شد.

سكاها و كوشانيان

 

سكاهاي سيستان به هند رفتند و تقريبأ 130 سال درآنجا ماندند و سپس به سوي شمال براي گرفتن گندهاره و كاپيچا در افغانستان در اطراف بگرام راندند. سكاهاي فرغانه ديگر نخواستند لشكركشي كنند. شايد اينان از بازماندگان دوردست طخاريان و يوئه‌چي‌ها بودند. يوئه‌چي‌ها را گويا اقوام هيونگ بوياهونها از مشرق راندند و اينان ازمسكن دوسون‌دساي (يا سكاها) گذشته ودر حدود 175 پ.م. در فرغانه جايگزين شدند. در حدود 130 پ.م. درباختر مسكن گرفتند و يكصدسال آنجا ماندند و با باختريان آبادي‌نشين در آميخته و تربيت يافته و خوش‌رفتار گشتند. در 30 پ.م. خانواده‌اي از يوئه‌چي‌ها به نام كويي شوانگ كه بعدها نام كوشان گرفتند به جهانگيري پرداختند و دولتي بزرگ پي افكندند كه همچون دولت روم بود در مشرق. هفت پادشاه كوشان به مدت دويست سال براين دولت از فرغانه تا هند فرمان راندند. ايشان را ازروي سكه‌هايشان و چند مجسمه پيدا شده در مات موتورا درهند ميانه و سرخ كتل در باختر (اكنون مضبوط درموزة كابل) و كالچايان (اكنون مضبوط در موزة تاشكند در ازبكستان) و توپراق قلعه در خوارزم (اكنون مضبوط در ارميتاژ در لنينگراد) مي‌شناسند. اين مجسمه‌هاي بزرگ مانند پيكره‌هاي پارتي كامل با مجسمه‌هاي مذهبي اين دوران متفاوت است. با آنكه ممكن است ماية تعجب شود بايد گفت محتمل است كه اين مجمسه‌ها ازآن شخصيتهاي غيرديني از ايران و فرمانروايان و بخشندگان چيزهاي گرانبها به پرستشگاهها بودندكه به پايگاه بودهيساتوا (يا به فارسي بوذاسف‌م.) رسيده بودند. هنرمجسمه‌سازي در گندهاره واقع درشمال‌غربي هند در افغانستان و آسياي ميانه در قرن اول و دوم ميلادي رواج بسيار يافت. درساية يك صلح پايدار كه دولت كوشان در آسياي ميانه پديد آورد و همزماغن با آن صلح و امنيت رومي‌تاژان و صلح‌چيني و وجود خاندان‌هاي بازرگاني درسرراه ابريشم با كمك زبان بين‌المللي سغدي و پول بين‌المللي سكاها كه سكه‌هاي زرين كانيشكا پادشاه مقتدر كوشان باشد تجارت رونق فراوان يافت. كانيشكا نخستين كسي بود كه صورت بودا را برسكه‌ها زد. گواه براين رونق شگفت، گنجينه بگرام است كه در 1937 در افغانستان در كاپيچا توسط دوتن فرانسوي ژوزف و رياهاكن پيدا شد. دراين مجموعه كه اينك قسمتي در موزيم كابل است و قسمتي در موز يم‌گيمة پاريس بسياري علامات و مدلهاي گچي و ظرفهاي سيمين و شيشه‌اي زيبا و نقش‌دار و مجسمه‌هاي كوچك مفرغي اسكندراني و سوري و رومي و چوبهاي رسيده ازچين و اثاثة عاج وجود دارد.

 

آيين بودا و هنر گندهاره

 

آيين بودا كه در سدة پنجم پ.م. در درة گنگ به دست بودا پي‌افكنده شد، در سدة اول ميلادي براثر نيروگرفتن و جاندار شدن آيين برهمني قديم هندوان راه شمال‌غربي درپيش گرفت. صلح پايدار و امنيت‌كوشان هم يك عامل مهم پيشرفت و رونق آيين بودا شد و شاهان كوشان هم دررواج اين دين كوشيدند و به فرمان آنان بسياري پرستشگاها در سراسر قلمروكوشان برپا شد. اين پرستشگاهها را چنان مي‌ساختند كه به راهها و آباديهاي مهم نزديك باشد تا راهبان بتوانند نيازمنديهاي مادي خود را برآورند و دريوزگي كنند و نيز چنان دور از دسترس باشند كه از گزند رهگذران و دزدان درامان باشند و فرصت تفكر و پرداختن به كشف و شهود داشته باشند. اما يك تغيير ودگرگوني تدريجي و بسيار آهسته چه از لحاظ زبان و چه ازنظر فضا پديد آمد. اين دگرگوني را مي‌توان نتيجة تاختن مهاجمان جديد دانست. در سده‌هاي سوم و چهارم ساسانيان و هونها و هپتاليان از شمال شرقي به هند درآمدند. دربرابر اين مهاجمان نوخاسته ديرنشينان به غارها پناه جستند و سرگرم آراستن آنها با پيكره‌ها و نقشها گشتند. دربرابر هيناينه ساده و بي‌پيرايه كه به دست خود بودا پرداخته شده و قوانين ساده درآن بود شيوه و سبك پرفخامت و سنگين و منعقد و مبهم ماهايانه و تانتريسم متضمن قوانين بغرنج و پيچيدة تناسخ وآيينهاي شگفت شاگردان و پيروان بودا معمول شد. درهمين زمانها چين درساية حمايت جنگاوران دودمان تانگ بارديگر به دادوستد و بازرگاني ازراه ابريشم پرداخت. فرمانروايان فرودست دولت ساساني و قبايل دست‌نشاندة دودمان تانگ به نگاهباني راه ابريشم همت گماشتند و بسياري از بازرگانان و جهانگردان و زائران دراين راه به حركت آمدند. هواي تسانگ زائر چيني در حدود 360 ميلادي به راه‌پيمائي دست زد. دراين زمان هنر بودايي هم‌درهم ريخته و مغشوش است و هم پرشكوه. درباميان در افغانستان ديرنشينان دو بت بزرگ ساختند به بلندي 35 و 53 متر و در گرداگرد آنها بر ديوارها و طاقچه‌ها نقشهاي داستانهاي مذهبي و مجسمه‌هاي شخصيتهاي ديني و شاهزادگان و بخشندگان و نوازندگان بودا را پرداخته‌اند. درهمين جا است كه نخستين‌بار به ماندالا يا مجسمه‌هاي كوچك همه با هم يكسان بودا در پيرامون بت بزرگ برخوردند. نفوذ هنرساساني رامي‌توان از روبانهاي افشان و پرانحناي آرايش موهاي شاهزادگان شناخت. در دير فندقستان در درة‌قوربند در سدة هفتم ميلادي و در تپه سردار نزديك غزنين در سده‌هاي هفتم و هشتم نقشهايي از گل و گياه پرداخته‌اند بسيار ظريف و باريك و لطيف كه نمودار هنر گوپتاي هنداست با آرايشهاي متكلف. همچنين بايد از پرستشگاه بودايي آق باشيم و آذين تپه در تركستان روس ياد كنيم.

 

باختر باستان در قلمرو شاهزادگان سغدي و ترك درآمد. اينان قلعه‌ها و دژهاي استوار خندق‌دار برپا كردند با ديوارهايي كه به نقشها و نگارها و مناظر دين آراسته بودند. هنوز نتوانسته‌اند آنها را به نحو معقول و خردمند پسند تعبير كنند. برخي ازاين نقشها را با داستانهاي حماسي ايراني پيوند داده‌اند. ايرانيان دراين هنگام به همراه عربان همچون آورندگان و گسترندگان آيين نو و فرهنگ و تمدن اسلامي بارديگر به افغانستان و آسياي ميانه درآمدند دربالاليك تپه (ازآثار سده‌هاي پنجم و هفتم ميلادي) و در ورشخا (آثار سده‌هاي ششم و هفتم) و مخصوصأ درشهر كوچك سغدي پنجينكنت كه در سده‌هاي پنجم تا هفتم آباد بودو همچنين در افراسياب كه همان سمرقند باشد اكنون كاوشهاي پردامنه‌اي شده و خانه‌ها و كاخها و پرستشگاههاي آراسته به نقاشي و مجسمه به دست آمده است. اين نقشها ومجسمه‌ها براساس همان انديشه‌‌هاي موجود درآثار باميان است ولي ضمنأ داراي مناظر ضيافت و بازي و جنگ است كه آرايش ديوارهاي بلند و خفة‌كاخها و پرستشگاههاي پنجيكنت گشته است. بعضي مناظر جنگهاي پرداخته شده بر ديوارهاي پنجيكنت را با حماسة شرق كه بعدها فردوسي در شاهنامه سروده است يكي دانسته‌اند.

 

واحة تاري

 

همة انديشه‌هاي معنوي و سياسي و مذهبي و هنري مردم آسياي ميانه در جهان شگفت و محدود درميان كوههاي سربه فلك كشيده و بيابانهاي بي‌پايان و هراس‌انگيز كرانه‌هاي رود تاريم دركنار شنهاي درياچه لب نور جلوه‌گر شده و جنبة الوهيت گرفته است. بعضي از جهانگردان روزگار كهن مانند هوان تسانگ از گردنه‌هاي پامير و يمگان گذشته به پرستشگاههاي بودايي و شهرهاي كوچك و آرام راه جستند. ين جاها پايگاههاي امن و راحت بودند و درآنها هزارها اثر ايماني را مؤمنان با نقشها و پيكره‌ها برآورده‌اند. بهترين نمونه‌هاي مجسمه‌سازي را مي‌توان در تومشوك و شورچوك و كومتورا يافت. باآنكه مصالح اين آثار هنري تنها ازگل و كاهگل است بانقاشي و رنگ پيكرده‌ها را بس زيبا پرداخته‌اند. نقاشيهاي اين دوران دراين سرزمين كه در جهان معروف است و بهترين نمونه‌هاي آن در موزه‌دولتي برلن شرقي محفوظ است و بهترين نمونه‌هاي آن در موزه دولتي برلن شرقي محفوظ است از‌آنروز اهميت دارد كه درآنها هنر هند و خراساني و چيني گرد آمده است. در پيرامون شهر كوچا در تركستان چين در شمال تاري و مركز فرقة بودايي هينايانا در سده‌هاي چهارم تا نهم مراكز هنري قزل و تومونرا ودولدورآتور و سوباچي پديدار شده است. حتي در حدود 500 پ.م. هنرمندان غار دريانورد از هنر هندي گوپتا متأثر گشته بودند. سپس در 650 ميلادي در غار شانزده شمشيرزن دورنماها را با سبك خاص چيني پرداخته‌اند. در گومتورا در دوران اخير نفوذ هنر چيني بسيار است همچنانكه در تورفان درسدة هفتم كه تمدن جداگانه‌اي به دست تركان اويغور پديد آمد چنين بود. اويغوران مردم تربيت يافته و ظريف و سفيدپوستي بودند كه رگه‌هايي از چينيان و تبتيان داشتند و پيرو مكتب ماهاياناي بودايي بودند و ضمنأ از آيين ماني كه آميخته‌اي بود از اديان آن روزگار و آيين نسطوري پشتيباني مي‌كردند. بهترين نمونه‌هايي نقاشي تورفان را در بازاكليك دريك نمازخانه يافته‌اند و موضوع آنها «بهشت بوداييان» است. در پيرامون بودا يا بوذاسف بسياري كاهنان و شاهزادگان و بخشندگان و نوازندگان بودايي فراهم آمده‌اند. شيوة بين حالات جدي و شوخي و نقشهاي مضحك و ظريف و دقيق در بيننده اثري شگرف مي‌گذارند واورا به جهان سدة هشتم ميلادي مي‌برد. هنوز هم آثار بودايي موجود در افغانستان آنچنانكه بايد كاوش و بررسي نشده است.

 

منبع: افغا نستان د رمسيرتاريخ

 

-  نشريه کوشاني ها  درکابل سال 1364

 

هنر خطاطي د ر افغانستان

 

خوش نويسي وزيبائي خط از فنون ظريف ولطيف در شمار آمده واز دير باز است اين هنر زيبا ودل انگيز مورد نظر هنر دوستان بوده و اين هنرمندان از سايه وعطوفت ارباب قدرت نيز برخوردار بوده اند. روزگاريكه هنوز چاپ و مطبعه وجود نداشت بازار خطاطان رونق قابل قدري داشته است. كسانيكه به كتاب و كتابخانه علاقمند بودند خطاطان وخوش نويسان را با ارزش و قدراني خاصي خوش مي ساختند وايشان نيز كه از هنر خود عظيم برخورداربودند هنر خود را ارزيابي مي كردند. قريبا“ يكصدو چهل سال پيش شخصي به هرات مي زيسته است كه هنر خط را بشيوه نستعليق به معرج آن رسانده بود وروش وملاحت خط استاد ميرعلي هرودي ومير عماد را مراعات ميكرد و قطعات خوش اودست بدست مي گشت واين مرد مير عبدالرحمن الحسيني است كه برخي از قطعات اوبنام عبدالرحمن الحسيني  دستخط شده ورقم يافته است. تاجائيكه اينجانب رادر هنر پرشكوه خطاطي آشنائيست مير عبدالرحمن را ميتوان ازپرچم داران هنر خطاطي در افغانستان در همين صدوچند سال اخير بحساب آورد، زيرا چه در سياه مشق وچه درخط خفي وجلي قلم پرقوت داشته وپنجه سحر انگيز اوبيداد ميكرده است. وهر يك از هنرمندانيكه بعد از اوعرض وجود كرده اند بحق از شيوه او پيروي نموده اند. مير عبدالرحمن در واقع مكتبي در خطاطي باز كرد كه كاملا“ شيوه خراسان را داشت واين مكتب تا امروز با وجوديكه باشيوه خطاطي هند نيز برخورد كرده به آنهمه خصوصيات خود را حفظ كرده است. از شاگردان مير عبدالرحمن هروي بايد از خليفه محمد حسين مشهور به خليفه ونجف علي ياد كرد كه هر دو شيوه استاد را دريافته بودند. اين شاگردان اونيز بعدا“ شاگرداني در هنر خطاطي پرورش كردند كه هر يك كتابها نوشتند وامروز در موره افغانستان موجود است. هنر كتاب نويسي در افغانستان هر چند سابقه طولاني دارد واما دوره تجديد آنرا بايد از دوره امير حبيب الله خان دانست وامير عبدالرحمن خان نيز به اين هنر عطف وتوجه داشته و سيد عطا محمد شاه را حمايت كافي ميكرده است. در كتابخانه ممتاز كه برادر امير تصدي واداره وتنظيم آنرا عهده دار بود خطاطان زيادي مثل عطا محمد شاه كتابت كرده است كه خيل جالب است. همين طور شيخ محمد رضا الواح و تاريخ مزارات غزنه را بخط نستعليق خفي نگاشته و در كتابخانه نسخ خطي افغانستان حفظ مي شود. مرقعي بخط ميرزا محمد يعقوب موجود است كه خيلي جالب است وميرزا محمد يعقوب شكل ترنج سازي وتذهيب وخطوط اسليمي ياد داشته ودر قطعات خود بكار مي برده است. ملافيض محمد هزاره كتاب سراج التواريخ را به فرمايش ودستور امير حبيب الله خان نگاشته است واز خوش نويسان افغانستان بشمار مي رود، كليات شهاب ترشيزي بقلم او در مجموعه اينجانب موجود است كه از نگاه هنر خط خيلي جالب است. خطاطان وخوش نويسان زيادي در افغانستان بوده اند كه نمونه چكيده قلم ونگارش آنها موجود است وامروز آن خطاطانيكه حيات دارند وقطعات ارزنده مي نويسند ، آقاي استاد وكيلي خطاط هفت قلمي كابل است كه تمام كارهاي هنر خطاطي مطابع افغانستان به عهده اوست ونستعليق را خيلي صاف وصفا مي نويسد و در انواع خطوط دست دارد. در خط نستعليق وزيبائي وكرسي بندي آن جناب آقاي سيد داود الحسيني كه حالا سناتور هستند شهر ت كافي دارند همين طور در خط نسخ جناب آقاي سيد ايشان برادرشان دست قوي دارند ، جناب آقاي محمد ابراهيم خليل كه شاعر نيز ميباشد در خط شكسته نستعليق سليقه خاصي دارد. شير علي قانون ومير محمد ابراهيم چاي فروش نيز خط نستعليق را خوب مي نويسند همين طور جناب مولوي خسته ومير محمد عثمان فرزند سيد عطا محمد شاه از نستعليق نويسان بخصوص هستند جوان تازه دم ديگري بنام محمد حسين دنا سلجوقي نيز در انواع خطوط مي تواند خوب بنويسد. از خطاطان معاصر هرات محمد علي عطار مشهور به آخند بتمام انواع خطوط شناسائي ومهارت دارد. آخند محمد علي در سال 1328 قمري در هرات تولد يافته است تعليمات ابتدائي را در مدارس خانگي بپايان رسانده است اووقتيكه نصاب الصبيان را ميخوانده است قلم مشق را در انگشتان گرفته است ، جنگ قلمي در خانه شان بوده واز روي آن جنگ مي نوشته است. طوريكه خودش مي گويد در آغاز بحيث خط رافرا گرفته بود خطوط كوفي را رسم ميكرده است وخطوط كوفي مسجد جامع هرات وايوان كارزگاه وخطوط مثلي هرات اورا جلب نظر نموده است خطوط كوفي را به نزد ملامحمد صديق نيازي خوانده است و ازومشق گرفته است. در آغاز آخند محمد علي رسم الخط كوفي را كه در دوره هاي مختلف تغيير شكل يافته مثل كوفي مشكول ويا كوفي قرن پنجم وكوفي عصر غوريان هرات وغيره فرق نمي گذاشته يعني وقتيكه مي نوشته است از نزد او شيوه ها مختلط ميشده است ومراعات رسم الخط را بخوبي كرده نميتوانسته است ، شيخ محمد رضا خراساني كه به هرات به محمد علي مواجهه مي شود اين روش را از روي سكه ها وبرخي كتيبه ها به آخند مي آموزاند. آخند محمد علي از چهل سال باين طرف همواره نوشته است . آخند محمد علي قطعات بزرگ زيادي بخطوط مختلف كتابت كرده است كه يكي از آنها همين نمونه است ، مرقعاتي نيز آخند ترتيب داده است وازجانبي خطوط اوخانه غالب افغانيان را زيب وزينت بخشيده است. يك مجموعه خط كه انواع خطوط اورا ميرساند بنام گنجينه خطوط بسال 1364 دركابل به اهتمام اينجانب بچاپ رسيد، اخيرا“ از روي شهاب الاخبار قاضي قضاعي مستوفي در قرن پنجم كلمات حضرت رسول صلعم را بخط ثلث و نسخ نوشته كه خيلي عاليست، آيات قرآني خط ثلث مسجد جامع هرات همه ازوست وهنوز پنجه هايش به نوشتن خط جلي قوت دارد. جاي خوشي است كه هنوز چراغ هنر خط در افغانستان روشن است.

- اقتباس ازنوشته هاي جناب هروي درفرهنگ مردم نشريه وزارت اطلاعات وکلتورسال

از سايت    


کــــابل زمیــــن تمیــــم