کــــــابل زمیـــــن


 

 

 

 

کـــــــابل زيـــــــبا

کابل زیبا مرکز کشور ما میباشد و نفوس آن بیشتر از هر شهر دیگر کشور ما ست.

کابل دارای مکاتب، لیسه ها،شفا خانه ها و ادارات بسیار مهم دولتی، قرارگاه های نظامی وپوهنتون ها، ده ها وحتی صد ها موسسه عام المنفعه دیگر است.این شهردر دامنهٌ کوه آسمایی و شیر دروازه ،بهر دو طرف رود کابل آباد شده واز سطح بحر قریب شش ونیم هزار فت بلند است. در زمان قدیم در دورادور شهرکابل دیوار های مستکمی موجود بود که ارتباط شهربا نواحی آن با هفت دروازه صورت میگرفت،امروز هم آثار دیوارهای شهر بر کوه آسمایی وسهر دروازه شاهد استکام سابقه آنست.کابل یک شهر تارخی و بسیار کهن است که حوادث روزگار رابسیار دیده وچون بر چهار راه تجارتی شرق وشمال وجنوب وغرب واقع شده، اهمیت تجارتی آن خیلی زیاد است.کابل ازحیث قدامت با قدیمترین شهر های بلخ وبامیان همسری داشته ودرکتاب ویدا، نام(( کیسبها )) برای کابل استعمال شده. تجارت وشهرت بازرگانی کابل در زمان های خیلی قدیم معروف است، چنانچه دراثـنای حملات اسکندر نیز موقیت مهم تجارتی خود را داشته وراههای تجارتی از هر طرف به آن وصل می باشد.

کابل را در ادبیات پهلوی(( کابل )) قید کرده اندکه نزدیک به تلفظ امروزی آن است، همچنان بعضأمورخین یونان آنرا(( کابورا)) و(( کارورا)) نیز گوفته اند. دیوارهای کابل که امروز نیز بقایای آن به سرکوههای شیردروازه وآسمایی دیده میشوداز طرف شاهان کابل بنا شده بود تادر برابر هجوم های بزرگ بتوانند ازخود مقاومت نشان بدهند. در سال 81 هجری وقتی مسلمانان به شهرحمله کردند شهر را از طرف دهمزنگ شگافتند، مسلمانان عرب فاتح شدند وشاه کابل گردیزرفت، اما تـشکیل دولت های صفاری وطاهری نفوذ عرب هارااز کشور کم کرده رفت وکابل نیز بدست حمکران محلی اداره میشـد، حقارن ضعف صفایان از کوهستان شرقی کابل یک قوم دیگربنای سلطنت را در کابل گذاشت که سرکرده شانرا کالاله میگفتند وتا به عصرغزنویان باقی بودند تا اینکه در سال 344 هجری ـ ق ضمیمه سلطنت غزنوی شد، کابل درعهد غزنویان نیز از جمله شهرعمده بود.درلشکر کشی های چنگـیز کابل نیزمانند شهر های کشور مادست خوش چور وچپاول گردید.

بعدازآن کابل بدست تیموروحکم داران او بود تا آنکه دولت تیموری هرات قوت گرفت.بعد از سقوط دولت هرات بابر در این جامستـقر گردید وکابل دوباره رونق یافت وتاسنه 923 پایتخت بود.بابربه کمک مردم این شهر، هندوستان را فتح کردو پایتخت خود را از کابل به اگره نقل داد وکابل مرکزولایت شد. وقتیکه سلطنت به احمدشاه درانی رسید، وی توجه به کابل نمود وخواست آنرا مرکز دولت خود قراربدهد.چنان برای همین مطلب در سال1144 امراحداث یک دیوار بزرگ را در شهرداد، این دیواردرظرف چهارماه آباد گردید.تیمورشاه پس از تنظیم قندهاردرسنه1195 هجری ـق رسماًکابل را پایتخت ساخت واز آن تاریخ تا امروز کابل مرکزو پایتخت افغانستان است.

‫ﻛﺎﺑﻞ ﯾﻜﯽ ﺍﺯ ﻗﺪﯾﻤﯿﺘﺮﯾﻦ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﻭﯾﺪﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻛﺒﻪ Kabha ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻭﺳﺘﺎ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻛﻮﺑﻬﺎ Kobaha ﯾﺎﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ‫ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎﻥ ﻛﻼﺳﯿﮏ ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻛﻮﻓﻦ Kophen ﯾﺎ ﻛﻮﻓﺲ Kophfs ﻭ ﻛﻮﻭﺍ ﺛﺒﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﻓﺎﺭﺱ ﻭ ﺍﺭﺳﺘﻮ ‫ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﺧﻮﺳﭙﺲ Khoaspes ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﻧﺪ. 
 ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ﻫﻔﺘﻢ ﻣﯿﻼﺩﯼ ﯾﮏ ﭘﮋﻭﻫﺸﮕﺮ ﭼﯿﻨﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺷﻮﻧﮓ ﭼﻮﻧﮓ، ﺩﺭ ﻧﺒﺸﺘﻪﻫﺎﯼ ﺩﺭﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﺸﻬﻮﺭ ﺑﻪ ﻫﯿﻮﺍﻥ ﺳﺎﻧﮓ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﻛ‫ﺎﻭﻓﻮ Kaofu ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻭ ﭼﻨﯿﻦ ﺗﺠﺰﯾﻪ ﻣﯽ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﺴﻤﺎ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻛﺎﻭﻓﻮ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻗﻠﺐ ﺁﻥ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ، ﻭﯼ ﻣﯽ ﺍﻓﺰﺍﯾﺪ ‫ﻛﻪ ﺁﺭﯾﺎﯾﯿﺎﻥ ﻗﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺩﯾﻨﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺑﻪ ﻭﯾﮋﻩ ﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﺁﻧﺮﺍ ﻛﻮﺑﻬﺎ ﺍﺭﺩﻫﺴﺘﺎﻧﻪ Kobaha Urddhastana ﯾﺎ ﻣﺤﻞ ﺑﻠﻨﺪ ﭘﺎﯾﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ. ‫ﻛﺎﺑﻞ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﮔﺎﻫﯽ ﻛﺘﺎﺏ ﻣﻘﺪﺱ ﻣﻬﺒﺎﺭﺍﺗﻪ ﻫﻨﺪﻭﺍﻥ، ﺑﻬﺸﺖ ﻭ ﺟﺎﯾﮕﺎﻫﯽ ﺗﻔﻜﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺁﻧﺮﺍ ﺩﺭ ﺳﺎﻧﺴﻜﺮﯾﺖ ‫ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﺭﺩﻫﺴﺘﺎﻧﻪ ﯾﺎ ‫ﻋﺒﺎﺩﺗﮕﺎﻫﯽ ﻣﻘﺪﺱ ﺣﻔﻆ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ.
ﺗ‫ﺎﺭﯾﺦ ﻧﻮﯾﺴﺎﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﺳﻜﻨﺪﺭ، ﻛﺎﺑﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﺭﺗﻮﺳﭙﺎﻧﻪ Artospana ﻛﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺭﺩﻫﺴﺘﺎﻧﻪ Urddhastana ﺳﺎﻧﺴﻜﺮﯾﺖ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ‫ﯾﻮﻧﺎﻧﯽ ﻗﯿﺪ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﭘﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻗﺮﻥ ﺩﻭﻫﻢ ﻣﯿﻼﺩﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻛﺎﺑﻮﺭﺍ Kabura ﯾﺎ ﻗﻠﺐ ﭘﺎﺭﺍﭘﺎﻣﯿﺰﺍﺩ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ. ‫ﺩﺭﺩﻭﺭﺍﻥ ﻛﻮﺷﺎﻧﯿﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﻫﻨﻮﺯﻫﻢ ﻛﺎﺑﻞ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻛﺎﻭﻓﻮ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﺪﻩ ﻛﻪ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﻛﺎﺑﻮﺭﺍ ﻣﺴﻤﺎ ﮔﺮﺩﯾﺪ ﺗﺎ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻛﻪ ‫ﻛﺎﺑﻞ ﺷﺎﻫﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻛﺎﺑﻠﺴﺘﺎﻥ ﯾﺎﺩ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻛﺎﺑﻠﺴﺘﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻗﺮﻥ ﭘﯿﺶ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﻣﺴﯿﺢ، ﺍﺯ ﺑﺎﻣﯿﺎﻥ ﻭ ﻛﻨﺪﻫﺎﺭ ﺩﺭ ﻏﺮﺏ ﺗﺎ ‫ﻛﻮﺗﻞ ﺑﻮﻻﻥ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻨﻮﺏ ﺭﺍ ﺩﺭﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ ﻛﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﻄﻪ ﻭﺳﯿﻊ ﺑﻪ ﺩﻩ ﻋﻼﻗﻪ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﻛﺎﺑﻞ، ﻏﺰﻧﯽ، ﺑﺎﻣﯿﺎﻥ، ﻧﻨﮕﺮﻫﺎﺭ، ﺳﻮﺍﺕ، ‫ﭘﺸﺎﻭﺭ، ﺍﭘﻮﻛﯿﻦ، ﺑﻨﻮ ﻭ ﺑﻮﻟﺮ ﺩﺭ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ.
‫ﺍﺯ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﯾﻮﻧﺎﻥ ﭼﻨﯿﻦ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﺭﺗﻮﺳﭙﺎﻧﻪ ﯾﺎ ﻛﺎﺑﻞ ﻣﺮﻛﺰ ﻋﻤﺪﻩ ﯼ ﻭﺍﺻﻠﯽ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﭘﺴﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﻩ ﯼ ﺗﺴﻠﻂ ﯾﻮﻧﺎﻥ، ﻫﺮﺍﺕ ﻛﻪ ‫ﺳﻜﻨﺪﺭﯾﻪ ﯼ ﺍﻓﻐﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩ ﺟﺎﯼ ﺁﻧﺮﺍ ﺍﺷﻐﺎﻝ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﭘﺴﺎﻧﻬﺎ ﺷﺎﻫﺰﺍﺩﮔﺎﻥ ﻫﻨﺪﻭﺳﺎﮎ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺣﯿﺎ ﻛﺮﺩﻧﺪ. ﺗﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﺯﻧﺒﯿﻠﮏ ﺷﺎﻩ ﻭ ‫ﺯﻧﺒﻮﺭﮎ ﺷﺎﻩ، ﻟﺸﻜﺮﻋﺮﺏ ﺑﻌﺪﺍﺯ ﻓﺘﺢ ﺑﺮﻗﺂﺳﺎﯼ ﺗﺮﻛﯿﻪ ﻭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﻛﻮﺑﯿﺪ، ﺷﺎﻫﺎﻥ ﻭ ﻛﺎﺑﻠﯿﺎﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻓﺎﻉ ، ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺷﯿﺮﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ‫ﺩﺭ ﺩﺭﺍﺯﻧﺎﯼ ﻛﻮﻩ ﺁﺳﻤﺎﯾﯽ ﯾﺎ ﺁﺳﻪ ﻣﺎﯾﯽ ﺑﻨﺎ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺣﻜﺎﯾﺖ ﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﺗﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﯿﻨﻪ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﺣﻔﻆ ﮔﺮﺩﯾﺪﻩ. ‫ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻣﺼﺮ ﺑﻪ ﻭﺿﺎﺣﺖ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﺪ ﻛﻪ ﻟﺸﻜﺮ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﻌﺪﺍﺯ ﻓﺘﺢ ﻧﯿﻢ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺷﯿﺮﺩﺭﻭﺍﺯﻩ ﻫﺎﯼ ﻛﺎﺑﻠﺴﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﯼ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﺷﻜﺴﺖ ‫ﻣﻄﻠﻖ ﺩﯾﺪ ﺗﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﻭﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﻛﺎﺑﻠﯿﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﯾﻦ ﻣﻘﺪﺱ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﻛﺮﺩﻧﺪ. 
 ﻛﺎﺑﻞ ﺩﺭ ﺩﺭﺍﺯﻧﺎﯼ ﺗﺎﺭﯾﺦ، ﺩﺭﺍﺣﺴﺎﺱ ﭼﻜﺎﻣﻪ ﺳﺮﺍﯾﺎﻥ، ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﺗﻤﺪﻥ، ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﺁﺳﯿﺎ، ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﺷﻐﺎﻟﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺑﺴﺎ ﻣﺮﺩﻡ، ‫ﺷﻬﺮ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵ ﻭ ﺩﺍﺭﻧﺪﻩ ﯼ ﻭﯾﮋﮔﯽ ﻫﺎﯼ ﻣﻘﺪﺱ ﺑﻮﺩﻩ. ‫ﻛﺎﺑﻞ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﻪ ﻣﺮﺍﺗﺐ ﺯﯾﺮ ﺗﻬﺎﺟﻢ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﮔﺸﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﺘﻤﺎﺩﯼ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﺁﺑﺎﺩ ﮔﺮﺩﯾﺪ ﺗﺎ ﺑﻼﺧﺮﻩ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ 1776 ﺗﺴ‫ﻠﻂ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ‫ﺩﺭﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﻗﻠﻤﺮﻭ ﺍﻓﻐﺎﻧﺴﺘﺎﻥ ﺟﺎﮔﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺗﯿﻤﻮﺭﺷﺎﻩ ﭘﺴﺮ ﺍﺣﻤﺪﺷﺎﻩ ﺍﺑﺪﺍﻟﯽ، ﻣﺮﻛﺰ ﺍﻣﭙﺮﺍﺗﻮﺭﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻛﻨﺪﻫﺎﺭ ﺑﻪ ﻛﺎﺑﻞ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺩﺍﺩ ﻛﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ‫ﻛﺎﺑﻞ ﺗﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﺻﻔﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﻭ ﻣﺮﻛﺰ ﯾﮕﺎﻧﮕﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻓﻐﺎﻧﺎﻥ ﭘﺎ ﺑﺮﺟﺎ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ.

ولايت کابل دارای  4558 کيلومتــر مربع اراضی دارا میبا شد.

ودارای 8 ولسوالی و3 علاقه داری میباشد که قرار ذیل است.

مرکز ولایت  (( کــــابل ))

۱ـ  ولسوالی ده سبز

۲ـ  ولسوالی کوهدامن

۳ ـ  ولسوالی قره باغ

۴ ـ  ولسوالی شکردره

۵ ـ  ولسوالی پغمان       

۶ ـ  ولسوالی چارآسياب

۷ ـ  ولسوالی بگرامی

۸ ـ  ولسوالی سروبی

وعلاقه داری ها قرار ذیل میباشد

۱ ـ  علاقه داری کلکان

۲ ـ  علاقه داری استالف

۳ ـ  علاقه داری خاک جبار

 

    کــــابل زيبــــا


د یشب بیاد کابل زیبا گر یستم
چون شمع عاشقانه سراپا گریستم
د یگر نما نده حوصلة گفتگو بمن
بر خود پرست مردم دنیا گریستم
دیشب دلم بیاد وطن نوحه سر نمود
تا صبحدم نشستم و تنها گریستم

آهوصفت رمیده ام از مردمان دهر
بیرون شدم ز شهر و به صحرا گریستم
دیروزدل بخاطرامروز میگریست
امروز هم بخاطر فردا گریستم
ای آسمان نگر به غم خلق بی نوا
گاه در حضور جمع گهی تنها گریستم
شیون به کربلای وطن گریه می کند
شد خانه کربلا و به آنجا گریستم



کــــابل زمیــــن تمیــــم

 

 روزهای اول بهار بود. نسيم صبحگا هی ميورزيد. شاخه های درختان ،پراز شكوفه بار آورده بود. باخندهُ خورشيدی صدای مسـتانه پرنده گان گوش  و دل رانوازش ميداد. پسر ان و دختران  روانهُ مکاتب بودند مردان و زنان   مامورين و دهاقين مشغول پيشه و وظيفه خويش بودند. شهر کا بل پر از غلغلةُ رفت آمد مو ترها  (اراده جات ) آواز موزيک های هندی از رستوران های شهر غوغا بر پا   کرده بود.   

 

شب های مردم صبح و روز های مردم شب ميشود. بهر حال مردم از زندگی راضاَ بودند. با زندگی ميسوختند و ميساختند ، اما مردم از دولت راضاَ نبودند  ،بعضی  ها دشنام ميدادند و بعضی زبان در دهان نهاده بود وخاموش بود  در حاليكه هوا مرطوب و مطبوع بهار بوی شگوفه ها در فضا کابل نفوذ کرده بود. البته ماه ثور بود، آفتاب به زردی ما يل شده بود . مردان و زنان  و بزرگ سالان در کوچه و خيابان های شهر به هـم ديگر مباحثه ميکردند و  آوازه وشکشکه از مجاهدين مجاهدين ........... سر زبان مردان وبزرگ سالان بود. و سراسر کا بل را فرا گرفته بود.

 

پسر ان و دختران  روانهُ مکاتب بودند مردان و زنان مامورين و دهاقين مشغول پيشه و وظيفه خويش بودند. شهر کا بل پر از غلغلةُ رفت آمد مو ترها  (اراده جات ) آواز موزيک های هندی از رستوران های شهر غوغا بر پا کرده بود.

َآهسته آهسته آفتاب به زردی  مايل شده ميرفت شب تار فرا ميرسيد، شبً که صبح  اميد و نااميد ها يكجا ميشود. خواب از چشم های مردم کابل پريده بود ،و ميگفتند  مجاهدين داخل کابل شده اند. مردم يكسره خود را باخته بودند . مجا هدين از سنگی به سنگی جسته خود را به آخير کابل رساندن  ،شهر کابل تسخير گرد يد و پرچم سبز مجاهدين بر فراز موتر ها دفاتر دولتی مکاتب قطعات عسکری ارگ رياست جمهوری به هتزاز درآمد.

   مجاهدين..... مجرد که داخل شهر کا بل شدند درهای زندان(محبس) را گشو دن

که حداکثر قاتلين دزدان و مجرمين هم زمان داخل شهر شدند. در اين حال چپاول  گران و دزدان از فرصت استفاده نموده و از راه های مختلف اسلحه وآثار قديمي ، تاريخي، و اموال دولتي را خارج ميكردند و به مد اي ناچيزی به فروش ميرسانيدند.                                                                                  

مردم  وحشت زده به نظر ميرسيدند و نميدانستند که چی کنند و چی خواهد شد.

زنان و دختران شهر از سر ديوارها و پنجره نگران و ماتم زده با هم ديگر حرف ميزدند حرف از حجاب و در جستجوی حجاب بودند .

نور ماه ميدرخشيد ، از هر گوشه شهر غوغا و فريادي ناره تکبيـر الله اکبر بر  ميخواست ، فرياد ناره تکبير لحظه به لحظه اوج ميگرفت و دود و غبار رفت آمد مو ترها فضا را پوشانيده بود.دريا کا بل پر از کتاب ها و پر از کارت های بيدون عکس روانة غرب کا بل بود . شهر کا بل ماتمزده به نظر ميرسيد، گويا مردم به خواب عميق فرورفته بودند.    

زنان ، کودکان و حتي مردان شهر از تيرکش های پنجره (کلکين)  های بلند و پست شان مينگرستند. و فکر ميكردند که همه آرزوهایشان از ايشان سلب  خواهد شد .                                                                                    

مردم شهر به شعلة های خشمگين تفنگ داران وحشی زده نگاه ميكردند. و بعضی ها خوشال به نظر ميرسيد و بعضی ها آرام آرام نگاه های پريشان خود را به رفت آمد موتر داسون با بيرق(پرچم) های افراشته شدة پراز ريش وشال دوخته بود.

تبسم ها از مردم کابل کابلی ها کاسته شده بود و سرد و خاموش به نظر ميرسيدند . آواز مرمي های شاديها نه در خم و پيچ کوچه های شهر کابل به گوش ميرسيد . روز ها شام و شام ها صبح ميشد ، اما آواز مرمی های شادي ها نه آهسته آهسته به راکت ها و آوان ها تبديل ميشد .

چون مجاهدين متشكل از چند حزاب بودند جنگ ميان حزاب در گرفت.                            

دو نفر دزد خری دزدیدند                         سـر تقسیم بهم جنگیدند                  

آن دو بودندچو گرم زدخورد                     دزد سوم خروشان را زد بورد

 

خورشيد صبح گاهان ميتا بيدغـرش تانگ ها وتوپ ها موتر ها فضا را به لرزه می افگند .

درا ين حا ل کارمندان وبعضی از ما مورين وجنرا ل ها به مجا هد ين ساختند وبرخی  گوشی

 فرا فـتند وبعضی ها عارم کشـورهای بيگا نـه شـود ند روشـن فکرا ن رخ در نقـا ب خاک نهـفته ، و زنا ن تحت حجا ب در آمد ، آ ن قصر دارلمان منهدم ومترک شد قوانین منسوخ گردید.مکا تب تحمه عریق شد ستون های دود وشعله های آتش، فضا راگرفته بود.گمرک کابل چور چپاول گردید عایدات سقوط کرد،راهای تجارت ازطرف شمال مسدود شد.                                                

اودو مستحکم لخوه گردید سـربازان خل سـلاح گردید.(شد)

هـنوزدرخــم وپیچ پس کوچه های کابل جنگ جریان داشت ، بوی باروت توپ خانه ها ، آتش مطبعه دولتی تمام فضاً کابل را پوشانده بود. مردم از فاصله های دور آتش مطبعه را مورد دقت قرا ومیگفتند ...چوق... چوق..  چوق ...          

همچنان وزارت دفاع ریاست جمهوری  قصر دارلمان به تلی خاک وخاکستر تبدیل شده بود. و زیرًهربلاک ً، زیرًهر درختی وزیرً هر سایه خانهً آرمگاه جوانان شهید گردیده بود. ودر هرکوچه ودرهر بازاری محل خون خشک شده به نظر میرسید.

 

بخون  عزيزان فروبردند چنگ               سرانگشتها کردند عناب رنگ 

 

 کابل به یک ویرانه مبدل شوده بود نه صدای ازآن کوچه آهنگری نه  شهری کهنهً ونه اثری از خراباتً ونه اثری ازموزیم کابل باقی نمانده بود. کابل ویرانه شده بود ویرانه شده بود.  

 

  جهاناهما نافسوسئ وبازی               که بر کس نپائ وبا کس نسازی

 

تميم خزان ۱۹۹۹                                             


کــــابل زمیــــن تمیــــم