کــــــابل زمیـــــن


 

            ســی و دومیــنِ ســالگــردِ وفات (زنــده یــاد میــر غـــلام محمـــد غبـــار)

 

سوانح و آثارِ زنده یاد میر غلام محمد غبار


به نقل از پیوست های یکم و دومِ جلد دوم کتاب افغانستان در مسیر تاریخ

 

 

الف – سوانح مختصر غبار :

 

میر غلام محمد غبار پسر میرزا میر محبوب خان و متولد در شهر کابل در سال 1276 شمسی برابر با سال 1898 میلادی است . تحصیلاتـــش خصوصی و مطالعـــاتش بیشتر در رشته های تـاریخ و ادب و فلسفه و اجتماعیات و امثال آن بوده است . ایـــام شبــابش مصادف با زمانی بود که در افغانستان مقدمات یک تحول اجتماعی آهسته آهسته پدیدار میشد . در کابل جریده منتشر ، کتابخانه های شخصی موجود ، و حلقه های مرئی و غیر مرئی روشنفکری متشکل میگردید . متعاقباً در کشور یک انقلاب سیاسی و تحول اجتماعی جهنده ئی پدیدار و در نتیجه افغانستان در جنگ سوم با دولت انگلیس فاتح گردید . این حادثه ها موجد فضای مساعدی برای جنبشهای اجتماعی نسل جوان مملکت شد ، گر چه یک دورۀ مستعجـــلی بود که از ده سال بیشتر عمر نداشت .

 

در طی این حوادث غبار اشتغال به مشاغل ذیل داشت :

 

در دورۀ امانیه :

 

مدیریت جریدۀ هفته وار« ستارۀ افغان » : از زمستان 1298 تا تابستان 1299 ( 1919-1920)

(این جریده در دو صفحه با مضامین انتقادی و اصلاحی در مطبعۀ سنگی جبل السراج و باز در چاریکار

« ولایت پروان » چاپ و نشر میشد . )

 

ریاست یکی از شعب وزارت امنیه عمومیه : 1299- 1300 ( 1920-1921 )

 

عضویت هیأت تنظیمیۀ ولایت هرات : 1300 ( 1921 )

 

معاونیت تصدی شرکت امانیه و نمایندگی تجارتی تصدی در نمایشگاه ماسکو : 1303 ( 1924(

 

کاتب وزارت مختاری افغانستان در پاریس : 1305 ( 1926 )

 

مدیر گمرکات ولایت قطغن و بدخشان : 1306 ( 1927 )

 

وکالت انتخابی شهریان کابل در لوی جرگه در پغمان : 1307 ( 1928 )

 

در دورۀ حکمروائی خانوادۀ نادرشاه :

 

سرکتابت وزارت مختاری افغانستان در برلین : 1309 ( 1930 ) غبار از این وظیفه استعفا کرده و به افغانستان برگشت تا در مبارزه بر ضد استبداد نادرشاه مستقیماً دخیل شود .

 

عضویت انجمن ادبی کابل : 1310-1311 ( 1931-1932 )

 

محبوس سیاسی : 1312-1314 ( 1933-1935 )

( از سبب تروری که در سفارتخانۀ دولت انگلیس در کـابــل از طرف یک افغــان بنـــام محمد عظیم خان بعمل آمد و سه نفر از مربوطین سفارت کشته شدند . )

 

تبعید سیاسی  در ولایات فراه و قندهار از جهت حادثۀ قبل الذکر: 1314-1321 ( 1935-1942 )

 

عضویت انجمن تاریخ در کابل : 1322-1327( 1943-1948 )

 

نمایندۀ انتخابی شهریان کابل در دورۀ هفتم شورای ملی: 1328-1330 ( 1949-1951 )

 

مؤسس و منشی حزب وطن و مؤسس و صاحب امتیاز جریدۀ وطن ارگان حزب : 1329-1330 ( 1951-1952 )

( جریدۀ وطن که در چهار صفحه با روش انتقـــادی در مطبعه ملی چــاپ گستتنـر میشد، در سال 1330 (1951) از طرف حکومت توقیف و حزب وطن در سال 1331 ( 1952 )از طرف حکومت ممنــــوع شناخته شده و بعداً در سال 1335 ( 1956 ) انحلال آن از طرف حکومت رسماً اعلام گردید . )

 

محبوس سیاسی : 1331-1335 ( 1952-1956 )

( بنام رهبری یک مظاهرۀ انتخاباتی با یکعده رفقای حزبی )

 

1335 – 1356 ( 1956 – 1978 ) : مدت بیست سال دیـگر غبـــار ، مبارز آزادیخواه و وطنپرست ، روزنامه نگار ، نویسنده و مؤرخ ، در اثر مراقبت و فشار خانوادۀ حـکمران مجبور شده بود کـه در منــزل خــویش مشغول فعالیتــهای سیــاسی ، مطالعه و یا تـألیف باشد ( غبار در همین دوره کتاب افغانستان در مسیر تاریخ را نوشت ) . در طول این مدت ، دولــت به هر وسیلۀ که میشد از نشر جریده ، مقاله و یا کتــاب از طرف غبــار ممانعت میکرد ( حکومت در همین دوره جلد اول افغانستـــان در مسیر تاریخ را توقیف کرد ) . و همچنین از انتخاب شدن غبار در شورا در دورۀ دوم « دموکـــراسی دولتی » جلوگیری کرد .

 

وفات 16 دلو 1356 ( 5 فبروری 1978 ) :

 

صِرف چند ماه قبل از سقوط دولت خاندان حکمران توسط کودتای رژیم دست نشاندۀ اتحاد شوروی ، میر غلام محمد غبار که برای معالجۀ مریضی معده به برلین غربی رفته بود ، در شفاخانه چشم از جهان فرو بست ، و بعداً در مقبرۀ آبائی اش در شهدای صالحین در کابل دفن گردید . ( انا لله و انا الیه راجعون ) .

 

غبار قبل از وفات وصیت کرده بود که چند صد جلد کتب کمیاب کتابخانۀ شخصی اش بیــکی از کتابخانه های عامه افغــــــانستان مجاناً اهدا شود . بعد از وفاتش این توصیۀ او برآورده شد و این کتب به کتابخانۀ عامۀ کابل اهدا گردید . غبار در وصیتنامه اش همچنین نوشته است : « من بــرای فرزنــدان خود نعمــت توحید بالله و توفیق خدمت و شفقت به بینوایان و همنوعان میخواهم کــه نتیجۀ آن آرامی ضمیرو وجدان و خوشبینی نسبت به حیات و ممات است . »

 

غبار از رنج انسان و بخصوص بینوایان عمیقــاً متحسس میشد ، بطور مثــال : زمانی را بیاد دارم که من

( حشمت خلیل غبار ) پسر خورد سالی بودم ، در یکی از روز های سرد زمستان که برف شدید میباریــد با پدرم ( میر غلام محمد غبار ) در جادۀ ولایت کابــل روان بودیم ، او دستم گرفته بود . در کنج دیواری مردی پیــر را دیدیم که از سرما میلرزد و از نــگاه مؤقرش حـزن و اندوه میبارد . این مرد تنها پیرهن و شلوار فرسودۀ در بر داشت. پدرم بالاپوش خود را از تن بر کشید و به این مردبداد ، و خود تمام زمستان را بدون بالاپوش سپری کرد ، زیرا این یگانه بالاپوش او بود و او توان خرید بالاپوش دیگری را نـداشت این کردار او در زیر دانه های درشت برف آنروز از انظار دیگران مستور بود ، ولی من احساس عمیـق بشر دوستی را از نزدیک میدیدم .

 

غبار که در آخرین یادداشتش ، خدمت به بینوایان را بفرزندان خود توصیه کرد ، در زنــدگی خود خدمت به بینوایان را پیشۀ خویش ساخته بــود ، عمر خود را در این راه صرف کرده و هیچوقتی در برابر ظالم و تهدید و خطر مرگ ، به حکومات تسلیم نشد و حتی پرزۀ بعنوان عریضه از محـــبس و یا تبعید گاه بـه حکومات نداد . خانوادۀ حــکمران که در شکستاندن غبـار توسط زنجیر و زندان ناکام شده بود ، عصبانی گردیده و توسط مخبرین خود به تبلیغات سؤ وسیع در برابر غبار دست میزد . هنگامیـکه حکومت بعد از  صدارت محمد داود خان، دور دوم « دموکراسی از بالا » را اعلام کرده و با زور و توطئه مانع انتخاب شدن غبار بحیث وکیل شورا از شهر کابل گردید ، یکی از عمال حکومت در مجلسی از شهریان کابل که در زینب ننداری دایر شده و غبــار در آنجا خطابه میــداد ، به اشاره گفت که رهایی غبار از محبس گویا نشانۀ از سازش وی بـا حکومت است . غبار در جواب گفت : « حکومات استبدادی از دسایس و تبلیغات ناجوانمردانه در برابر مبارزین صرفه نمیکنند . کلید زندان بدست حـکومت است و با دسیسه هر کس را هر وقتی که بخواهد رها میکند یا نگهمیدارد . اما من در اینجا که عدۀ از عمال دولت نیز موجود اند ، به دولت افغانستــان چلنــج میدهم که اگر کوچــکترین پرزۀ از من مبنی بر سازش و تسلیمی در طول حیات سیــاسی ام داشته باشند ، عرضه کنند تا همه آگاه شونــد . آنها چنین پــرزه و سندی ندارند ولی من تاریخ واقعی افغانستان را خواهم نوشت و در آن اسناد خیانــت حــکومات استبدادی و اشخاص مربوطۀ شان را نیز برملا خواهم کرد . » غبـــار این وعده را بجا کرده و به نوشتن کتاب افغانستان در مسیر تاریخ آغاز کرد .

 

غبار با راستکاری و صداقتی که در راه مردم و بشریت داشت، در زمان اقتدار خانوادۀ حکمران همواره با سر بلند و با شهامت، بدون ترس از کسی، حقایق را بیان میکرد و مینوشت . کتاب افغانستان در مسیر تاریخ نوشتۀ او در زمانی که خانوادۀ حکمران بر سر اقتدار بود ، بیانگر این واقعیت است . بطور مثــال دو نفر از خطرناکترین و مستبد ترین حکمروایان افغانستــان ، اول نادرشاه و چند سال بعد تر محمد داود خان صدراعظم ، از غبــار دعوت کــردند ( رجوع شود به جلــد دوم افغانستــان در مسیــر تاریخ ) که با حکومات استبدادی شان همکاری کند . غبــار با قبولی خطر مرگ و سالها حبس و تبعیـــد و نظربندی در منزل ، این دعوت را که منافی مصالح مردم و افغانستان میدانست ، رد کرد . در حالیکه بودند اشخاصی که در مقابل تهدیدات مستبدین مقاومت نتوانسته و از ترس تسلیم میشدند . ( بطور مثـال میر محمد صدیق فرهنگ در اثر تهدید محمد داود خان صدراعظم ، صف خود را تغیر داده و در مرور چند سالی با قبولی مقاماتی چون معین وزارت و سفیر سلطنت در یوگوسلاویه ، آهستــه آهستــه در آغوش خـانوادۀ حکمران فرو رفت ، و بعداً هنگامیکه ببرک کــارمل بــا توپ و تانک و سر نیـزۀ قتـال و بیرحم قوای اشغالگر در راس رژیم دستنشاندۀ شوروی در کابل قرار گرفت ، بــاز هم میر محمد صـدیق فرهنگ مقاومت نکرده و بحیث مشاور رسمی ببرک کارمل در آن دورۀ خونین و تاریک افغانستـان اجزای وظیفه کرد ) . این عده بخاطر منافع شخصی و جلب نــظر حکمروایان مستبد ، در برابر امتیازات مادی ، مثل سفارت و وزارت خانوادۀ حکمران و مشاوریت دست نشاندگان استیلا گران خارجی، از راه مردم و حقانیت منحرف شدند ، و بعداً برای توجیه این روش خویش ، خود شان و مربوطین شان بر مبارزین و وطنپرستــان ، تـهمت ها بستند .

 

خدمتکاران مستبدین،در زمان اقتدار خانوادۀ حکمران،تملق میکردند و تاریخ کشور را تحریف میکردند ، و بعد از سقوط خانوادۀ حکمران دفعتاً یک صد و هشتاد درجه عقبگرد کرده و « با فـــرهنــگ » شدند و تاریخ « اقتباسی » و « خاطرات » تحریف کننده و سراپا دروغ نوشتند ، امـا اینبار وقایع دورۀ خــدمات خود را برای مستبدین ، تحریف کردند . ( مثلاً سید قاسم رشتیا که در طول دورۀ اقتدار خانوادۀ حـکمران بار ها رئیس ، وزیر و سفیر بود ، باندازۀ بــاین مقامات خو کــرده بود و آنــرا عزیز میداشت کـه پس از سقوط دولت خانوادۀ حکمران و رویکار شدن رژیم دست نشاندۀ شوروی در کابل ، بدون اندک توجهی به مصالح افغانستان سعی کرد که در رژیم جدید نیز مقامی بدست آورد ، لهذا خوشخدمتی را برای این رژیم آغاز کرد ، چنانچه در یک مجلس تلویزیونـی که رژیم دست نشانده علیه خانوادۀ حکمران سابق دایر کرد ، سید قاسم رشتیا بخاطر جلب نظر رژیم نور محمد تره کی وحامیان شوروی وی بطرف خود، ولینعمتان سابق خود را کــه طی نیم قــرن بعناویــن « اعلیحضرت و والاحضرت » یاد میکرد و تــاریخ افغانستـان را برای خوشنودی شان تحریف میکرد ، مورد تاخت و تاز شدیـــد قرار داده و بنــام « خانـوادۀ غدار آل یحی » یاد کرد و بهمین شیوه چندین مقاله در جراید نوشت . سید قاسم رشتیا پس از سقوط کمونیست هــا باز هم تغییر صف داده و برای جــلب نظر محمد ظاهرشاه ، تصویــر یکجائی پادشـــاه سابق را با خود و برادر خود میر محمد صدیق فرهنــگ در « خاطرات » خود چــاپ کرد .) هنگامیکه غبـار با زنجیــر و زولانه در زندانها و تبعیدگاه ها و نظربندی در منزل در زیر مراقبت و ظــلم و تهدیــد حیــاتــی خـانـوادۀ حکمران بسر میبــرد ، این آقایان وزیر و سفیر و مشاور بوده و در ناز و نعم حکومتی در داخل و خارج کشور میزیستند . روزی را اینجانب ( حشمت خلیــل غبــار ) بخاطر می آورم کــه یکی از عمـال مـخفی حکومت وقت ، در منزل ما جادۀ ولایت کابل ، در ضمن صحبت با پدرم ( میر غلام محمد غبار )، سعی کرد نام نویسندۀ اصلی نوشتۀ « دزد دیروز،رئیس امروز و وزیر فردا » را که در مورد سید قاسم رشتیا بود ، معلوم کند که چه کسی است . البته او باین هدف خود نرسیــد و هویت نویسندۀ اصلی بــرایش افشــا نگردید . بعداً او مقصد اصلی آمدنش را بروز داده و ظاهراً بـا « حسن نیـت » و بـزبـان « دوستـانــه » تهدید مستــور خانوادۀ حکمران را به غبــار میرسانید که اگر غبــار در اثـر فعالیتهای سیاسی اش باز هم زندانی شود ، وضع سه دختــر خورد سالش در آینـده چه خواهد شد ، غبار از این شخص پرسید که بفکر وی نفوس افغانستان چقدر است . این شخص در جواب گفت که حدود دوازده یا پانزده ملیون نفر . غبــار گفت : « نصف این تعداد یعنی تقریباً هشت ملیون آن دختران و زنان اند ، من چــگونه میتوانم که بخاطر سه دختر خود ، از مبارزه در راه حقوق هشت ملیون دختر این ملت منصرف شوم . »

 

هنگامیکه غبار چشم از جهان پوشید ، همسر ( صالحه خانم ) و هفت فرزند ( ماریا غبار ، رونا غبـار ، دنیا غبار ، اسعد حسان غبار ، اشرف شهاب غبار ، ابراهیم ادهم غبار و حشمت خلیل غبار ) از خود در این دنیا باقی گذاشت . غبار در یادداشتهای زندگانی اش در مورد همسر خود چنین مینویسـد : « صالـحه بیگم ، زن با سوادو زحمتکش ، رفیق زندگی ، شریک تمام ماجراهای محزن و خطرناک حیات من ، بـا شکیبائی و همت والا بوده است و فرزندان نیکو پروریده است ، و مشقات زیادی را تحمل کرده است. »

 

ب – آثار غبار :

 

قبلاً باید متذکر شد تا هفتاد سال پیشتر تاریخ افغانستان با غنائی که دارد در مطاوی آثار تاریخی دیــگران و بیگانگان مغشوش و مبهم مانده بود . حتی در مدارس خود افغانستان آنروز تاریخ مملکت از قرن هژده باینطرف تدریس میگردید و البته این روش ضربۀ اسف انگیز و محزنی بر پیکر فرهنگ و تــاریـخ و هم عظمت و وحدت ملی کشور بود . تا جائی که دیده میشود غبــار نخستین کسیست که هفتاد سال پیشتر ایـن نقیصه بزرگ را احساس کرد و برای رفع آن قلم برداشت و آثاری نوشت. این آثار از نظر تقدم زمانی و فتح بابی که کرده است ممتاز میباشد زیرا نویسندگان و مؤرخین جدید افغانستــان آنچه را در این موضوع نــوشتنــد همه بعد از اوست ، در حالیــکه غبــار بعد از چهل ســال ، یکبار دیــگر بــا نوشتن کتابی چون « افغانستان در مسیر تاریخ » شکل تکامل کرده تاریخ نویسی علمی افغانستان را نشان داد .

 

در هر حال آثار و مؤلفات غبار بقرار ذیل است :

 

1 – جلد اول « افغانستان در مسیر تاریخ » : در 840 صفحــه ، چــاپ اول در ســه هزار نسخه در مطبعۀ عمومی کابل در سال 1346 ( 1967 ) . این کتــاب از طرف دولت وقت قبــل از نشر

توقیف گردید . چاپهای بعدی این کتاب در خارج افغانستان ، بیش از پانزده هزار نسخه بوده است ( ایــن کتاب اولین تاریخ علمی افغانستــــان است که از آغاز دورۀ تاریخی تا اوایل ربع دوم قرن بیستم را در بر میگیرد . )

 

سرگذشت چاپ جلد اول کتاب افغانستان در مسیر تاریخ :

 

مؤسسۀ طبع کتب در سال 1346 ( 1067 ) با میـــر غلام محمد غبـــار یک قرارداد تحریری رسمی را امضا کرد که جلد اول افغانستان در مسیر تاریخ را در سه هزار جلد چـاپ میکند و سه صد جلد را برای مؤلف خواهد داد. ( در اینوقت این مؤسسه مربوط وزارت اطلاعات ، وزیر آن عبدالــــروف خان بینوا و صدراعظم محمد هاشم میوندوال بود. ) ولی پس از چاپ آخرین صفحۀ کتـــاب در مطبعه ، ابتدا نشر این کتاب به امر خاندان حکمران بدون کدام اعلام رسمی فوراً معطل گــــردیده و کتــاب تــوقیف شــد . بــعداً صدراعظم جدید ( نوراحمد اعتمادی ، یکی از نواسه گـــان سردار سلطان محمد خان طلائی ) توقیف جلد اول افغانستان در مسیر تاریخ را بدون حکم کدام مرجع و محکمۀ قانونی در یک جلسه استماعیـۀ شورای وقت رسماً اعلام کرد .

 

محمد انس خان وزیر اطلاعات این کابینه ( یکی از نواسه گان امیردوست محمد خان ) ، غبـــار را رسماً بوزارت اطلاعات خواست تا در حدود چهل جلدی را که غبار بدست آورده بود( حشمت خلیل غبار مهتمم چاپ جلد اول، این نسخه ها را در جریان چاپ کتاب طبق قرارداد فوق الذکر از مطبعه گرفته بود) واپس بگیرند. این وزیر حکومت بزبان تهدید به غبار گفت : « شما قسمت زیاد عمر خود را در زنـدان و تبعید گذشتانده اید و زنجیر و زولانۀ زندانهای افغانستــــان از دست شما به فغــان رسیده است . اما باز هم شما چنین کتابی را مینویسید؟» غبار در جواب گفت :«شما منزل مرا ندیده اید ، بین خانۀ من و محبس ولایت کابل صرف یک دیوار گلی حایل است.( آنوقت منزل غبار در جادۀ ولایت در جوار محبس بود ). اطاقی که من در منزل دارم کوچکتر از اطاقی است که در این زندان در زمـــان حبس برایم تخصیص داده شده بود ، پس تهدید به حبس و زندان اثری ندارد، نوشتن تاریخ واقعی مردم افغانستان را وظیفۀ خود میدانستم و راه قانونی اینست که تاریخی را که نوشته ام از توقیف رها کنیــد و حکومت با وسایلی که دارد میتواند بعضی از نویسندگان مستخدم خود را که در گذشته در تحریف وقایع تاریخی افغانستــان امتحان داده اند ، مؤظف بنوشتن جوابیۀ این کتاب بسازد . »

 

تا وقتیکه خانوادۀ حکمران بر سر اقتدار بود ، جلد اول کتاب افغانستان در مسیر تاریخ، محکوم به توقیف عمری بود . هنگامیکه غبــار وفـــات کرد ، صرف چند ماه بعد تر دولت خانوادۀ حــــکمران با کودتـــای کمونیستی سقوط کرد و رژیم دست نشاندۀ شوروی رویکار آمد. ( ثور 1357 شمسی ، 1978 میلادی ) رژیم جدید برای جلب طرفداری مردم صرف یک ماه بعد از رویکار شدنش (9 جوزای 1357 شمسـی، 1978 میلادی)، جلد اول افغانستان در مسیر تاریخ را از حبس آزاد کرد و بفروش گذاشت ، ولی بـعد از سه روز که متوجه روحیۀ نیرومند ضد استیــلاگران خارجی در این کتــاب گردید و خواست از توزیع آن جلوگیری کند ، تقریباً تمام سه هزار جلد چــاپ شدۀ این کتــاب را مردم در همان چند روز اول خریداری کرده بودند و چیزی برای توقیف بجا نمانده بود .

 

بعداً جلد اول کتاب افغانستان در مسیر تاریخ ، چهار بار دیگر به تعداد مجموعی بیش از پانزده هزار جلد در خارج افغانستــان چاپ گردید. این چاپهای بعدی این کتاب در خارج افغانستــان مثــل چاپ اول آن در کابل ، مطابق نسخۀ خطی اصلی مؤلف بدون کدام تغییر و تحریف بوده است.( بعضی شایعات از بعضی عناصر مشکوک که گویا در بعضی از نسخ چاپی این کتاب تغییراتی وارد شده ، بی اساس و غلط بوده ، یا از روی اغــراض سیاسی و نفع مالی و یا از اثر بی اطلاعی بوده است. تا کنون در هر چاپ جدید این کتاب ، یک نسخۀ آن حتماً با نسخۀ اصلی مقابله شده است تا صحت آن تثبیت شود. )

 

2 – جلد دوم « افغانستان در مسیر تاریخ » : در سال 1973 در کابل تحریرگردید ولی به خاطر استبداد رژیم وقت ( رژیم جمهوری محمد داود خان ) امکان چاپ آن در آنزمان ممکن نبود. طبـق وصیتنامۀ میر غلام محمد غبار ، وظیفۀ نگهداری نسخۀ خطی اصلی جلد دوم و چاپ آن در وقـت مساعد به فرزندش ( حشمــت خلیل غبــار ) محول شده بود . خارج کــردن این کتــــاب از افغانستــان در دوران خطرناک حکومات استبدادی بعدی و استیلاگران خارجی ، مدتی را در بر گرفت و بــاز هم برای فــراهم آوری پول لازمۀ چاپ آن،مدت بیشتری سپری شد، تا آنکه چاپ اول این کتاب، مطابق همین نسخۀ خطی اصلی مؤلف و بدون کدام تغییر و کم و کاستی ، در 285 صفحه و در پنج هزار نسخه در مـاه جون سال 1999(سرطان 1378) در مطبعۀ « امریکن سپیدی » در ویرجینیا، ایالات متحده، انجام شد.( این کتاب سالهای پرماجرای ربع دوم قرن بیستم را در بر میگیرد .)

 

3 - « افغانستان و نگاهی بتاریخ آن » : این اثر در 190 صفحه محتوی موضوع جغرافیـای تاریخی افغانستان است که در سال 1310 (1931) از شماره 2 تا 12 سال اول مجلۀ«کابل» در مطبعه عمومی کابل طبع و نشر گردیده است.

 

4 - « افغانستان در هندوستان » : در 95 صفحه حـاوی بست نفوذ سیاسی افغانستــان در هنــد است که در سال 1311(1932) از شماره اول تا نهم مجله «کابل» در مطبعه عمومی کابل چاپ و نشر شده است .

 

5 - « تاریخچه مختصر افغانستان » : از عهد اویستا تــا قرن بیستم در 68 صفحه مصور در نخستین سالنامه «کابل» در سال 1311(1932)با ضمیمــۀ فهرستی از اسمــای قدیمۀ افغانستان و بلاد و ولایات آن در مطبعه عمومی کابل بچاپ رسیده است .

 

6 - تاریخ « احمدشاه بابا » : حاوی وقایع تاریـخی قرن هژده افغانستان در 352 صفحه. مؤلف این کتاب را هنگام تبعید خود در قندهار نوشته و در سال 1322(1943) درمطبعه عمومی،مصور چاپ گردیده است . غبار قبل از چاپ این کتاب ، قسمتی از مفردات نسخه خطی آنرا بدسترس عبدالــحی خـان حبیبی گذاشته بود که در نزد غبار رفت وآمد داشت. عبدالحی خان حبیبی از قندهار به کابل رفته و مقدمۀ مفصلی بر دیوان احمدشاه نوشت و چاپ کرد و قسمتی از عناوین و مطالب اثر غبار را در مورد تاریــخ تولد، مسقطالراس، عمر، جلوس، تعمیرات، نشان و تشکیلات اداری احمد شاه و غیره، در این مقدمۀ خود گنجانیده و در سال1319 آنرا در کابل چاپ کرد، اما نه تنها از این اقتباس خود از اثر غبار چیزی نگفته بود، بلکه طی نظریۀ تحریری اش بحیث معاون ریاست مطبــوعات، طبع کتـــاب غبــار را مخالف منـافع افغانستان خواند!غبار که بعد از تبعید از قندهار بکابل آمد و از این موضوع اطلاع پیدا کرد، هنگام چـاپ در مقدمۀ کتاب خود این موضوع را ذکر کرد.

 

7 – رسالۀ « خراسان » : تحقیقی است در مورد اطلاق این نام در طی یک و نیـم هزار سال بـه افغانستــان کنونی، باستناد به منــاشی و مأخذ معتبره تاریخی و جغرافیائی و کتب مسالک و ممــالک. این رساله در تقریباً صد صفحه در سال 1326(1947)در مطبعه عمومی کابل بطبع رسیده است.

 

8 – رسالۀ « امرای محلی افغانستان » : در 58 صفحه در شمــاره های 11-12سال اول و و شماره های 3 تا 7 سال دوم مجله « آریانا » در سال 1312-1313(1933-1934)در کابــــل بچاپ رسیده است.

 

9 – تاریخ « ظهور اسلام و نفوذ عرب در افغانستان » : در 112 صفحه در جــلد سوم تاریخ افغانستان در سال 1326(1947) در مطبعه عمومی کابل طبع گردیده است.

 

10 – تاریخ « قرون اولی » :(بغرض تدریس در صنوف دهم مدارس افغانستان) باتفـاق دوست محمد خان معلم تاریخ، در 226 صفحه، چاپ مطبعۀ عمومی کابل در سال 1326(1947).

 

11 – کتاب« افغانستان بیکنظر»: در 284 صفحه، چاپ مطبعۀ عمومی کابل در سال 1326 (1947). خانوادۀ حکمران ورق مربوط دورۀ محمدزائی را در این کتــاب نپسندید و لهذا نــجیب الله خان وزیرمعارف را که رشته قومی با خاندان حــکمران داشت، مؤظف ساخت تا بعد از چاپ این کتــاب، این ورق را حذف کرده و بدون اجازه غبار ورق دیگری را خود نوشته و در این کتاب بگنجاند!

 

12 - « ادبیات دوره محمدزائی»:در 81 صفحه، در قسمت پنجم تاریخ ادبیات افغانستان، چاپ مطبعۀ عمومی کابل در سال 1331(1952).

 

13 – یک سلسله مقالات تاریخی و اجتماعی و سیاسی و تراجم حال مشاهیر افغانستان و معرفی یک عده کتب خطی تاریخی افغانستان و غیره موضوعات، در مجلات و روزنــامه های کـابــل و دایره المعارف طبع و نشر گردید، از آنجمله بود در شماره های مختلفۀ مجله « آریانا » از ســال 1322 – 1328(1943-1949)، همچنین مقالۀ معروف غبار به عنوان « اقتصاد ما » در شمارۀ 51 مؤرخ 16 میزان سال 1325(9 اکتوبر1946)روزنامۀ اصلاح. در این مقاله بر روش اقتصادی آن عدۀ سرمایه دار و تجار عمده که در رأس شــان عبدالمجید خان زابلی وزیر اقتصاد وقت قرار داشت و با خانوددۀ حکمران در معاملات تجارتی شریک بودنـد، اعتـراض شده بود که بـا حصول منـافع سرشـار در افزایش فقر عمومی طبقات نادار و تخریب اقتصادی طبـقات متوسط شهری و روستـائی و سرمایـه دار و تجار متوسط و خرده میپردازد. این مقاله سروصدای زیادی برپا کرد و حکومت در مجلس وزرا غبار را مورد بازخواست و تهدید قرار داد و همچنین مدیر روزنامۀ اصلاح را مجازات کرد.(محمد اکبر اعتمادی و ابراهیم خان عفیفی، گماشتگان عبدالمجید خان زابلی سعی کردند که طی مقالاتی در نشرات دولتی بضد مقالۀ غبار، از زابلی دفاع کنند.)

 

14 – جریدۀ هفته وار « ستاره افغان »: با چاپ سنگی در دو صفحه از محل جبل السراج و باز از چاریکار در سال 1298-1299(1920-1921) به مدیریت غبــار نشـر میشد. هدف از نشر این جریده زنده نگهداشتن روحیه جهاد ضد استعمار برتانیه در آستانۀ جنگ استقلال افغانستان بود. در اواخر مقالات غبار در این جریده ماهیت انتقادی بر ادارۀ حکومت نیز اختیار کرد.

 

15 – جریدۀ هفته وار « وطن »: ارگان«حزب وطن»، چاپ کستتنر، در سال 1329-1330 (1950-1951) که در کابل نشر میشد،توسط دولت وقت توقیف شد. غبــار مؤسس و صاحب امتیاز این جریده بوده و مقالات متعدد سیاسی وی در آن چاپ میشد.

 

16 - « تاریخ ادبیات افغانستان »:از آغاز دورۀ تاریخی تا قرن بیستم.(نسخه خطی غبار)

 

17 - « یادداشتهای زندگانی غبار » : ( نسخه خطی غبار)

 

باید بخاطرداشت که اکثر آثار غبار در قید پاشنۀ آهنین دوره های استبدادی نوشته شده بود و لهذا سانسور کنندگان دولت در آنها تحریفاتی وارد میــکردند بشمول ازدیاد، حذف و یا تبدیـــل کلمات و جملات و حتی حذف یا تبدیل صفحات یک اثر و یک کتاب. اولین اثر غبـــار که بدون ملاحظــات استبــداد نوشتــه شد و سانسورچیان دولت آنرا تحریف نتوانستند، همانا جلد اول و دوم کتاب افغانستــان در مسیر تـــاریخ ، یعنی اولین تاریخ علمی مردم و کــشور است کــه جلد اول آن از طرف دولــت استبدادی وقت در کابــل توقیف گردید ولی بعداً چندین مرتبــه در خارج کشور چــاپ شد. جلد دوم این کتـاب که پس از تحریر، در زمان رژیم استبدادی وقت چاپ شده نمی توانست ، اینک چاپ و نشر گردید.


کــــابل زمیــــن تمیــــم

 

                           دو بیتی ها

الا کابل ! به غمها یت بمیرم بر آن مارپیچ کوههایت اسیرم
بمن گرلند ن و پار یس بخشند روانبخشم تویی وان کی پذ یرم

* * * * * * * * * * * *
الا کابل ! چسان افسانه گشتی بپای عاشقان زولانه گشتی
ز کارته چهارو سه, تا مکرورویان به امر دشمنان ویرانه گشتی

*‌ *‌ * * * * * * * * * *
زکابل جان صدا بسیار میایه صدای لویه جرگه وملالی جویا میایه
زخاکش یک کمی با خود بگیرین که جای سرمه روزی کاری ما میایه

* * * * * * * * * * * *
ده کابل کارها سا مان نداره ستم بر بینوایان پرسان نداره
به حال این وطن اشکی بریزین که درد غم دگر درمان نده
 

* * * * * * * * * * * *
ده کابل خانه ها ره چور کردن به مردم ظلم را منظور کردن
مرا که ار جان بدم شیدای کابل به ترک خان و مان مجبور کردن
 

* * * * * * * * * * * *
چه سخت آمد خدایا زندگانی کهدر دلها نمانده مهربانی
مرا آواره از کابل نمودند گرفتم سنگچلش بهر نشانی
 

* * * * * * * * * * * *
خدایا مرگ میایه زاسمانت ده کابل ناله داره بند گانت
به حال مردم این شهر رحمی به روی عاشقان وعارفانت
 

* * * * * * * * * * * *
الا کابل به خاکت غم نشسته گلوی مردمت را گریه بسته
کدام ظالم چنین سنگی رها کد که بال جمله مرغایت شکسته

 


کــــابل زمیــــن تمیــــم

کا بل جـا ن

کا بل جـا ن 

 

با زکا بل جـا ن بگشته ، غرق خـو ن

تا به کی یا  رب بوًد ا ین کشت وخون

تا به کی ، ا طـفــا ل گـرد ند بی پـــد ر

و زبـرا ی لقـــمه نـا نی ،  د ر بـــد ر؟

تا زه عروسا ن د هـند شوهـرزد سـت

د شمنا ن ا زبوی خون سرشا رومست

خواهرا ن د ر یا د بیـا د ر، روزوشــب*

ا شـک ریز نـد وبـوَنـد د رتــا ب وتــب

قــد خمـید ه چـون کمــا ن ، بینی پـد ر

د ا د  ز د سـت ، ا ولا د وهــم نـورنــظر

وزد یــدِ ، تــا بــوت ی ا ولا د جـــوا ن

تا به کی برسرکنند خـا ک، مــا د را ن ؟

بیا د را ن ، با ا شک وآ ه ود رد وغـــم

چـند گذ ا رند خـوا هرا ن د رخا ک نـــم ؟

ا  یخد ا یا ! ا ینچه حا لست ا ین چه روز

مرگ وویرا نی  چه د رشـا م وچـه روز

قسمت ا فــغـا ن همــــه گــریا ن وغــــم

یا که را کت، یا که سوسا ید، یا که بــم ؟

چـنـد بـنـــا م ( د وستی وحـق بشــــر )!!!

د وستا نی !!! ا زغـــم ی مــا بی خـبـر

لشـکر( ا ســــلا م ) !!! مهــیا می کنند

قـتـل مـــرد م  ، بی مهـــا بــا می کـننــد

*  برا د ر                  جنوری-2010 کا نا د ا

اصغرعبادی


کــــابل زمیــــن تمیــــم

 

                  امیر حبیب الله کلکانی و نادر شاه

تاریخ حقایق پشت پرده را بازگو میکند

 

 

 

 

«نگارش این بحث مبنی بر آن نیست که از امیر حبیب الله کلکانی روئین تن تاریخ ساخته شود، بلکه مراد آنست تا بنیاد ادعا های خاکین و برچسپ زدن ها دیرین ورشکست گردد. ونیز نمائی از جوهر ذاتی حبیب الله که زیر بار ناسزاگوئی های سرداران و دسیسه سازان درباری گور شده بود درخشنده گردد. » تا جائیکه تاریخ گواه است آن پدر کوهدامنی نام پسرش را نه « دزد » بلکه حبیب الله انتخاب کرده بود. پس آن پدر بر نسل های آینده این حق را دارد که ازهنگامیکه از فرزندش یاد می نمایند، نامش را حبیب الله نوشته کنند. راستش وقتیکه مخالفین دربار های محمدزائییان را که با صد بد نامی وهزاران زشت نامی در تاریخ های درباری و گاه گاه در نگارش های امروزین جلوه گر می شود، می خوانم چندان شگفت زده نمی شوم. چرا ؟ چونکه پادشاهان و امیران سده های معاصر میهن در هرروز و هر ماه تلاشیدند که چرخ تاریخ کشور را بر شالودة سجل و سوانح شخصی، فامیلی و قومی خویش بنا نمایند تا باشد که هوش و روان خواننده را بسوی خود میلان داده باشند.

اگر بدون پیرایه سخن گفت، این امیران و پادشاهان در هر جا که مخا لفین سیاسی خویش را یافتند، از برای کم زدن و زبون نشان دادن آنان، با شیوه های گوناگون نامردی و نا مراوی دست زدند و دشمنان سیاسی خویش را پست، خوارو بی نسب به جهانیان معرفی نمودند. از برای چنین کاری هر امیر و شاه حاتم طائی گردید و خزانه بیت المال گنج بی صاحب گشت. و از خزانه بیت المال به کیسه هر تاریخ نگار درباری و به گلوی هر مداح بازاری سکه ها ریخته شد تا تاریخ یکنواخت قومی نوین گردد و سجل امیران رنگین.

برای نمونه، هر گاه به کتاب تاریخ مکاتب و لیسه های، که در زیر چشمان وزیر معارف وقت سردار محمد نعیم به چاپ میرسید نگاه شود ملاحظه کرده می توانید که در مغز های نو جوانان دانشجو کوبیده می شد که جوانی که نادر شاه را از پا در آورد، یک غلام بچه بود. و آنهم یک غلام بچة که هویت پدر واقعی اش چندان هویدا نیود. با چنین سخنان کینه توزانه و دشمنانه، دربار و درباریان می کوشیدند که در مغز های دانشجویان شخم زنند و تخم بکارند که گویا انسان پدر داشته و دستر خوان پدر دیده هیچگاه نادر شاه را به آن دنیا گسیل نمی داشت. ( با دریغ فراوان، از قلم دلدادگان و دلبران دربارتا کنون نه خوانده ام که می پرسیدند و یا بپرسند که اگر پدر عبد الخالق چندان معلوم نبود و او بی نسب بود، پس چرا تنها به جهت کردار آن عبد الخالق، پدر، ماما و عموی او پس به پس سر زده شدند و کاسه های سر دوستان عبدالخالق تک تک در کنج زندان ها پوسانیده شد؟) بهمین گونه برای سالیان درازی، بلی گویان دربار از برکت بدست آوردن کرسی های سر دولتی ویا از ترس زور گوئی سرداران رساله ها نوشتند و کتاب ها چاپ کردند که گویا حبیب الله کوهدامنی « دزد» بود

بخاطریکه حبیب الله کلکانی را بیشتر در دیده ها کم زده باشند، و در تاریخ ناچیز جلوه داده باشند، در گفتگو ها نامیدنش « بچه سقو ». در نیافتم که سقو بودن چه عیبی داشته است ؟ آیا سقوی نمودن هزار بار شایسته تر نمی نماید نسبت به اینکه از برکت آب جبین و آبله دستان مردمان، زندگی طفیلی ارثی شاهانه برای سده ها داشت ؟ ندانستم که سقو بودن بمراتب پسندیده تر نمی نمود و نمی نماید نسبت به اینکه چون تیمور شاه زنباره و بسان دوست محمد خان چاکر انگریز و مانند شاه شجاع نوکر فرنگ بود ؟

فخر می باید به قناعت آن سقو و« سقوی ها» که با نان جوین و سفرة خشکین ساختند لیکن هرگز غذای رنگین در کاسه زرین انگریز نخوردند. نیکا شهرا! که چنین آب آور بلند همت در دامان خود خوابیده دارد.

اگر از جفا هائیکه زور گویان به تاریخ کشور روا داشته اند، بگذشت، نکته اساسی در پیش چشمان می استد که بعضی درباریان درنگارش خویش جستان و شتابان داوری نموده و حبیب الله را شتابزده و یکسره « دزد سر گردنه » قلمداد نموده اند. در حالیکه، برخلاف گفتار درباریان محمدزائی و فرزندان، آن انگور پرورده کوهدامن « دزد سر گردنه » نبود. روستایی بود و ساده گو، جوانمرد بود و ساده رو، کاکه بود و راست گو، ناخوان بود مگر پخته گو.

بسا ارزش های پای مردی ووفاداری را که خواننده ای خراسانی کنونی در تاریخ تشنه وار جست و جو میکند در کار و کردار حبیب الله می توان سراغ نمود. همان ارزش های ساده مکر نایابی را که بسا شاهان و امیران معاصر کشور کم و بیش فاقدش بوده وبرای بدست آوردن ارمان های زیر ناف و سرشکم خراسانیان را بی سواد، زندگی را دوزخ، و خراسان را چو حصار نای زندان تنگ و تریک نگه داشته بودند.

اگر براستی در باب آن جوان کوهدامن ـ حبیب الله ـ با داد سخن آورد و به چشمان خواننده خاک نزد، هیچ دورانی بهتر از زمان حکومت حبیب الله کلکانی نمیتواند نکته پژوهش جهت ارزیابی شخصیت حبیب الله قرار گیرد. سرشت مرد را در آن روزگار باید به آزمون گرفت که او در روی کرسی قدرت سیاسی کشور زانو زده بود. همان کرسی که از بهر بدست آوردنش یک شهزاده و با سواد ( زمانشاه ) چشمان برادر خود را کور کرد و دیگری شیرعلی خان در زندان، روان فرزند را نابود کرد و آن دیگری امان الله خان گلوی عم را در ارگ تا دم مرگ توسط عاملان خود فشرد.

بایست دید و ارزیابی کرد که در آن هنگام که حبیب الله بی سواد روی همان کرسی سر خور تکیه زده بود، در مقایسه با دیگرامیران پیشین و پسین، اوچگونه فرمانروائی کرد. آنگاه در باب حبیب الله در دادگاه تاریخ میتوان سنگین و همه جانبه سخن آورد و بنیادین بیطرفانه نگاشت.

با در نظر داشت این اصل که حبیب الله که درب مکتب ندیده و از اندیشة خیلی پخته و دید رسته برخوردار نبوده، روش بسا کارکرد هایش و شیوه کشور داریش به یک کاکه خراسانی همسان می نماید. به گونه نمونه، نگاه شود به خوی و رفتار آن کوهدامنی:

همان صفت از خود گذری، داشتن وفا، نگهداشت حرمت زنان و پاس سخن پروردگار داشتن که پله به پله و کتاب به کتاب در ادبیات فارسی ـ دری درج است در کردار حبیب الله بمشاهده میرسد. دم نقد، این رویداد های تاریخی می تواند حبیب الله را در دیدگاه خواننده یک جوانمرد استوار و پایمرد پایدار ـ جوانمرد و پایمرد ایکه آب انگور و بوی گندم سرمست و چشم سیرش بار آورده بود:

 

1: زما نیکه حبیب الله قدرت سیاسی را در کابل گرفت، به گفته مرحوم قاسم رشتیا یک دسته خواهران جوان امان الله در ارگ موجود بود. آن کوهدامنی نه تنها نگذاشت که دستان دشمنان امان الله بدامان آن دختران جوان رسد بلکه پاسدارآبرو وعزت شان گردید.  در همین هنگام، شاه امان الله خود در قندهار سنگر گرفته و بسوی کابل لشکر کشید و برای گرفتن تخت و بدست آوردن سر حبیب ا لله کمر بست. حبیب الله در حالیکه حریفش را با تمام قوت در قندهار یافت از خواهران جوان امان الله وسیله سیاسی نساخت. آنان را جهت خرد نمودن شاه امان الله گروگان نگرفت. اقارب دختران را خواسته و هر خواهر جوان امان الله را به دست هرقوم و خویش شان سپرد. رشتیا چنین حرمت گذاشتن به زنان وزنان دشمنان و چنان از خودگذری را بجزدر حبیب الله دیگر در کدام امیر و شاه در تاریخ معاصر کشور می توان سراغ کرد؟

 

 

 

کنون برمیگردیم به برگ دیگری از تاریخ

 

سردار محمد داود پسر عم ظاهر شاه بود. این دو در یک فامیل بزرگ شده و در یک چهاردیواری بزرگ شده بودند. یکی بنام شاه و دیگری بنام نخست وزیربرای سالها روی اسپ روزگار سوارو در کارزار کشور پایگه می گذاشتند. و در هر ماه ودر هر سال با تمام فامیل های خود روی یک میز نان، صف می آراستند. پیوند این دو سردارو فامیل های شان بدانجا کشیده بود که ازدواج هاصورت گرفته بود. مگر درسال 1352، زمانیکه سردار محمد داود، ظاهر شاه را برکنارو خود را مرد میدان معرفی نمود همان فامیل شاه را در ارگ زندانی و گروگان گرفت. سردار محمد داود آن فامیل را گروگان نگهه داشت بخاطر همان کرسی که حبیب الله روستائی دربرابر امان الله می جنگید، و خواهران امان الله را برای نگهداشت همان کرسی گروگان نگرفته بود. مگرتا استعفانامه شاه از روم نیامد فامیل شاه را داود در ارگ گروگان نگهه داشت که داشت.

آن بود پاسداری یک روستائی کوهدامنی از خواهران جوان امان الله در ارگ که امروز بنام « دزد سرگردنه » دشنام نثارش می شودو این گروگان گیری سردارداود ملقب به « رهبر » در برابر خانواده خودش.

 

2: زمانیکه افراد قبائلی جنوبی داخل و خارج مرزبه رهبری نادرشاه در برابرحبیب الله خان می جنگیدند، اعضای فامیل نادر شاه بشمول خانم شاه محمودکه دختر ا میرحبیب الله خان شهیدبود و نامش صفورا ولقبش قمرالبنات بود درارگ نزد آن کوهدامنی زندانی بود، حبیب الله زمانی فامیل نادر خان را به زندان افگند که شاه محمود خان که توسط اوبه حیث رئیس تنظیمیه جنوبی مقرر شده بود، برخلاف حبیب الله با نادر دست به فعالیت زد. به آنهم، آن باغبان کوهدامنی موی اعضای فامیل نادرو شاهمحمود خان را خیانت نکرد. در سخت ترین نبرد های شبانه روزی در گرداگرد ارگ و دربرابر آتش توپخانه نادر، حبیب الله امنیت فامیل نادر را درارگ بدوش گرفت و نگذا شت که به آنها آسیبی رسد.

 

حتی در ایام شکست و عقب نشینی از ارگ، حبیب الله فامیل نادرو صفورا قمرالبنات را برای اهداف سیاسی و حتی نجات جان خودگروگان نگرفت و باخود به کوهدامن نبرد. بدینگونه حبیب الله در تاریخ معاصر افغانستان نشانی بیادگار گذا شت که گروگان گیری زنان خلاف رسوم نیاکان و فرهنگ روستائی اوست. با چنین حرمت گذاشتن به زنان و از خود گذری دربرابر زنان دشمنان، حبیب الله چنان کرد در زندگی سیاسی که پهلوانان راستین از خود به یادگار گذاشتند در واژه های آهنگین دقیقی و فردوسی.

 

 

 

 

 

اکنون بر میگردیم به روز گار دیگر تاریخ

 

پس از اعدام امیر حبیب الله کلکانی، نادر به جان فامیل او افتاد. نادر زمانی به اسارت فامیل آن باغبان پیشه دست یازید که از حریفش، امیرحبیب الله، جزنام، نشان وخبری نبود. آن کوهدامنی سر زده شده بود. مگر در همان اسارت گیری، نادر روش قوم گرائی خود را، آشکار درکردار پیاده نمود. چنانکه: زوجه اول امیر حبیب الله خان کلکانی، بی بی سروری ویا بی بی سنگری که در فرهنگ فارسی ـ دری پرورش یافته بود با دو دخترش در زندان افگنده شد. وارثین حکومت نادر تا توان داشتند این زن و دو دختررا برای بیست سال در زندان نگهه داشتند و سپس برای بیست سال دیگرآنها را دور از کوهدامن، به بلخ تبعید نمودند. اگر این زن کوهدامنی از شمال کشور نمی بودند، در فرهنگ فارسی دری پرورش نمی یافتندو اندک ارتباط خونی با محمد زائیان می داشتند، آیا نادر اینان رابرای چهل سال و تا پایان عمردر زندان ها ودرتبعید گاه ها شکنجه میکردند؟ هرگز نه! اینست ثبوت تاریخی این ادعا:

نادر زوجه دوم امیر حبیب الله کلکانی را که بی نظیر نام داشت و مادر اندرآقای عزیزالله واصفی بود، نه در زندان افگند و نه مجازات کرد. نادر بینظیر را آزار نرساند چون آن خانم محمدزائی بودو از تار و پود فامیل و قوم نادر شاه بشمار میرفت. نادرشاه نه تنها بی نظیر را به زندان نه افگند بلکه درازدواج آن خانم باپدر آقای عزیزالله وا صفی، مرحوم عبدالرشید خان الکوزی کوشید. اقای الکوزی که از قندهاربود وبا نادرارتباط قومی داشت به زودی درحکومت نادراز جاه و جلال برخوردار شد.

آیا کنون وقت به پختگی اش نرسیده که رگ رگ حکومت نادرو بند بند روش سیاسی آل یحیی بر پایه تعصب قومی نادریان تاریخ خوارنگارش خواهد آمد که با خواندنش مردم خدا راگریه، خوانندگان را سوگ و ناله آید که چه ناروائی هائی نبودکه در روند هفتاد سال در زیر چتر شاه سابه خدا برهمشهریان و روستائیان دستان بسته روا پنداشته نشد! ناروا هائیکه حتی در قطی شیطان نمی توان یافت.

آن باشد روش انسانی حبیب الله باغبان در برابرفامیل نادر شاه و خانم شاه محمود واین بود جفاکاری نادرشاه و تعصب قومی آل یحیی دربرابر زن و فرزند حبیب الله خان کلکانی.

 

3: وقتی نیرو های امیر حبیب الله داخل کابل شد سرو مال کابلیان دست نخورد و خانه ها غارت نگردیدو ارگ سالم پائید.

 

 

 

بر میگردیم به رخداد دیگری از تاریخ

 

زمانیکه افراد نادرشاه، که نیمی آنرا نیروهای قبائلی غیرساکن کشورتشکیل میداد، بکابل رسیدند، وحشت زده و جنون وار، دهشت زده و دیوانه واردرخانه های بسا کابلیان ریختند و هر آنچه در شهر« رودابه کابلی» بود به جنوبی و آنسوی مرزجنوبی به یغما برده شد. گوئی کابل شهر عشق ـ غنیمت جنگی بوده باشد.

حتی افراد قبائلی قالین های ارگ شاهی را که از وقت حبیب الله کوهدامنی در ارگ باقی مانده بود با کارد ها پارچه نموده و میان خویش تقسیم نمودند. از دست چپاول افراد قبائلی در ارگ، ظرف و فرش نماند و نادر شاه مجبورشد که برای چندین روز درارگ نپاید و درخانه خویشاوندان خود بسر برد.

یا اینکه وحشت و دهشت نیروهای قبائلی در کابل ازکرداردزدان سرگردنه که به بیابان های مرو می تاختند چه تفاوتی داشته و دارد؟ آیا نیرو های قبائلی دزد گونه و چپاولگرانه رفتار ننمودند؟ یا کردارنیرو های قبائلی و روش آل یحیی چون گذشته بالا تر از داد تاریخ بشمار می آ ید؟

آن بود روش ودولت داری یک روستائی چشم سیر هنگامیکه ازسمت شمال به دروازه های کابل قدراست و دم راست رسید که درتاریخ سرداران نامش به صفت « دزد » پالش می یابد. این غارت نادر و افراد قبائلی در کابل که هیچ تاریخ سرداری از آن دزدی وچپاول یاد نبرد.

 

4: در تجلیل جشن آزادی کشور، امیر حبیب الله کلکانی به پیشگاه مردمش بی الایشانه گفت: « استقلال نه از من است و نه از امان الله بلکه از شما ولس است.» این گفتار ناب امیر خبیب الله کلکانی در تاریخ نایاب است.

 

نگاه شود در تاریخ کشور، آیا شاه ویا امیری به جز آن برنای کوهدامن یافت که چنان بی آلایشانه و چنان فروتنانه حق و جان نثاری مردم را به درگاه مردم اعتراف کرده باشد ؟ بجزحبیب الله دیگر مردی را چنان اقرارو گفتار در تاریخ نیابید!

افزون برگفتاربالا،در جشن آزادی کشور، حبیب الله به گسیل پیامی فرمان داد که تا به امروز هیچ قدرتمندی درتاریخ انسان فرمان نداده است. در همان جشن آزادی،او پیام تبریکی به امان الله در روم مخابره نمودو ازینکه آزادی کشورتحت رهبری اش گرفته شده بود به آن شاه تبریک گفت. این گونه کردار را گویند سخاوت و فتوت یعنی کا که گی.

 

 

 

کنون برمیگردیم به رویداد دیگری ازتاریخ:

 

نادرشاه که روی قدرت آمد درهردرب و دیوارکه نام امان الله یافت به میله تفنگ تراشید و در هر کتابچه و کتب که نام امان الله دیده شد، آن کتابجه و کتاب را به آتش کشیده شد. آن کتب و کتابچه سوزی های نادرو فامیل نادر از پی دگرگون ساختن تاریخ کشور، یاد ازمورخ و نقاد تبریزی، احمد کسروی میکند. دردربارنادر همانگونه کتاب ها به آتش کشیده شد که کسروی ازبرای فرونشاندن نفرتش به عطار و مولوی، خیام و سعدی، دیوان های بررگان شعر فارسی دری را به آتش کشیده خاکستر نمود و جشن کتاب سوزان برپا داشت.

مگرکردارنادر ووارثین اوپی دست کاری به رویداد های تاریخی با کتاب سوزی پایان نمی یابد. برای نمایش کیش شخصیت نادر شاه و یکه تاز پنداشتن او در تاریخ کشور، در روی منار استقلال درکابل، چنین نگارش فرمان داده شد:« به یادگار ورود کامیابی یگانه مجاهد وطن پرست ملت خواه جناب محمد نادر خان سپه سالار که عموم ملت افغانستان حقوق آزادی خود را به قوه شمشیر اینمرد دلیراز انگلیس در سال1298 حاصل نمود.» همینگونه سیاه کاری و دست کاری نادرو نادریان رادر تاریخ و فرهنگ کشور، نوشته های فرمایشی« اشتباهات اندک »خواند، پس به پا خاست، کمر بست و در راه شد تا دریافت که اشتباهات در تاریخ انسان چه بوده باشد.

آن بود راست گوئی یک مکتب نادیده روستائی درباب آزادی کشورو پاسخ به امان الله و این بود سیاه کاری سپه سالارووارثین اواندرتباهی فرهنگ ونیرنگ کاری درتاریخ کشور.

5: امیرحبیب الله کلکانی که زمام امور را گرفت با گفتار ساده روس را هوشدار دادکه « بخارا را آزاد خواهد کرد». و این اشاره حبیب الله بدین معنی بودکه شانه پهن روستائی زیریوغ انگریز نخواهد رفت.

 

 

 

 

اکنون بر میگردیم به رخداد دیگرتاریخ:

 

نادر چون در کابل رسید جهت خوشنودی روسان تمام مجاهدین و مهاجرین بخارا را در شمال کشور قین و فانه کرد. کار نادر بدانجا پایان نگرفت بلکه ریشه مقاومت ضدروسی رادر شمال کشور نیز خشکانید. هر انسان سمت شمال کشور( مانند سید منصورمزاری که درپیشاپیش جوانان بلخ چون قاری عالم خواجه و ایشان شریف وغیره بهر آزا دی بخارا و سمرقند می رزمیدند) به دار نادر زده شد ویا درکنار مهاجرین بخارا چون سیاه بیگ به هیرمند و قندهارتبعید کنان روانه شد.

همان ضربه کاری نادریان به مقاومت بخاریان بودکه روسان آرام آرام در آنسوی دریای آمولنگر انداختند و در انتظارنشستند تا روز کام رسدوزمان به « شهزاده سرخ» برادرزاده نادر، سردارمحمدداود برسد تاکه خراسانیان نیزچون بخارائیان دسته دسته بمیرند. روسان بهر خوشنودی روسان چنان کردکه گفته شد. مگر نادرشاه از آغاز تا به انجام دولتداری، در سایه انگریزان پروبال کشید. اندرین باب مثال های بیشماری است و نگاه شود به کار هائیکه پژوهشگران و تاریخ نگاران غیر درباری از جمله داکتر آدمک.

 مگر یک مثال برجسته دیگرکه تا اکنون نگارش نیافته جهت بیان رازوساز نادرشاه با انگریزان درین نبشته می آید:

در زمانیکه نادرنیرو های قبائلی آنسوی مرزرادر پشاورجهت نبرد دربرابر حبیب الله کلکانی بسیج میساخت، نادر شاه برای هفته ها دربازار قصه خوانی پشاور اقامت گزیده بود. درآنزمان پشاور و مناطق قبائلی ( که پسان ها نادربا روان آسوده وبدون کدام دغدغه یی درپشاور ماند، نیرو آماده کرد و ازهمان پشاورنقشه های جنگی و عملیات نبردرا تدارک کرد.

اما زمانیکه نادر به قدرت رسید یکی از روشنفکران میهن، غلام محی الدین خان آ رتی زاده،از کابل به پشاوررفت تا دربرابر نادراز همان پشاوررزمد، مگر انگریز مجالش نداد ودر نزدیک بالاحصارپشاوربشکل نامعلومی کشته شد.

درروند این دهه های پی درپی، آیا جوان در دبیرستان ویا دانشگاه کامیاب به خوانش این سرگذشت دردآور اما فخرآفرین آرتی زاده درتاریخ های سرکاری محمدزائیان شده است؟ هرگزنه!  چون بیان سرگذشت آرتی زاده گز به گز نشان میدهد که تا به چه حد در سایه و همکاری انگریزان در بازار قصه خوانی پشاورنادر شاه به جهت گرفتن کابل به کارهایش آب وتاب بخشید.

ان بود روش آشتی ناپذیر یک روستائی و کوهدامنی دربرابر روسان و انگریزان واین بود دو دسته خدمت گذاری یک درباری، در برابر آن دوقدرت یگانه.

6:  حبیب الله کلکانی که در کابل قدرت سیاسی بدست گرفت افراد شکست خورده غند شاهی را که بیشترشان از قندهاربودند وبطرفداری امان الله خان دربرابر حبیب الله رزمیده بودند تمجید کرد. آن افراد اسیررا « دشمنان با غیرت و نمک به حلال» خطابیده و وفاداری شانرا به شاه امان الله آفرین گفت. حبیب الله به هیچ یک ازاعضای آن غنداسیر آزار نرساند. اینگونه گفتار و کردار را گویند از خود گذری یعنی جوانمردی!

 

 

پ 

بر گردیم به گوشه دیگری از تاریخ

 

زمانیکه نادرخان بقدرت رسیدنخست سر شخصیت های برجسته کشورووفادار به امان الله را جداکرد. به گونه مثال: شاه محمد ولی خان دروازی که چهره شناخته شده ای سیاسی در سطح جهانی بود. با همکاری دووزیرسوگند خورـ فیض محمد زکریا و عبد الا حد خان وردک مایار محاکمه دروغین شده و پس از چندی به دار کشیده شد. ضربه آل یحیی بابدار کشیدن توقف نیافت! پس از کشتن دروازی، نادر و نادریان رفتندوهستی دروازی را مال حکومت خاندان خویش اعلام کردند. هان! فشار اقتصادی را هم کمتر دانستند. به ابتکار دیگری دست زدند: دروازه های مکتب ها را به رخ کودکان دروازی بستند به امید اینکه دیگر سری درین خانواده بدخشی بالا نشود و استعدادی نروید.

 

دوم مردی چون محمد گل مهمندرا که نه به فرهنگ کوهدامن میساخت و نه به رسوم سمت شمال احترام میگذاشت به کوهدامن روان شد تا کوهدامنی ها را ازکمر زین واز پا نعل و ازکله سر زند.

نادر گذاشت که دست قبائلی های درون وبیرون مرز کشور به دامان دختران وزنان کوهدامن رسد وزن و فرزند کوهدامن به نام غنیمت حتی به آنسوی مرزجنوبی رسد. مگرشامگاه درکوهدامن به پایان نرسید. به قول رشتیا « قتل دستجمعی» مردمان کوهدامن بدست نیرو های قبائلی درشمال کشورانجام گرفت و درانبان نفرت، کوهدامنیان چکیده شدند.

 باچنین قتل ها و به غنیمت گیریهای دختران و زنان، نادرتخم نفاق وبد بینی رادر میان باشندگان میهن آگاهانه کشت نمود.

این همه بیدادگریها درکوهدامن را نویسندگان نوشته های فرمایشی، تحت حاکمیت مرکزی حکومت نادرشاه،روا می پندارند. شگفتا! نمی دانستم که روش دریدن انسان وسینه چاک نمودن آدمیان دلباخته های درمیان بعضی از کتب خوانان داشته است.

این نوشته ها، بخاطریکه بستن ها، شکستن ها و کشتن های نادرشاه را درکوهدامن نمای قانونی داده باشد، گام دیگری به پیش میگذاردو ادعای بلند لالای میکنند که درآن ادعاها موازین پژوهش قالب بندی نشده است. ادعای که حتی با بک سند تاریخی پشتوانه داده نشده است: مقاومت کوهدامنیان در برابر ستم دستگاه نادری غیر مستقیم با واژه « اشرار» در نوشته های شان رنگ و پیوند میدهند. بیاد است که « اشرار » خطابی سوغات دولت های یک جانبه و بیگانه ای درزادگاه ما بوده است که بکار بردن این واژه خلق الله را آرزو داشتند بفریبند؟

یک کوهدامنی دو کوهدامنی ویا صد کوهدامنی درشمال کشور زیرچکش قرارنگرفته بود. سخن از تمام کوهدامن است. تمام باشندگان کوهدامن سرمه کوب گردیدند. آیا تمام باشندگان کوهدامن « اشرار» بودند؟ پیش از « اشرار» نگاری آ یا نویسندگان محترم درپای سخنان چند تن از کوهدامنیان موسپید، زندان دیده و زندگی بربادرفته نشسته و گذشته را پرسیده است ؟ ویا چه زیباست که پی دفاع سربسته ازآل یحیی چون گذشته، به رعیت وقعی قائل نشد؟ خاک بر دهنم. در اصل که اینگونه باید زمزمه می شد: « خود کوزه و خود کوزه گرو خود گل کوزه.»

بقیه سرگذشت دردآور آدم افگن کوهدامنیان را به گفته پدران « مشت نمونه از خروار» به قلم بدست روزگار عبد الرشید بینش واگذارم که بیان دارد که چگونه در برابر دیدگانش پدر کوهدامنی اودر زندان، برادر بزرگش در تیل داغ شکنجه شد! چگونه بینش در پیش مادر و در برابر نگاه های کودکانه اش، گوشواره های خواهر جوانش به امر افراد نادری کشیده شد! چگونه هستی بینش ها به جرم کوهدامنی بودن تاراج شد! ویا چگونه حق مکتب رفتن برای همیشه از بینش خوردسال گرفته شد!

شاید دانستن اینگونه سرگذشت ها یاران را اندوه و قلم شانرا گریه آرد که آن کوهدامنیان که در شکنجه گاه نادر ویا تیغ تفنگ های قبائلیان مرزی برچه کوب گردیده بودند « اشرار» ویا یاغیان نبودند. آن کوهدامنیان انگبین آورانی بودند که فقط می خواستند آزادی انسانی خود را درکنار تاکستان های روستاه های شان از دست ندهند. بخاطر همین آرمان، آنان همدردی قوم صافی را باخود داشتند!

آن کوهدامنیان که ایستادن را به سکوت، پایداری را به بردگی و مردن را به بندگی شایسته انگاشتند، هر یک در جوانمردی حبیب الله بودند و درکاکه گی امیر حبیب الله.

 شاد باد روان شان در ته هر تاکستان و جاودان باد رزم شان در بزم هر جوان!

آن بود روش خود گذری یک جوان کوهدامنی در برابر افراد شکست خورده غند شاهی، و این بود ستمگاری نادرشاه در برابرمامورین امان الله و یورش وچپاول افراد قبائلی در کوهدامن برهبری نادر.

7: زمانیکه حبیب الله در شهر کابل سنگر گرفت به پیمانی که روی قرآن پاک نموده بود پادشاه سه روزه کشور وبرادر امان الله، عنایت الله خان، را آزار نرساند. به سوگندی که حبیب الله پاکدین روی کتاب پروردگار نموده بود حرمت گذاشت و عنایت الله خان را گذاشت که با فامیلش آسوده از ارگ خارج و کشور را ترک گوید. با چنین کاری، حبیب الله قرآن را از برای ضربه زدن حریفان سیاسی خود نفروخت و پیمان خود را در روی قرآن آفریدگار نشکست. اینگونه پیمان نگهداری خویشتن داری را دراوج قدرت، چکامه سرایان در گو می نامند بزرگمنشی و پاکدلی!

 

 

 

برمیگردیم به زمان دیگری از تاریخ

 

نادرشاه که قدرت سیاسی را در کابل بدست آورد برای به چنگ آوردن رقیب سیاسی اش، حبیب الله، به روی قرآن مهر نمود که اگر آن کوهدامنی تسلیم شود، او را آزار و گزند نخواهد رساند. حبیب الله مهر نادر را در قرآن ضمانت دانسته به کابل آمد. نادر سخن پروردگار را فروخت تا آن کوهدامنی را بدست آرد و خلاف پیمان و مهرش در کتاب آفریدگار، حبیب الله را بدست سران قبائل طرفدار خود سپرد و حبیب الله و یارانش در ارگ تیر باران گردیدند. و خلاف کرامت انسانی، جسد بی روان آن کوهدامنی از ارگ بروی خاک کش کشان به چمن حضوری برده شد و در چمن حضوری جسد تیر خورده و چنواری شده حبیب الله به دار کشیده شد. جسد خونبار وبی روان حبیب الله را برای روزها به دار گذاشتند به هدف اینکه چشمان همزبانان حبیب الله را سوزانده باشند. آن بود حرمت گذاری یک بی سواد کوهدامنی در برابر قرآن که امروز بنام« یچه سقو» پست و زبون شمرده میشود و این بود قرآن فروشی نادرشاه که تا هنوز هم در پاره از نگارش های اردتمندانه « زعیم» نامیده می شود!

با انهمه رویداد ها که دربالا آمد، نادر برازندگی هائی هم داشت که نمیتوان ازآن چشم پوشید. از آنجمله میتوان از پختگی اش در امور لشکری، زیرکی اش و تدبیرش نام برد. مگر روش کینه توزی، قوم پشتون را در برابر بقیه باشندگان میهن وسیله سیاسی ساخت، با انگریز ساخت و مجاهدین بخارا سرزد، پیمان شکستن و قرآن فروختن اوست که نادر را در دوشنبه و پنجشنبه بازار، درتاریخ و نگارش مرد نامطلوب وغیر اعتمادجلوه میدهد. بااینکه حبیب الله سواد نداشت و برای رهبری خراسانیان ساخته نشده بود، گزارشات و رویداد هائی که در بالا آمد او را با نشان دادن جوانمردی و راست گوئی در مواقع خیلی حساس، نگینه واردر میان خیل امیران دو سده کشور می درخشاند.

بیشتر ازین، رویداد های تاریخی بیان شده برخلاف نوشته های بعضی ها گواه میدهد که آن فرزند کوهدامن « دزد» وار و « دزد» گونه حکومت نکرد بل در زمان رهبری از خود قناعت به نفس، شیوه مردی، از زبان ( وزنان دشمنان) پاسداری، بی تعصبی، وفا به پیمان و حرمت به قرآن خدا بیادگار گذاشت.

این شیوه های از خودگذری، قناعت پسندی، ساده زیستی، جوانمردی،چشم سیری و بی آلایشی حبیب الله است که بر کار کرد ها و کارنامه های بسی امیران محمدزائی چربی میکند. و در نتیجه، آن جوان کوهدامنی را حاشیه به متن تاریخ کاکه وار می جهد و آفتاب وار می درخشد.

 

 

 http://www.khawaran.com/Kalakani.htm

(بر گرفته از مجله آریانای برون مرزی: شماره دوم، سال سوم)


کــــابل زمیــــن تمیــــم

 

                                      

                     نگارستان ملى

 

نگارستان ملى کشور قبل از جنگ هاى داخلى در کابل ٨٣٠ اثر داشت که در زمان جنگ ها بيش از ٤٠٠ اثر آن تخريب و يا به غارت برده شد و اکنون دوباره اين رقم به ٧٠٠ رسيده است . اين مطلب را سيد عبدالفتاح عادل رئيس نگارستان ملى، به تاريخ ١١جدى سال روان به آژانس خبرى پژواک اظهار داشت . نگارستان ملى درسال ١٣٦٢ که در آن زمان بنام نگارخانه ملى مسمى بود آغاز به فعاليت نموده ، در اوايل دوصد اثر نقاشى داشت که اکثريت آن از ارگ رياست جمهورى وشمارى ديگرى آن ازرياست موزيم کابل به آنجا انتقال يافته بود. بعد از چند مدتى که نگارخانه ملى به گالرى ملى مسمى گرديد رقم آثارآن تا سال ١٣٧٠به ٨٣٠ افزايش يافت . اما به اساس معلومات عادل ،دراثر جنگهاى بيش از دونيم دهه در کشور ٢٠٠ اثر نگارستان ملى به غارت رفت و ٢١٠ اثر آن توسط طآلبان ا ز بين برده شد وتعمير آن واقع درآسمايى وات کابل نيزقسما تخريب گرديد . عادل مى گويد که نگارستان ملى دردوران حکومت انتقالى حامد کرزى به همکارى مالى و تخنيکى سفارت امريکا ودولت يونان مجدداً بازسازى گرديد ونام آن که از گالرى ملى ، به نگارستان ملى مبدل شد . در نگارستان ملى نمونۀ از آثار پروفيسورغلام محمد ميمنگى ، استاد عبدالغفور بريشنا ، استادغوث الدين ، استاد قربانعلى ، استادخيرمحمد يارى ، استاد يوسف آصفى ، استاد يوسف کهزاد ، استاد کريم شاه خان ، استادعبدالودود ، استادعبدالشکورخسروى ، استادحفيظ الله وفا ، استادخيرمحمد عطايى وديگرنقاشان موجوداست ، که آثار موجود در نگارستان ملى شامل خطاطى ، نقاشى ، ميناتور، مجسمه سازى ، سوزن دوزى و غيره شامل گنجينه نگارستان ملى تشکيل ميدهد .

تعميررياست نگارستان ملى .
 
تابلوى داکتربرايډن آخرين سرباز عساکر بريتانيا از افغانستان که در حالت برداشتن جراحت درحال خروج ازافغانستان مى باشد ، اثرى از استاد بريشنا .
نماى از اثراستاد غوث الدين که ظلم چنگيز درآن به نظر ميخورد
نماى از دهليز در داخل رياست نگارستان

                                    موزيم ملى

موزيم ملى براى نخستين بار در سال ١٩١٩ ميلادى در باغ باﻻ کابل ايجاد گرديد و بعداً در سال ١٩٣١ به محل فعلى ( دارالامان ) منتقل گرديد. در اين موزيم آثار تاريخى دوره هاى مختلف نگهدارى ميگرديد، که از شعله هاى جنگ هاى طولانى در امان نماندند. عمراخان مسعودى، رئيس اين موزيم به تاريخ ٢٨ حوت به آژانس خبرى پژواک گفت که در جريان سال هاى جنگ ٧٠ در صد آثار موزيم ، سرقت و يا هم از بين رفته است. به گفته وى، آثار باقى مانده تماما سالم نبوده و شمار از آنها متضرر گرديده است. تعمير اين موزيم نيز محفوظ نمانده و در جريان سال هاى جنگ قسمت هاى مختلف آن تخريب گرديده بود . کار باسازى اين تعمير در سال ٢٠٠٣ ميلادى به مساعدت مالى دولت يونان، سفارت امريکا و سازمان يونسکو آغاز و در سال ٢٠٠٤ به مصرف ٣٥٠٠٠٠ هزار دالر امريکايى بازسازى گرديد..

 

آثار که توسط آريايى هاى قديم و نورستانى هاى فعلى ساخته شده است.

                             چهلستون

جنگ هاى طولانى در افغانستان ، مانند ديگر آثار تاريخى و محلات باستانى، قصر تاريخى چهلستون کابل را نيز ويران نموده است. سنگ تهداب اين قصر را امير عبدالرحمن خان در سال ١٣٠٦ هجرى قمرى گذاشت و کار اعمار آن بعد از سه سال تکميل گرديد. گفته ميشود که اين تعمير چهار طبقۀ را امير عبدالرحمن خان به پسر خود امير حبيب الله خان اعمار نموده بود. در اطراف اين تعمير برج هاى سنگى، در طبقه تحتانى آن اتاق هاى خاص به اندازه يک و نيم در يک و نيم متر براى حفظ و نگهدارى آثار و درطبقه دوم يک تالار بزرگ براى جلسات نيز داشت. اين تعمير که به مهارت خاص اعمار گرديده است ، درخت هاى مختلف ميوه دار در اطراف آن قد برافراشته و به زيبايى تعمير افزوده بود. اما جنگ هاى طولانى زيبايى اين تعمير را از بين برده، ديوار هاى آن به اثر اصابت گلوله هاى راکت سوراخ سوراخ شده و اتاق هاى آن به مخروبه ها مبدل گرديده است.

قسمت ويران شده قصر
تعمير قصر چهل ستون

کــــابل زمیــــن تمیــــم

 

        عبد الاحد مهمند نخستین فضا نورد افغانستان   

   Abdul Ahad Mohmand

عبدالاحد مهمند نخستين فضانورد افغان است كه در 28اگوست 1998 به همراه دوتن از فضانوردان روسي رهسپار ايستگاه فضايي مير گرديد ه و مدت 9 روز در آن اقامت داشتند . پيش از انجام اين سفر فضايي ، قرار بود كه عبدالاحد مهمند به همراه فضانورد ديگر هموطن آقاي محمد دوران غلام معصوم ، اين ماموريت فضايي را به انجام رسانند اما قبل از شروع سفر ، محمد دوران مبتلا به آپانديست تشخيص داده شده و سفر شان لغو گرديد . آقاي مهمند ، تحصيلات ابتدايي و دوره متوسطه وليسه را در كابل گذرانده و از آكادمي نيروي هوايي فارغ التحصيل گرديد . او هم اكنون در اشتوتگارت آلمان زندگي مي كند .

Abdul Ahad Mohmand

  • Birth Place: Sardah, Afghanistan

  • Nationality: Afghan

  • Birth Date: January, 1st, 1959

  • Current Status: Inactive

  • Trained as: Research Cosmonaut
  • Profession: Pilot
  • Sex: Male
  • Group: 1988 International Group 6
  • Selection Year: 1988
  • Departure Year: 1988
  • Number of Flights: 1.
  • Total Time: 9 days.
  • Comments: Afghan Air Force. Originally backup; replaced Masum
Mohammad Dauran Ghulam Masum
  • Birth Country: Afghanistan
  • Nationality: Afghan.
  • Birth Date: Unknown
  • Status: Inactive.
  • Trained as: Research Cosmonaut.
  • Profession: Pilot.
  • Sex: Male
  • Group: 1988 International Group 6
  • Selection Year: 1988
  • Departure Year: Cancelled due sickness
  • Number of Flights: NA
  • Total Time: NA
  • Comments: Afghan Air Force. Originally prime crew.
 


کــــابل زمیــــن تمیــــم

 

زیارت شیخ سعد الدین احمد انصاری 

معروف حاجی صاحب پایمنار:

(۱) این مزار در قریه ده یحیی و تنگی جویبار که مشهور بقلعهء حاجی صاحب مدوح است دربین قلعهء اقامتگاه دورهء حیات شان واقع میباشد

میشود پیدا شراب از چوب خشک تاک ما

بوی جان می آید از آب و گل نمناک ما

قبلهء اجساد بسا شد روح پاک صادقان

نیست گرد آلود هرگزدامن افلاک ما

طوف خاک ما کند چوق ملک ازآسمان

کس نمی بیند ولی می بیندش ادراک ما

جسم وتن چون عود اندر مجمردل سوختیم

نگهت نفرید آید از نسیم پاک ما

سوزن اخلاص اندر دیدهء شک میخلان

پارهء دل کن رفویا نا رسینه چاک ما

دی و فردایی ندارد وعدهء صاحبدلان

صید حاجتهابسی بستند بر فتراک ما

گام ما از روح اعظم نکنه سنجی میکند

گشته مشهور جهانی قصهء بیباک ما

هرنفس از این مکان تالا مکان طی میکنیم

کسی رسد رفرف بچستی رفتن چالاک ما

گوهری کامروز گم کردیش در طوفان آب

هین بیا فردا طلب از نو ده های خاک ما

کتیبهء فخرالدین ابن حضرت شیخ سعد الدین رحمه الله تعالی

نوشته های لوح سنگ طرف سر

دریکطرف کلمهء طیبه وآیات مبارکه یا نقوش خیلی اعلی مزین ، طرف دیگر همچنان نقوش وآیه الکرسی شریف مرقوم ، درذیل آن این عبارت تحریر است

لوح سنگ طرف پا

یکطرف تماماً نقش کاری طرف دیگر ابن ابیات مرقوم است

شهء افراد سعد الدین مجذوب

که عقل آگه نشد از حال آن شه

هزار و یکصد وچل بود کان مهر

زبرج سعد طالع گشت چون مه

خلائق شاد گشت وتهنیت گر

که امد سوی ما از حق خلیفه

چگویم وصف آن انسان کامل؟

که ختم العارفین بود آن شهنشه

چو درهشتادو پنج عمر شریفش

رسیده بود آمد پیک ناگه

خطاب ارجعی آوردش ازحق

که بشتاب وبباای برگزیده

بحق پیوست فخر اهل حسنه

زهر کس سال تاریخ وفاتش

همیپرسید مخلص گاه و بیگه

که ناگه عقل درگوش دلش گفت 

کمال شیخ سعد الدین آگه

(۲) طرف مشرق مرقد تخمیناً بفاصلهء زرع مدفن میرزا احمد خان فوفلزایی که از اخص مریدان و اکمل مخلصان ایشان و بانی مسجد مزار است میباشد که لوحی ندارد.

(۳) بیرون گنبد واحاطهء عمارت مقابل طرف جنوب مغرب مزار حضرت میر ظهور الدین پسر بزرگ ایشان است که لوحی نداد.

(۴) طرف جنوب مشرق گنبد مرقد امام مسجد وخطاط زبر دستیست که بیشتر کتیبه ها بقلم اوست و از خواص مریدان میباشد و لوح سنگی بالای قبرش نصب وچنین مرقوم است: . " ( یکمرد بزرگ ) راجع بهمین شخصیت نگارنده تالیف نموده ام که درسنه 1335 ش طبع شده رجوع فرمایندبتاریخ " نازم بخامشی که سخن را تمام کرد

گر منفعلم زجرم بسیار از تو

نومید نیم بهیچ کردار از تو

خواهی تو مرابسوزخواهی بنواز

من از نو وجنت ازتووفارازتو

شهر رمضان المبارک حضرت آخند ملا مصطفی هروی خادم خاص حضرت شیخ سعد الدین احمد انصاری از دار الفنا بدار البقا رحلت نمود اللهم اغفرله والاستاده آمین یا رب العالمین

(۵) خارج احاطهء قلعه قبرستانی ملحق بقلعه است که درین قبرستانی بسمت مغرب تربت حرم محترمه شان است و درلوح آن مرقوم میباشد " تاریخ وفات بی بی صاحبه بنت ملک لطف الله بیگ لمقانی منکو حه جناب فیض ماب حضرت شیخ سعد الدین انصاری قدس سه"

(۶) درهمین مقبره فراز قبر دیگری یک لوح طرف سرویکی طرف پای است درلوح طرف سرآیات بیت قرآنی طرف پای این عبارت :

تابود گفتگو سخنم ناتمام بود

نازم بخامشی که سخن را تمام کرد

ازآنجا که بمقتضای انقلاب  دهر دو اروبی ثبائی عمر نا استوار رابطهء پیکر هیولایی گسسته بیکسانه بکشور بقا شتافتن وسربخلوتگاه فنا افراختن ازخواص ممکنانست تابساط هستی مرحوم مغفرت قرین میرضیاء الدین ولد میرمراوالدین مرحوم نبیرهء حضرت مغفور جنت مکان جناب حاجی صاحب علیه الرحمه بتاریخ یوم  دوشنبه دهم ماه حمل 1299 ش  سنه 1339  ق بر صنای خداوندی پیوست.

(۷) دروسط پای  منار متصل با غات بعد از مزار پاد شاه صاحب پای منار  مزار یست که از عمارات قلعه ء قدیمه آن دوسه دیوار پخته کاری بیاد گارمانده لوح سنگ طرف سرآن به کلمهء طیبه وآیه الکرسی شریف مزین وبه لقوش نفیسه منقش است لوح طرف پای چنین است: 

" تاریخ وفات مولینا عبد الخالق رحمه الله علیه

ابیات

سحاب فضل وکان هوشمندی

محیط علم وعقل آن در یکتا

کشید القصه رخت هستی خویش

بسوی آنسرا از دار دنیا

چوسال فوت او پرسیدم ازعقل

بهشتی روزی او یاد گفتا

سنه اربع و خمسین و تسعمانه من الهجر یه

زیارت حاجی صاحب و ملحقاتش فوقاً ارقام یافت چون شخص حاجی صاحب یکی از عرفای نامی و زیارتش مرجع عموم است میشود که بعضی بتفصیل حالات  شان مشتاق باشند بناً تذکر را لازم دیدم که کتابی موسوم به ( یکمرد بزرگ ) راجع بهمین شخصیت نگارنده تالیف نموده ام که درسنه 1335 ش طبع شده رجوع فرمایند .


کــــابل زمیــــن تمیــــم

 

  يک خبر جالب 

    سردار محمد داؤد خان (١٩٧٣ - ١٩٧٨)

اخیراٌ منابع خبری افغانستان افشا کردند که جسد سردار محمد داؤد مؤسس و اولین رئیس جمهور افغانستان در محوطه دانشگاه نظامی افغانستان در پلچرخی کابل کشف گردید.منبع نگفت که جسد سردار محمدداؤد و چهل ویک تن اعضای خانوداه اش را دوباره در محل مناسبی با عرف معمول افغانی دفن کردند یاخیر؟

گفتنی است که سردار محمد داؤد و چهل ویک تن اعضای خانواده اش  قبلاً حین آغاز ماموریت امریکایی ها در حوزه پلچرخی و دانشگاه نظامی افغانستان کشف گردیده بود. ولی خبر این واقعه مهم ملی و بین المللی بنابر مخالفت سردار عبدالولی داماد  محمد ظاهر که در دستگاه دولتی افغانستان از نفوذ کامل بر خوردار میباشد مخفی نگهداشته شده بود.

سردار محمد داؤد  فرزند سردارمحمد عزیز خان کاکای محمد ظاهر میباشد که بنابر  مخالفتهای خانوادگی طی یک کودتای سفید ظاهر خان را از قدرت خلع کرد و خودش اولین  دولت جمهوری افغانستان را اعلان نمود.محمد داؤد  و اعضای خانواده اش  در رویداد هفتم ثور ۱۳۵۷ از طرف نورمحمد تره کی و یارانش بقتل رسیده و در پلگون محوطه دانشگاه نظامی افغانستان زیر خاک کرده شده بود.

سردار محمد داود

موسس دولت جمهوری واولین رئیس جمهور افغانستان از سال  1973 تا 1978 بود. در سال 1909

در شهر کابل متولد گردیده است. پس از ختم مکتب امانیه ، در سال 1931 شامل مکتب افسران اردو گردید.  در دوران دهة 30 و 40 ، وی در پست های متعد دی ایفای وظیفه نموده است. در سال های

50 ـ 1949  وزیر داخله بود و از سال 1953 تا 1963 بحیث صدر اعظم کشوربود که درین مدت ریفورم های بنیادی چون نهضت نسوان ، اعمار شاهراه و یک تاسیس تعدادی فابریکات بزرگ را پایه گزاری نمود. در جولای 1973 ( 26 سرطان 1353 خورشیدی ) با توصل به کودتای نظامی ، ظاهر شاه پسر کاکایش را از سلطنت خلع کرده ، نطام جمهوری را بنا نهاد. وی از ابتدا دارای افکار چپی و یک ناسیونالیست قوی بود. ازینرو با حزب دیموکرتیک ، بخصوص شاخة پرچم روابط نزدیکی داشت و از آنها در پیروزی کودتا استفاده کرده ، پس از پیروزی برای کدر های این جناح پست های مهم و کلیدی داده شد. در اواخر سالهای قدرتش از مسکو و چپی ها فاصله گرفت و حتی در صد د نابودی ایشان بر امد. این اقدام وی باعث شد تا حزب دیموکراتیک خلق دست به کودتای هفت ثور 1357 بزند ، او و تعدادی از اعضای فامیلش را به قتل برسا نند.


کــــابل زمیــــن تمیــــم



 

                        اولين سفير زن درتاريخ کابل زمين

اولين زن خردمند وسفيردر تاريخ ، زنى است هنرمند و پيام آور كه براى اولين بار در تاريخ سفارت، به ديدار مهاجم سرزمين خود «سام نريمان» پدر «زال زر» مى رود چنان با لطف بيان و سخن هاى  دلنشين و دلپذير موافقت او را در آشتى دادن دو سرزمين به دست مى آورد كه از وقوع جنگى بزرگ و خانمان سوز پيشگيرى مى كند و او كسى نيست جز «سيند خت» همسر «مهراب» شاه كابلي، مادر «رودابه» و مادر رستم، يكى از خرد مند ترين چهره هاى شاهنامه. سيندخت در دليرى، درايت، چاره انديشى، سخنورى، انديشه و سياست چنان مشهور و شايسته ستايش است كه لقب «اولين سفير زن» و «سفير صلح» در شرق باستان را به خود اختصاص داده است. در داستان زال و رودابه حكيم ابوالقاسم فردوسى مى خوانيم، پس از آنكه زال فرمان شاهى كابلستان را از منوچهر شاه مى گيرد و براى گردش به قلمرو خود مى رود، مهراب فرمانرواى كابل براى اداى احترام و نثار هديه به ديدار او مى شتابد. زال را ديدار مهراب خوش مى آيد و پس از رفتن مهراب او را مى ستايد. يكى از پهلوانان، زال را نويد مى دهد كه:
پس  پرده  ا و يكى د ختر ا ست
كه رويش زخورشيد نيكوتر است

و آنقدر مى گويد كه زال ديوانه مى شود و آرزومند وصل يار ناديده.
از آن سو مهراب پس از بازگشت به ايوان خود در پاسخ به سؤال همسرش سيندخت كه مى پرسد اين جوان پير سر را چگونه ديدى؟ چنان از آراستگى و جوانى و فر،  زال مى گويد كه دل دخترش رودابه را كه پنهانى به سخنان پدر گوش ايستاده، بيقرار و ناشكيبا مى كند. طورى كه در نهان و به يارى كنيزكان مقدمات ديدار با معشوق ناديده را در مشكوى خود فراهم مى كند.
در اين ديدار كه درنهايت ادب و خويشتندارى صورت مى گيرد هر دو به پيوندى جاودان پيمان مى كنند.
زال پس از بازگشت، وفاى به عهد مى كند و به پدرش سام نامه مى نويسد، سام به ناچار با خردمندان به مشورت مى نشيند، سپس با پسر همد ست مى شود، اما با اين شرط كه از منوچهرشاه كه در آن زمان، پادشاهى سرزمين پهناور ي را داشت و بسيارى كشورها به او خراج مى دادند، اجازه وصلت بگيرد.
از اين سو سيندخت از راز د ختر خبر مى شود. اين ماجراى عاشقانه چنان او را گريان مى كند كه  زار و پژمرده مى شود، زيرا آگاه است و خوب مى داند كه دو خاندان همسنگ و هم وزن هم نيستند و مهم تر اينكه اگر منوچهر شاه بشنود، آنقدر از اين عشق ناسنجيده خشمگين خواهد شد كه فرمان ويرانى كابل را مى دهد.
رودابه سيندخت را با اين نويد كه جهان پهلوان سام نيز با زال درباره اين پيوند همد ست شده است، اند كى تسكين مى دهد، ولى غم ناهموارى راه چنان بر سيندخت سنگين است كه رنگ رخسار او مهراب را به پرسش وامى دارد. سيندخت زنى است شو
هر دوست، راستگو و پاك اند يش، پس ماجرا به مهراب مى گويد. مهراب آه سرد برمى آورد، زيرا مى داند اين ماجرا كينه ديرينه اى را كه ميان اجداد خاندان او و منوچهر است، زنده مى كند، كينه اى كه به جنگ ميان نيايش ضحاك و فريدون، نياى بزرگ منوچهر، برمى گردد، پس تيغ مى كشد تا رودابه را بكشد. در اينجا سيند خت اولين نقش خود را براى جلوگيرى از پيش آمدن واقعه اى تلخ، به خوبى ايفا مى كند. برپاى مى جهد و دو د ست در كمر او حلقه مى كند. سپس مهراب را كه از خشم خون به چشم آورده با گفتارى نرم نويد مى دهد كه به دلت بيم راه مده. زيرا سام نيز با پسرش زال در اين كار همدست است.
چنين گفت مهراب كاى ماهروى
سخن هيچ با من به كژى مگوى
بدوگفت سيندخت كاى سرفراز
بگفتار كژى مبادم نياز
گزند تو پيدا گزند من است
دل دردمند تو بند من است
چنين است و اين بردلم شد درست
همى بدگمانى مرا از نخست

سپس از مهراب مى خواهد كه پيمان كند و سوگند خورد كه به رودابه گزند نرساند و مهراب كه اكنون آرام يافته، چنين مى كند. از آن سو، سام خود را به درگاه منوچهرشاه مى رساند تا براى اين وصلت از او كسب اجازه كند، اما منوچهر كه پيشتر، خبر را از كارآگهان شنيده است، بدون آنكه به سام فرصت سخن گفتن دهد، به او فرمان لشكركشى و ويرانى كابل را مى دهد. سام نيز به ناچار چنين مى كند.
از يك سو زال چنان آشفته مى شود كه بى فوت وقت، رهسپار كاخ منوچهر مى گردد و از يك سو مهراب با شنيدن خبر لشكركشى سام چنان هراسان و خشمگين، كه باز شمشير مى كشد و به سيند خت مى گويد كه اى زن كنون كه دخترت برايم ننگ به بار آورده، چاره اى كه تو و آن دختر ناپاك تن را بردار كشم، مگر منوچهر از اين خشم و كين برآسايد. اين بار نيز سيند خت ژرف بين است كه در اين فضاى سراسر اضطراب و آشفتگى، به سرعت به چاره انديشى مى نشيند و سپس شهباز سخن را اينچنين به پرواز مى آورد:
- اى شاه خورشيد خش، يك سخن از من بشنو و سپس هرچه مى خواهى بكن.
تو را گنج و خواسته بسيار است، اندكى از آن را به من ببخش كه روزگار، آبستن حادثه شده است و روشنى روز، شبى تار باشد كه اين تيرگى را خود بزدايم و روز را چون چشمه اى رخشان و جهان را چون نگينى     بد خشان كنم.  محراب مى گويد: در ميان يلان سخن به راز مگو، يا به روشنى سخن بگو يا آماده پوشيدن چادر خون بر تن باش.  سيند خت به آرامى مى گويد: همسر نامدارم! تو را به ريختن خونم نياز نباشد، چون اراده كرده ام روز ديگر خد مت سام روم و اين تيغ كين را كه از نيام كشيده شده به جاى خود باز گردانم. فردا آنچه را كه شايسته است مى گويم و با خرد و دانش خود، انديشه و گفتار خام او را خواهم پخت. پس از تو گنج و خواسته، و از من رنج جان! .  مهراب مى پذيرد و به او كليد گنج خانه را مى دهد و مى گويد: اين تو و اين گنج و گوهر و پرستنده و اسب و كلاه، مگر با درايت تو كابل از اين كين كشى امان يابد.
در پايان باز سيند خت از مهراب پيمان سخت مى گيرد كه به جان رودابه گزند نرساند، سپس چست و چابك و چاره جو به آماده سازى گنجى بزرگ مى پردازد: سه صد هزار د ينار، ده اسب گرانمايه با ساز و برگ سيمين، پنجاه پرستنده زرين كمر، شصت پرستنده زيبارو با گردن آويز و جام هاى زرين پر از مشك و كافور و ياقوت و گوهرهاى بسيار، صد ماده اشتر سرخ موى، صد اشتر باركش. تاج شاهوارباياره و طوق و گوشوار، دوصد تيغ هندى آبدار، تخت زر، چهارپيل هندى و... 
بياراست تن را به ديباى زر
به در و به ياقوت پرمايه بر
يكى ترگ رومى به سر برنهاد
يكى باره زيراندرش همچو باد

شتابان و جلوه كنان خود را به درگاه سام مى رساند، بى هيچ آواز و ذكرنامى.
پرده داران به سام خبر مى دهند كه فرستاده اى از كابل آمده. سام بار مى دهد. سيندخت از اسب فرود مى آيد و خرامان به درگاه مى رود، زمين ادب مى بوسد و بر پهلوان زمين، آفرين مى كند.  گنج و نثار و پرستنده و اسب و پيل را رده بر مى كشد و يكايك پيشكش مى كند، چنانكه سام خيره مى شود.
پر اند يشه بنشست، بر سان مست
به كش كرده دست و سرافكنده پست
كه جايى كجا مايه چندين بود
فرستادن زن چه آيين بود؟

سام از يك سو در حيرت است كه از كى تا به حال زنى به رسولى و همپرسگى جنگى مى آيد و از يكسو در اين انديشه كه اگر گنجينه را بپذ يرد، شاه بر او غضب خواهد كرد و اگر نپذ يرد، زال بسيار آزرده خاطر خواهد شد، به طورى كه نزد سيمرغ باز خواهد گشت.  پس دستور مى دهد، گنجور زال هدايا را به نام «مه كابلستان» تحويل بگيرد. سيندخت چون چنين ديد، دانست كه بدى از او دور شده و بخت به كامش است؛ پس به سه پرستنده سمن رخ خود فرمان داد جام به دست گيرند و سر تا پاى سام را گوهرافشان كنند. چون اين آيين به پايان رسيد، سيند خت د ست به جادوى كلام برد:
- اى پهلوان! اى كه با راى تو پير جوان مى شود، بزرگان، دانش و خردورزى را از تو آموخته  اند. با مهر تو دست هر بدى بسته مى شود و با گرز تو شاهراه ايزدى باز، اگر گناهى هست، از مهراب است كه اكنون از مژه خون مى چكاند نه بى خبران كابل، ما همه زنده به رأى تو و پرستنده خاك پاك توييم.
از آن ترس، كو هوش و زور آفريد
درخشنده ناهيد و هور آفريد
نيايد چنين كارش از تو پسند
ميان را به خون ريختن برمبند
تو دانى نه نيكوست خون ريختن
ابا بى گناهان بر آويختن
خداوند ما و شما خود يكى است
به يزدان مان هيچ پيكار نيست

سام مى گويد، آنچه مى پرسم براستى جواب بده، نسبت تو با مهراب چيست و آن دختر را زال چگونه ديده و نيز بگو د خت مهراب را روى و موى و خوى و فرهنگ و بالا و ديدار چگونه است؟ . سيندخت مى گويد: پهلوان! نخست پيمانى سخت از تو مى خواهم كه به جانم گزند نرسد. سام پيمان مى بندد. سيندخت زمين ادب مى بوسد و مقتد ر بر پاى مى ايستد: - اى پهلوان! من زن مهراب روشن روانم و مام رودابه ماهرو. آمدم تا بدانم هواى تو چيست و در كابل د وست و د شمن تو كيست؟ . اگر ما بد گوهر و گناهكاريم و نه در خور پادشاهى، من اينك به پيش تو ايستاده ام. كشتنى را بكش و بستنى را ببند، اما دل بى گناهان كابل را مسوز.
سخن ها چو بشنيد ازو پهلوان
زنى ديد با راى و روشن روا ن
چنين داد پاسخ كه پيمان من
درستست اگر بگسلد جان من
تو با كابل و هر چه پيوند توست
بمانيد شادان دل و تندرست
بد ين نيز همداستانم كه زال
زگيتى چو رودابه جويد همال

اكنون اى بانوى نيك رأى و ژرف بين، هيچ اند يشه و اندوه به دل راه مده كه اگر جانم بگسلد، از پيمانم نگسلم. پيش از اين زال خود به خدمت منوچهرشاه رفته است، اكنون خود نيزنامه اى ، خد متش خواهم فرستاد و به جد، كار شما را پى خواهم گرفت. اكنون؛
به كابل بباش و به شادى بمان
از اين پس مترس از بد بد گمان...
شكفته شد آن روى پژمرده ماه
به نيك اخترى برگرفتند راه

و بدين ترتيب رسالت بانويى شايسته، سخنور، خرد مند، پاك اند يش، خانواده دوست، آگاه به آداب و رسوم زمان، دلير و آگاه به امور سياسى، با پيروزى هر چه تمام تر ختم به خير و صلح و شادى مى شود و در تاريخ به لقب «اولين سفير زن» و «بانوى صلح» نايل مى آيد.

 

صباح

برگردان از سايتmashal

                          منشأ کلمهء خراسان

کشوری که از سدهء نوزدهم به بعد به نام افغانستان شناخته شد، در دوره های جداگانهء تاريخ دراز مدت خـويش به نامهای مختلف ياد شـده است. بنابراين اگـر پژوهندگان در ضمن تفحص درآثار و مدارک مربوط به قرون اولی و وسطی وحتی قرون جد يد به اين کلمه به عنوان نام دولت برنمی خورند نبايد چنين نتيجه گيری کنند که سرزمين افغانستان سابقهء تـاريخی نـدارد يا اينکه درآن ازمنه ازتمدن و فرهنگ بی بهره بوده است، بلکه علت همان نو بودن اصطلاح افغانستان به عـنوان نـام کشور وکـاربرد کلمات ديگر دراين مورد درازمنهء قبلی می باشد.

راجع به اصطلاح آريانا که بعضأ به عنوان نام اين سرزمين درعهد باستان ذکـر شـده، سـؤالاتی موجود است که چون تحقـيق آن ازموضوع کتاب حاضـر به دور می بـا شد واز وارد شـدن درآن صـرف نظر نموده وبه دوره های بعدی که با مبحث کتاب ارتـباط نزديکـتر دارد می پـردازيم. چنانچه گفته شده، در دورهء اسلامی تا اواسط قرن نوزدهم افغانستان بيشتر به نام خـراسان ياد می شد. بعـضيها اين کلمه را مـرکـب از دو جـزء شمـرده انـد : خـور در معنی آفـتاب و اسان در معنی جـای وبـرخـی گفـته انـد کـه ازصورتی ازخورايان بوده است يعنی محلی که آفتاب ازآن می آيد ودر هر دو حال در معنی آفتاب برآمـد يا مطلق شرق را افاده می کند. رودکی در اين باره گفته است :

مهـر ديـدم بامــدادان چـون بتافت از خراسان سوی خاور می شـتافت

از خراسان بـر وزد طاووس وش سوی خاور می شتابد شاد و خوش

همچنين فخرالدين گرگانی گفته است : « ازخوراسان آن بود کز وی خورآيد »

راجع به حدود خراسان جغـرافی نـويسان نظـرهـای جداگانه اظـهار داشـته انـد . بعـضی آن را در معنی محدود گرفته اند. مثلأ دراين بيت منسوب به انوری : 

چارشهراست خراسان را بر چـارطـرف که وسط شان به مسافت کم صد درصد نيست

وبعضی ديگـر درمعـنی گسترده تـر سيستان وکابلستان وبعضی حتـی ماوراء النهر راهـم جـزء خـراسان شـمرده انــد. چـنانچه رودکـی کـه در دربـار آل سامان می زيـست و شهـر بخــارا پـايتـخت آن دولــت در

ماوراء النهر واقع بود خودرا شاعر خراسان ناميده درآنجا که گويد :

شد آن زمانه که شعرش همه جهان بنوشت شد آن زمانه که اوشاعـر خـراسان بود

همچنان عنصری بلخی ملک الشعرای سلطان محمود غزنوی ، سلطان مذ کور را که پايتختـش غزنـه در قسمت شرقی فلات ايران واقع بود، با عناوين خدايگان خراسان و خسرو مشرق ياد نموده گويد :

خـدايگان خـراسان به دشت پيشاور به حمـله ای بـپـراکـند جمـع آن لـشکر

و ايا شنيده هنرهای خسروان به خبر بيا زخسرو ومشرق عيان ببين تو هنر

علی رغم اختلاف روايات دربين مؤلفان چنين برمی آيد که پس ازسقوط دولت ساسانی و گشوده شدن پشـتهء ايـران به دست عـرب هـا کـه در سدهء هفــتم ميلادی آغــاز گـرديـد وبـرای چند سده ادامـه يافت، اين سرزمين وسيع که عرب ها آن را عجـم خـوانـدنـد، به دو حصه تقسيم شد. اول، قسمت غربی ايران ساسانی شامل عـراق، فـارس، آذربايجان وولايات واقـع درکنارهء جـنوبی دريای خـزر که هستهء مرکزی آن را ولايات عراق تشکيل می داد وبه اين مناسبت غـالبأ در زير عنوان کلی عراق ياد می شد. د وم، بخش شرقی پشته، مشتمل برافغانستان کنونی به اضـافه ء بعضی قسمتهای شـرق ايـران امــروز وصحرای ترکمن تا کنار رود جيحون که هستهء مرکزی آن خراسان بود بنأ به نام خراسان شهرت يافت. گـرچه ايـن تقسيم هم به ذات خود امرتـقريبی بود، زيـرا درآن اعصار نفـوذ شاهان وخانواده های شاهی چنان زياد بود که نام کشورها وحتی واحدهای جغرافيايی در زير تأثير نام ملوک، دودمانها وعشيره های حاکم قرار می گرفت وبه آن شهرت می يافـت. مثل دولت آل سامان و آل سبکتگين ودولـتهای سلجـوقی وصـفوی وابـدالی وامثال آن . معـذالک ازشواهـد متعـدد و من جمله از داستان زيـرکه ابـوالفضل بيهقی مؤرخ پادشاهان غزنوی درتاريخ آن خاندان آورده است واضح می شود که تقسيم واحد جغرافيايی فلات ايران به دوقسمت عمدهء عراق درغرب و خراسان درشرق به اندازهء کافی رسميت وعمـومـيت داشـته اســــــت. وی گــويـــد :

« درآن وقت که امير محمود ازگرگان قصد ری کرد ميان فرزندان واميران مسعود ومحمد مواضعـتی که نهادنی بود بنهاد. اميرمحمد را آن روز اسپ بردرگاه نبود، اسپ امير خـراسان خـواستند ووی سوی نيشاپـور بازگشت وامـيران ديگر پـدر وپسر سوی ری کشيدند. چـون کارها به آن جانب قـرارگـرفـت وامير محمود عـزيمـت راست کـرد بازگشتن را، مـرفـرزنـد را خلعت داد وپيغام آمد نـزديک وی به زبان ابوالحسن عقيلی که پسرم محمد را چنانچه شنودی بردرگاه اسپ اميرخراسان خواستند وتو امروز خليفهء مايی وفرمان ما بدين ولايت بی اندازه می دانی چه اختيارکنی که اسپ تو اسپ شاهنشاه خواهند يا اسپ امير عراق. امير مسعود چون پيام پدر بشنود برپای خاست ...» الی آخرحکايت.

که سخت نيکوست ودرضمن ساير مطالب سودمند تـقسيم قلمرو وسيع محمودی را به دو جـزء عـمدهء خـراسان وعـراق آشکار می سازد.

در دوره های بعدی نيز اين تقسيم ونامگذاری درآثار تاريخ نويسان وتذکره گذاران معمول بوده است. مادراينجا به ذکر چند مثال ازآن جمله بسنده می کنيم .

نظامی عروضی مؤلف کتاب چهارمقاله که در دربار اميران آل شنسب درقلب خراسان می زيست درحکايت مربوط به بد يهه گويی خودش درشعر از زبان مهترزادهء بلخ اميرعميد صفی الدين می گويد:

« ای پادشاه نظاميان را بگذار من ازجمله شعرای ماوراء النهر وخـراسان وعــراق هيچ کس را نشناسم کـه بــر ارتجال، چنين پنج بيت تواند گفت. »

وهمو درحکايت ديگر درمنجمی يعقوب اسحق کندی می نويسد که :

« اين سخن در بغـداد فاش گشت واز بغـداد به عـراق وخـراسان سرايت کرد. »

برخی از تاريخ نويسان، خراسان را در برابر ايـران آورده اند. چنانچه در تاريخنامهء هرات تأليف سيف

بن محمد هروی به نقل از اصطخری آمده است که :

« هرات انبار امتعه وکالای تجارتی ايـران به خـراسان است

ميرزا مهدی استرآبادی مؤلف جهانگشای نـادری که درسدهء هيجـدهم می زيست راجـع بـه شاه اشـرف هــــــوتــکی گــويـــد :

« درايام سلطنت خود کرمان ويـزد وقـم وقـزوين وتهران را تا پـل کـرپی که در دارالمرز خـراسان وعـراق است درحـبطهء تـصرف درآورد. »

درهمان سدهء هيجـدهم، عبـدالله خان ديـوان بيگی از ارکان دولـت احمـد شـاه درانی درقـطعه ای کـه بـه مناسبت بنای شهر قندهار سـروده، گـويـد:

جمال ملک خراسان شد اين تازه بنــا زحاد ثـات زمـانش خـــدا نگـه دارد

نورمحمد قندهاری که درسدهء بعدی کتاب گلشن امارت را در تاريخ اميرشيرعلی خان تأليف نموده است

در ذکر احوال امير دوست محمد خان پدراميرشيرعلی خان چنين می نگارد :

« درآن زمان که خاقان مغفرت نشان امير بی نظـير عليين مکان امـير دوست محمد خـان در ولايـت خــراسان در دارالسلطنه کابل ارم تقابل براورنگ امارت وجهانبانی نشسته بـود... »

دولتی که در نيمهء سدهء هيجدهم توسط احمد شاه ابدالی پی گذاری شد نيز درعصر شاه مذکور خراسان ناميده می شد. چنانچه از زبان صابرشاه، پير ومرشد احمد شاه روايت شده که راجع به شاه مـذ کـور به حکمـران لاهــورگــفت :

« او پادشاه ولايت خراسان است وتـو صوبه دار پادشاه هندوستان. »

ازجمله دانشمندان معاصرايرانی دکتر محمود افشار درمقدمهء « تـاريخ وزبـان درافغـانستان » به تـأييد از اين مطلب می نويسد:

« خيلی ازکتب ادبی دراشعار به زبان فارسی درافغانستان، يعنی خراسان سابق، به وسيلهء خراسانيان نوشته و گفته شده است. »

درفلات ايران خراسان آخرين سرزمينی بود که به دست عـربها گشوده شد ومردم آن دين جد يـد را پذيرفتند. چون خراسان نسبت به ساير نقـاط فلات ازمرکز خلافـت بيشتر فـاصله داشت و بخش بزرگ زمينهای آن کوهستان دشـوارگذار بـود فتح آن برای عربها مشکلات بيشتر ازديگرنقاط ايجـاد می کرد و هنگامی که در دورهء خلفای عـباسی نفـوذ عـرب رو به زوال رفـت اولـين نـاحـيه ای که درايـن قسـمت ادعای آزادی نمود ورقبهء سياسی وفرهنگی بيگانه را به دور انداخت بازهم خراسان بود که با تأسيس دولتهای طاهری وصفاری وسامانی به تسلط مستقيم عرب پايان بخشيد. ازجمله عوامل وثمرات عمدهء اين آزادی پيدايش زبان وادبيات دری بود که درمرحلهء نخست در خراسان وماوراء النهرظاهرگرديد و بعد در سراسر فلات گسترش يافت ووسيلهء مؤثری در بلند گرفتن سطح دانش وهنر مردمان اين ناحيه شــــــد.

ازنظرجغرافيايی خراسان درچهار راهه ای واقع بود که ايران وکشورهای مديترانهء شرقی را با هند ازيک سو و ماوراء النهر، ترکستان وچين ازديگرسـو ارتـباط می داد وبنا براين، هـم معـبر تجـارت بود وهم گذرگاه لشکرکشيها وتهاجمات. اما چون درجريان تـاريخ بشر پـلهء تـاخـت وتـاز و لشـکرکشی همواره برکارهای سليم بازرگانی وتبادلات علمی وفــرهنگی سنگينی نموده است، زيـانی که خـراسان از جهت موضع جغرافيايی خود متحمل می شد برسود ومنفعتی که به دست می آورد بـرتـری داشت ومـانع بزرگی را دربرابر ثبات وآرامش سياسی وانکشاف اقتصاد و فرهنگ آن تشکيل می داد. درعين حال اين تهاجمات ولشکرکشيهايی که با آن همراه بـود نقشهء مـردم شناسی اين سرزمين را پيچيده ساخته وملل واقوام مختلف را با زبان، مذهب ورسم و رواج جداگانه در پهلوی همديگر وبعضأ درتضاد با يکديگر جا بجا کرد. هرچند اسلام با برگذاری مفهوم « امت » برمفهوم قوم و نژاد، يک نوع وحـدت را در بين اين عناصر ايجاد نمود، اما اين اتحاد با پيدايش تعصبات قومی درمرکز خلافت وتأسيس امـارتهای نيمه آزاد درولايات جايش را به تصادهای ناشی ازاختلافات قـومی، زبانی ومذهبی سپرد که دراکثر موارد ازجانب دولتهای حاکم برای مقاصد ويژه خود شان تحريک وتقويت می شــد.  


کــــابل زمیــــن تمیــــم

 

                            

آثار هنري وتاريخي قلمرو افغانستان

 

 

سرزمينهاي ميان كرانه‌هاي شرقي درياي خزر تا دشت گبي و ديوار چين واستپهاي سيبري درشمال و بيابانهاي جنوبي در جنوب و هيماليا در جنوب‌شرقي به روزگار كهن جايگاه تمدني و فرهنگي خاص بوده است. اين سرزمينها خشك و كم مردم و لم‌يزرع هستند و درآنجا چه بسا كه اقوام و ملل امپراطوريهاي زودگذر و بسيار كوتاه‌مدتت پي افكنده‌اند. اين سرزمينها جايگاه مردم بيابانگرد بود و ضمن گردش و رفتن به هرسو كالا و مصنوعات دستي و همچنين دين و معتقدادت خودرا براي دادوستد مي‌بردند. درواقع در سرزمينهايي كه اكنون افغانستان و تركستان روس (يا جمهوريهاي شوروي تركمنستان و تاجيكستان و ازبكستان و قرقزستان و قزاقستان) و تركستان چين (يا نواحي سين‌كيانگ و اويغور) را تشكيل مي‌دهند به روزگار باستان گذرگاه راه ابريشم و ادويه و طلا و همچنين راه دادوستد آثار هني آسياي ميانه بوده است.  اهميت اين راهها از لحاظ فرهنگي نيز بسيار مهم است و به روزگار قديم تمدن هلنيستي يونان را با امپراطوري چين و شبه‌قارة هندوستان به‌هم مي‌پيوست. هنوز هم افغانستان در مركز چهارراهي قراردارد كه مسكووپكن و دهلي را به هم مي‌پيوندد. آثار هنري و تمدني افغانستان پيش از تاريخ را اروپاييان و افغانان بررسي كرده‌اند. هيئت باستان‌شناسي فرانسوي در افغانستان با كوششهاي كازال در منديگك تاريخ آغاز مردم نوسنگي اين بخش را روشن كرده است.  دراواخر هزاره چهارم پ . م . بيابانگردان ايراني دراين سرزمين خيمه برافراشته بودند وآثار ميخهاي چادرهاي ايشان يافته شده است. اندك‌اندك اين مردم خانه ساختند و مستقر شدند و قلعه‌ها برپا كردند و با مس و مفرغ چيزها مي‌ساختند و ظروف نقش‌داري كه همانند آنها را در اوروك در بين‌النهرين يافته‌اند پديد مي‌آوردند و از سفال مجسمه‌هاي كوچك گاوماده كه مظهر باروري است مي‌پرداختند. از اواسط هزاره سوم (پيش از2750 پ . م.) آثاري ازيك آبادي پيدا كرده‌اند كه درآن استخوان مردگان را پس ازآنكه گوشتهايشان مي‌ريخت يا درندگان مي‌خوردند در گورهاي دسته‌جمعي يا انفرادي مي‌ريختند. بعضي آثار ازخاك سپردن پاره‌اي از پيكر يافته‌اند كه دليلي دانسته‌اند بر جادوگري و در گورستانهاي نوسنگي در بلوچستان پاكستان نيز آثاري اين چنين يافته‌اند. سفالهاي اين سرزمين با نقشهاي هندسي سرخ كمرنگ يا سياه برزمينة‌خاكي رنگ تزيين شده‌اند (همانند اين تزيينها در كويته در بلوچستان پيدا شده است). كمانهاي ساخت تركمنستان دراين زمان بسيار مشهور بودند و به بين‌النهرين صادر مي‌شدند. در حدود 2500 تا 2250 پ . م . درمحل شهرمنديگك روستايي بود با دوبارو گرداگرد آن كه باروي بيروني چهارگوش بود با محيطي در حدود يك كيلومتر. دروسط اين باروها كاخي بود با ديواري آجري كه 35 متر آن را يافته‌اند آراسته به ستونها و نقشهاي برجسته. سفالهاي اين آبادي بيشتر گوي مانندند بانقش يك برگ يا چارپايي شاخدار باچشماني گرد و درشت. بعدها اين روستا متروك شد و به همين سبب آنچه درآنجا بود سالم ماند تاآنكه به دست ما رسيد. آنچه درمنديگك و ساير جاهاي سيستان پيدا شده است (سيستان درجنوب غربي افغانستان و محل عمدة‌كاوش هيئت باستان‌شناسي درنادعلي بود) نمودار وجود روابط ممتد و بسيار ميان قسمت ايراني بين‌النهرين و كرانه‌هاي مغرب درياي خزر است با بلوچستان درة سند (جايگاه موهنجودارو و هاراپا و غيره) و تركستان روس. آثار پيداشده در تركستان و ازبكستان كه با دقت و بصيرت بررسي شده است نمودار آن است كه دراين نواحي تمدني بسيار كهنتر از افغانستان وجود داشته است.

از دوران پارينه سنگي يعني در حدود 30 تا 40 هزارسال پ . م . در غارهاي تشيك‌ناش نزديك ترمذ اسكلتي ازيك انسان نئاندرتال كه متعلق به يك پسرجوان بود، يافته‌اند. براساس بررسي اين اسكلت دريافته‌اند كه ميان انسان نئاندرتال و انسان پكن پيوندي وجود داشته است. در نزديك ترمذ و غار شناختي در پامير نقاشيهايي از شكارگاه پيدا كرده‌اند كه با آثار پيدا شده در غارهاي فرانسته همانند است. دوران نوسنگي دراين حدود از 5000 سال پ . م . شروع شده. يعني زماني كه در افغانستان هنوز اين تمدن آغاز نگشته بود. درجيتون نزديك عشق‌آباد آثاري از زندگي كشاورزان يافته‌اند كه از لحاظ قدمت و پيشرفت در آسياي ميانه بي‌نظير است. درمحل نمازگاه كاوشهايي صورت گرفته است كه ميزان پيرفت مردم آن نواحي را در حدود 4500 تا 1700 پ . م . مي‌تواند تعيين كند. از حدود 5000 تا 4000 پ . م . در نمازگاه باروهاي دفاعي و خانه‌هاي مختلف و چرخ سفالگري و شخم و گردونه ووسايل فلزي و منسوخ و آثار تأسيسات آبياري پيدا شده است. ساكنان اينجا پيكره‌هاي سفاليني براي مراسم و آيينهاي دين و ساحري مي‌ساخته‌اند، همانند پيكره‌هاي رايج در سرزمينهاي شرقي در هزارة مزبور، دربارة شمال تركستان روس از نتيجه كاوشهاي اخير آثاري از فرهنگ دوران مفرغ در خوارزم و چست و فراعانه در ازبكستان امروزي يافته‌اند كه بافرهنگ سيبري در خوارزم در هزاره‌هاي دوم وسوم همانند است. اين تشابهات نشانة آن است كه مردم آبادي‌نشين تا چه حدود در آستانة دوران آهن كه بعضي آن را عصر اسب هم به سبب پديدار شدن تحولي با رواج سواركاري در حركت مردم خوانده‌اند، با هم يكسان بوده‌اند. بيابانگردان استپها در هزارة اول پ . م . و بعد ازآن موج موج به حركت آمدند و كارهاي كشاورزي و شكار خودرا با مهاجرت و حركت خويش سازگار ساختند. اين امواج عبارت بودند از مردم هند و اروپايي يا آرياي زبان كه بعدها شاخه‌اي به ايران آمدند و به زبان اوستايي و گروهي ديگر به هند رفتند و به زبان سانسكريت سخن گفتند. اين مردم هند و اروپايي قبيلة سندهاوه يعني مردم كرانه‌نشين رود سند در تاريخ هنر هند مقامي شامخ و مؤثر دارند. يك موج ديگر در حدود 900 پ.م. از راه قفقاز به سوي آسياي غربي و آسياي ميانه تاختند. اينان كيمريان و تراكيان و ايليريان و در آسياي ميانه مورد بحث ماطخاريان بودند. قوم اخير به آسياي ميانه واندرود و تاريم و مغولستان راه جستند. چه بسا كه نياكان يوئه‌چي همينها باشند. گروههاي سكايي و ماساژتي و سارماتي هم از همين گروه مردم بيابانگرد بودند. همه از نژاد سفيد و انضباط عشيره‌اي داشتند و كوركورانه ازيك فرمانده فرمانبرداري مي‌كردند. اين فرمانده گاهي قدرتي مي‌يافت و يك امپراطوري پهناور پي مي‌افكند. اسب و سواركاري ماية سرعت تحرك ايشان گشت. گورهاي اين مردم پشته‌اي بود كه درزير آن پيكر جنگاور و زنها و خدمتكاران و اسبها و سلاحها و آرايشهاي اورا يكجا به خاك مي‌سپردند. ازاين گونه‌گورها در قزاقستان و در دلتاي سير دريا و در كوههاي تيان‌شان و درپامير بسيار يافته‌اند. تاريخ ايشان به سده‌هاي ششم و پنجم و چهارم پ . م . مي‌رسد. دين آنان حاصل اعتقاد به روح زمين و آسمان بود و چند تن ازايشان قدرت دست يافتن به علوم خفيه و ساحري و تسخير ارواح مي‌يافتند. هرقبيله توتمي داشت كه بيشتر گوزن بود. شايد همين دين باشد كه بعدها مبدل به شامانيسم يا آيين شمني گشت.

هخامنشيان و يونانيان

در حدود سدة ششم پ . م . قبايل سكايي كمابيش در فرغانه و سيستان جايگزين سپاهيان مزدور شاهنشاهان هخامنشي پارس گشتند. ازمتن سنگنبشتة داريوش در بيستون با نام سرزمينهاي واقع در دره‌هاي هند و كش و پامير و دلتاي رودهاي بزرگ جيحون و سيحون پي مي‌بريم. درشمال زمينهاي خوارزم و مرگيان و سغديان ودر مركز باختر بسيار ثروتمند و درجنوب درنگيان (سيستان) و آراخوزي قرار داشتند. همة اين سرزمينها استانهاي شاهنشاهي پارس گشته بودند. همة اين استانها ثروتمند شدند و به آبياري و كشاورزي منظم شهرهاشان بسيار شد و بازرگاني ايشان رونق گرفت و مراكز شهري گشتند. با آنكه آثار فراواني در شهرهاي هخامنشي كاوش نشده ولي آثار شهرهايي پيدا شده مانند گيوكلا در تركمنستان كه همان مرو و مركز مرگيان بود و بارويي داشته به درازاي هفت كيلومتر و افراسياب كه مرگنده و همان سمرقند باشد برحسب نوشتة كنت كورس باروي داشته و مساحتي به بزرگي 120 هكتار داشته است. كاوشهاي ناچيزي كه به عمل آمده است چندان مطلبي بر ما روشن نمي‌كند. آثار هنري مشهور به «گنجينه جيحون» كه در موزة بريتانيا مضبوط است. متضمن بسياري لوحهاي كوچك زرين با كنده‌كاري و نقشهاي برجسته كه بيشترشان نذر خدايان شده‌اند مي‌باشد. درسنگ كنده شده و درسمت چپ در غارهاي بزرگ دوداي 53 متري قرار دارد. راه قديمي و امروزي ازپاي اين صخره عظيم مي‌گذرد در ماوراي اين صخره كوه هندوكش به چشم مي‌خورد  چون اسكند مقدوني برمسند پادشاهي ايران تكيه زد، در 329 پ . م . به سوي آسياي ميانه تاخت ازاين سرزمينها اطلاعاتي بدين سبب به دست ما رسيد و نقشه‌هايي به تشويق اسكندر تهيه شد كه آيندگان را به كار آمد و پايه‌اي گذاشته شد براي يك دولت هلني باختري سكايي كه به نام كوشان خوانده شد.

شهرهاي پارتي آسياي ميانه و شهرهاي باختری

 

       پادشاهي جانشينان اسكندر در باختر از حدود 250 تا 130 پ.م. برپا بود. اينان براقوام پارتي كه درشهر نسا در تركمنستان تختگاه داشتند فرمانروا بودند. نسا شهري بزرگ بود داراي دوبارو به شكل پنج ضلعي با ارك و كهندز و پرستگاه و گورستان شاهان. درميان آن بسياري پيكره‌هاي سفالين انسان بزرگتر از اندازه طبيعي و دومجسمه منتسب به دوران هلنيستي مرمرين و بسياري جامهاي شاخ‌وار شراب از عاج كنده‌كاري شده به سبك هلنيستي پيدا شده است. دركوي كربلكان كلا در ازبكستان شهرها و آباديها را بيشتر براساس دواير متحدالمركز مي‌ساختند. در مركز چه بسا كه يك پرستشگاه و گورستان خانوادگي شاهان را مي‌ساختند و دراين گورستانها استخوانهاي سده‌هاي چهارم تا دوم پ.م. پيدا شده است.اما درآي‌خانم در افغانستان شلومبرگر از اعضاي هيئت باستان‌شناسي فرانسه در افغانستان در 1954 آثار فراواني يافته است از جمله يك شهر چهارگوش پيدا كرده كه تقريبأ محرز است كه به سبك هلنيستي است. اين شهر باخشت خام وآجر برآورده شده و سنگ درآن تنها براي آرايش و تزيين به كار رفته. ضمنأ ستونهاي بسيار گچي باسرستونهاي دوريك مانند هم يافته‌اند. دروازه‌هاي بزرگ و مجسمه‌هاي هرمس پيام‌آور خدايان يوناني با ريش و كتيبه‌هاي سفالين اهداء شده به سيبل خداي طبيعت يونانيان پيدا شده است. سكه‌هاي ساماني يوناني باختري هم بيشتر سبك هلنيستي دارد. اينها در بازرگاني جهاني به كار مي‌رفته و براي شناساندن پادشاهان نقش نيم‌تنة ايشان دريك سو و نقش يك خداي يوناني درسوي ديگر ضرب مي‌شد.

سكاها و كوشانيان

 

سكاهاي سيستان به هند رفتند و تقريبأ 130 سال درآنجا ماندند و سپس به سوي شمال براي گرفتن گندهاره و كاپيچا در افغانستان در اطراف بگرام راندند. سكاهاي فرغانه ديگر نخواستند لشكركشي كنند. شايد اينان از بازماندگان دوردست طخاريان و يوئه‌چي‌ها بودند. يوئه‌چي‌ها را گويا اقوام هيونگ بوياهونها از مشرق راندند و اينان ازمسكن دوسون‌دساي (يا سكاها) گذشته ودر حدود 175 پ.م. در فرغانه جايگزين شدند. در حدود 130 پ.م. درباختر مسكن گرفتند و يكصدسال آنجا ماندند و با باختريان آبادي‌نشين در آميخته و تربيت يافته و خوش‌رفتار گشتند. در 30 پ.م. خانواده‌اي از يوئه‌چي‌ها به نام كويي شوانگ كه بعدها نام كوشان گرفتند به جهانگيري پرداختند و دولتي بزرگ پي افكندند كه همچون دولت روم بود در مشرق. هفت پادشاه كوشان به مدت دويست سال براين دولت از فرغانه تا هند فرمان راندند. ايشان را ازروي سكه‌هايشان و چند مجسمه پيدا شده در مات موتورا درهند ميانه و سرخ كتل در باختر (اكنون مضبوط درموزة كابل) و كالچايان (اكنون مضبوط در موزة تاشكند در ازبكستان) و توپراق قلعه در خوارزم (اكنون مضبوط در ارميتاژ در لنينگراد) مي‌شناسند. اين مجسمه‌هاي بزرگ مانند پيكره‌هاي پارتي كامل با مجسمه‌هاي مذهبي اين دوران متفاوت است. با آنكه ممكن است ماية تعجب شود بايد گفت محتمل است كه اين مجمسه‌ها ازآن شخصيتهاي غيرديني از ايران و فرمانروايان و بخشندگان چيزهاي گرانبها به پرستشگاهها بودندكه به پايگاه بودهيساتوا (يا به فارسي بوذاسف‌م.) رسيده بودند. هنرمجسمه‌سازي در گندهاره واقع درشمال‌غربي هند در افغانستان و آسياي ميانه در قرن اول و دوم ميلادي رواج بسيار يافت. درساية يك صلح پايدار كه دولت كوشان در آسياي ميانه پديد آورد و همزماغن با آن صلح و امنيت رومي‌تاژان و صلح‌چيني و وجود خاندان‌هاي بازرگاني درسرراه ابريشم با كمك زبان بين‌المللي سغدي و پول بين‌المللي سكاها كه سكه‌هاي زرين كانيشكا پادشاه مقتدر كوشان باشد تجارت رونق فراوان يافت. كانيشكا نخستين كسي بود كه صورت بودا را برسكه‌ها زد. گواه براين رونق شگفت، گنجينه بگرام است كه در 1937 در افغانستان در كاپيچا توسط دوتن فرانسوي ژوزف و رياهاكن پيدا شد. دراين مجموعه كه اينك قسمتي در موزيم كابل است و قسمتي در موز يم‌گيمة پاريس بسياري علامات و مدلهاي گچي و ظرفهاي سيمين و شيشه‌اي زيبا و نقش‌دار و مجسمه‌هاي كوچك مفرغي اسكندراني و سوري و رومي و چوبهاي رسيده ازچين و اثاثة عاج وجود دارد.

 

آيين بودا و هنر گندهاره

 

آيين بودا كه در سدة پنجم پ.م. در درة گنگ به دست بودا پي‌افكنده شد، در سدة اول ميلادي براثر نيروگرفتن و جاندار شدن آيين برهمني قديم هندوان راه شمال‌غربي درپيش گرفت. صلح پايدار و امنيت‌كوشان هم يك عامل مهم پيشرفت و رونق آيين بودا شد و شاهان كوشان هم دررواج اين دين كوشيدند و به فرمان آنان بسياري پرستشگاها در سراسر قلمروكوشان برپا شد. اين پرستشگاهها را چنان مي‌ساختند كه به راهها و آباديهاي مهم نزديك باشد تا راهبان بتوانند نيازمنديهاي مادي خود را برآورند و دريوزگي كنند و نيز چنان دور از دسترس باشند كه از گزند رهگذران و دزدان درامان باشند و فرصت تفكر و پرداختن به كشف و شهود داشته باشند. اما يك تغيير ودگرگوني تدريجي و بسيار آهسته چه از لحاظ زبان و چه ازنظر فضا پديد آمد. اين دگرگوني را مي‌توان نتيجة تاختن مهاجمان جديد دانست. در سده‌هاي سوم و چهارم ساسانيان و هونها و هپتاليان از شمال شرقي به هند درآمدند. دربرابر اين مهاجمان نوخاسته ديرنشينان به غارها پناه جستند و سرگرم آراستن آنها با پيكره‌ها و نقشها گشتند. دربرابر هيناينه ساده و بي‌پيرايه كه به دست خود بودا پرداخته شده و قوانين ساده درآن بود شيوه و سبك پرفخامت و سنگين و منعقد و مبهم ماهايانه و تانتريسم متضمن قوانين بغرنج و پيچيدة تناسخ وآيينهاي شگفت شاگردان و پيروان بودا معمول شد. درهمين زمانها چين درساية حمايت جنگاوران دودمان تانگ بارديگر به دادوستد و بازرگاني ازراه ابريشم پرداخت. فرمانروايان فرودست دولت ساساني و قبايل دست‌نشاندة دودمان تانگ به نگاهباني راه ابريشم همت گماشتند و بسياري از بازرگانان و جهانگردان و زائران دراين راه به حركت آمدند. هواي تسانگ زائر چيني در حدود 360 ميلادي به راه‌پيمائي دست زد. دراين زمان هنر بودايي هم‌درهم ريخته و مغشوش است و هم پرشكوه. درباميان در افغانستان ديرنشينان دو بت بزرگ ساختند به بلندي 35 و 53 متر و در گرداگرد آنها بر ديوارها و طاقچه‌ها نقشهاي داستانهاي مذهبي و مجسمه‌هاي شخصيتهاي ديني و شاهزادگان و بخشندگان و نوازندگان بودا را پرداخته‌اند. درهمين جا است كه نخستين‌بار به ماندالا يا مجسمه‌هاي كوچك همه با هم يكسان بودا در پيرامون بت بزرگ برخوردند. نفوذ هنرساساني رامي‌توان از روبانهاي افشان و پرانحناي آرايش موهاي شاهزادگان شناخت. در دير فندقستان در درة‌قوربند در سدة هفتم ميلادي و در تپه سردار نزديك غزنين در سده‌هاي هفتم و هشتم نقشهايي از گل و گياه پرداخته‌اند بسيار ظريف و باريك و لطيف كه نمودار هنر گوپتاي هنداست با آرايشهاي متكلف. همچنين بايد از پرستشگاه بودايي آق باشيم و آذين تپه در تركستان روس ياد كنيم.

 

باختر باستان در قلمرو شاهزادگان سغدي و ترك درآمد. اينان قلعه‌ها و دژهاي استوار خندق‌دار برپا كردند با ديوارهايي كه به نقشها و نگارها و مناظر دين آراسته بودند. هنوز نتوانسته‌اند آنها را به نحو معقول و خردمند پسند تعبير كنند. برخي ازاين نقشها را با داستانهاي حماسي ايراني پيوند داده‌اند. ايرانيان دراين هنگام به همراه عربان همچون آورندگان و گسترندگان آيين نو و فرهنگ و تمدن اسلامي بارديگر به افغانستان و آسياي ميانه درآمدند دربالاليك تپه (ازآثار سده‌هاي پنجم و هفتم ميلادي) و در ورشخا (آثار سده‌هاي ششم و هفتم) و مخصوصأ درشهر كوچك سغدي پنجينكنت كه در سده‌هاي پنجم تا هفتم آباد بودو همچنين در افراسياب كه همان سمرقند باشد اكنون كاوشهاي پردامنه‌اي شده و خانه‌ها و كاخها و پرستشگاههاي آراسته به نقاشي و مجسمه به دست آمده است. اين نقشها ومجسمه‌ها براساس همان انديشه‌‌هاي موجود درآثار باميان است ولي ضمنأ داراي مناظر ضيافت و بازي و جنگ است كه آرايش ديوارهاي بلند و خفة‌كاخها و پرستشگاههاي پنجيكنت گشته است. بعضي مناظر جنگهاي پرداخته شده بر ديوارهاي پنجيكنت را با حماسة شرق كه بعدها فردوسي در شاهنامه سروده است يكي دانسته‌اند.

 

واحة تاري

 

همة انديشه‌هاي معنوي و سياسي و مذهبي و هنري مردم آسياي ميانه در جهان شگفت و محدود درميان كوههاي سربه فلك كشيده و بيابانهاي بي‌پايان و هراس‌انگيز كرانه‌هاي رود تاريم دركنار شنهاي درياچه لب نور جلوه‌گر شده و جنبة الوهيت گرفته است. بعضي از جهانگردان روزگار كهن مانند هوان تسانگ از گردنه‌هاي پامير و يمگان گذشته به پرستشگاههاي بودايي و شهرهاي كوچك و آرام راه جستند. ين جاها پايگاههاي امن و راحت بودند و درآنها هزارها اثر ايماني را مؤمنان با نقشها و پيكره‌ها برآورده‌اند. بهترين نمونه‌هاي مجسمه‌سازي را مي‌توان در تومشوك و شورچوك و كومتورا يافت. باآنكه مصالح اين آثار هنري تنها ازگل و كاهگل است بانقاشي و رنگ پيكرده‌ها را بس زيبا پرداخته‌اند. نقاشيهاي اين دوران دراين سرزمين كه در جهان معروف است و بهترين نمونه‌هاي آن در موزه‌دولتي برلن شرقي محفوظ است و بهترين نمونه‌هاي آن در موزه دولتي برلن شرقي محفوظ است از‌آنروز اهميت دارد كه درآنها هنر هند و خراساني و چيني گرد آمده است. در پيرامون شهر كوچا در تركستان چين در شمال تاري و مركز فرقة بودايي هينايانا در سده‌هاي چهارم تا نهم مراكز هنري قزل و تومونرا ودولدورآتور و سوباچي پديدار شده است. حتي در حدود 500 پ.م. هنرمندان غار دريانورد از هنر هندي گوپتا متأثر گشته بودند. سپس در 650 ميلادي در غار شانزده شمشيرزن دورنماها را با سبك خاص چيني پرداخته‌اند. در گومتورا در دوران اخير نفوذ هنر چيني بسيار است همچنانكه در تورفان درسدة هفتم كه تمدن جداگانه‌اي به دست تركان اويغور پديد آمد چنين بود. اويغوران مردم تربيت يافته و ظريف و سفيدپوستي بودند كه رگه‌هايي از چينيان و تبتيان داشتند و پيرو مكتب ماهاياناي بودايي بودند و ضمنأ از آيين ماني كه آميخته‌اي بود از اديان آن روزگار و آيين نسطوري پشتيباني مي‌كردند. بهترين نمونه‌هايي نقاشي تورفان را در بازاكليك دريك نمازخانه يافته‌اند و موضوع آنها «بهشت بوداييان» است. در پيرامون بودا يا بوذاسف بسياري كاهنان و شاهزادگان و بخشندگان و نوازندگان بودايي فراهم آمده‌اند. شيوة بين حالات جدي و شوخي و نقشهاي مضحك و ظريف و دقيق در بيننده اثري شگرف مي‌گذارند واورا به جهان سدة هشتم ميلادي مي‌برد. هنوز هم آثار بودايي موجود در افغانستان آنچنانكه بايد كاوش و بررسي نشده است.

 

منبع: افغا نستان د رمسيرتاريخ

 

-  نشريه کوشاني ها  درکابل سال 1364

 

هنر خطاطي د ر افغانستان

 

خوش نويسي وزيبائي خط از فنون ظريف ولطيف در شمار آمده واز دير باز است اين هنر زيبا ودل انگيز مورد نظر هنر دوستان بوده و اين هنرمندان از سايه وعطوفت ارباب قدرت نيز برخوردار بوده اند. روزگاريكه هنوز چاپ و مطبعه وجود نداشت بازار خطاطان رونق قابل قدري داشته است. كسانيكه به كتاب و كتابخانه علاقمند بودند خطاطان وخوش نويسان را با ارزش و قدراني خاصي خوش مي ساختند وايشان نيز كه از هنر خود عظيم برخورداربودند هنر خود را ارزيابي مي كردند. قريبا“ يكصدو چهل سال پيش شخصي به هرات مي زيسته است كه هنر خط را بشيوه نستعليق به معرج آن رسانده بود وروش وملاحت خط استاد ميرعلي هرودي ومير عماد را مراعات ميكرد و قطعات خوش اودست بدست مي گشت واين مرد مير عبدالرحمن الحسيني است كه برخي از قطعات اوبنام عبدالرحمن الحسيني  دستخط شده ورقم يافته است. تاجائيكه اينجانب رادر هنر پرشكوه خطاطي آشنائيست مير عبدالرحمن را ميتوان ازپرچم داران هنر خطاطي در افغانستان در همين صدوچند سال اخير بحساب آورد، زيرا چه در سياه مشق وچه درخط خفي وجلي قلم پرقوت داشته وپنجه سحر انگيز اوبيداد ميكرده است. وهر يك از هنرمندانيكه بعد از اوعرض وجود كرده اند بحق از شيوه او پيروي نموده اند. مير عبدالرحمن در واقع مكتبي در خطاطي باز كرد كه كاملا“ شيوه خراسان را داشت واين مكتب تا امروز با وجوديكه باشيوه خطاطي هند نيز برخورد كرده به آنهمه خصوصيات خود را حفظ كرده است. از شاگردان مير عبدالرحمن هروي بايد از خليفه محمد حسين مشهور به خليفه ونجف علي ياد كرد كه هر دو شيوه استاد را دريافته بودند. اين شاگردان اونيز بعدا“ شاگرداني در هنر خطاطي پرورش كردند كه هر يك كتابها نوشتند وامروز در موره افغانستان موجود است. هنر كتاب نويسي در افغانستان هر چند سابقه طولاني دارد واما دوره تجديد آنرا بايد از دوره امير حبيب الله خان دانست وامير عبدالرحمن خان نيز به اين هنر عطف وتوجه داشته و سيد عطا محمد شاه را حمايت كافي ميكرده است. در كتابخانه ممتاز كه برادر امير تصدي واداره وتنظيم آنرا عهده دار بود خطاطان زيادي مثل عطا محمد شاه كتابت كرده است كه خيل جالب است. همين طور شيخ محمد رضا الواح و تاريخ مزارات غزنه را بخط نستعليق خفي نگاشته و در كتابخانه نسخ خطي افغانستان حفظ مي شود. مرقعي بخط ميرزا محمد يعقوب موجود است كه خيلي جالب است وميرزا محمد يعقوب شكل ترنج سازي وتذهيب وخطوط اسليمي ياد داشته ودر قطعات خود بكار مي برده است. ملافيض محمد هزاره كتاب سراج التواريخ را به فرمايش ودستور امير حبيب الله خان نگاشته است واز خوش نويسان افغانستان بشمار مي رود، كليات شهاب ترشيزي بقلم او در مجموعه اينجانب موجود است كه از نگاه هنر خط خيلي جالب است. خطاطان وخوش نويسان زيادي در افغانستان بوده اند كه نمونه چكيده قلم ونگارش آنها موجود است وامروز آن خطاطانيكه حيات دارند وقطعات ارزنده مي نويسند ، آقاي استاد وكيلي خطاط هفت قلمي كابل است كه تمام كارهاي هنر خطاطي مطابع افغانستان به عهده اوست ونستعليق را خيلي صاف وصفا مي نويسد و در انواع خطوط دست دارد. در خط نستعليق وزيبائي وكرسي بندي آن جناب آقاي سيد داود الحسيني كه حالا سناتور هستند شهر ت كافي دارند همين طور در خط نسخ جناب آقاي سيد ايشان برادرشان دست قوي دارند ، جناب آقاي محمد ابراهيم خليل كه شاعر نيز ميباشد در خط شكسته نستعليق سليقه خاصي دارد. شير علي قانون ومير محمد ابراهيم چاي فروش نيز خط نستعليق را خوب مي نويسند همين طور جناب مولوي خسته ومير محمد عثمان فرزند سيد عطا محمد شاه از نستعليق نويسان بخصوص هستند جوان تازه دم ديگري بنام محمد حسين دنا سلجوقي نيز در انواع خطوط مي تواند خوب بنويسد. از خطاطان معاصر هرات محمد علي عطار مشهور به آخند بتمام انواع خطوط شناسائي ومهارت دارد. آخند محمد علي در سال 1328 قمري در هرات تولد يافته است تعليمات ابتدائي را در مدارس خانگي بپايان رسانده است اووقتيكه نصاب الصبيان را ميخوانده است قلم مشق را در انگشتان گرفته است ، جنگ قلمي در خانه شان بوده واز روي آن جنگ مي نوشته است. طوريكه خودش مي گويد در آغاز بحيث خط رافرا گرفته بود خطوط كوفي را رسم ميكرده است وخطوط كوفي مسجد جامع هرات وايوان كارزگاه وخطوط مثلي هرات اورا جلب نظر نموده است خطوط كوفي را به نزد ملامحمد صديق نيازي خوانده است و ازومشق گرفته است. در آغاز آخند محمد علي رسم الخط كوفي را كه در دوره هاي مختلف تغيير شكل يافته مثل كوفي مشكول ويا كوفي قرن پنجم وكوفي عصر غوريان هرات وغيره فرق نمي گذاشته يعني وقتيكه مي نوشته است از نزد او شيوه ها مختلط ميشده است ومراعات رسم الخط را بخوبي كرده نميتوانسته است ، شيخ محمد رضا خراساني كه به هرات به محمد علي مواجهه مي شود اين روش را از روي سكه ها وبرخي كتيبه ها به آخند مي آموزاند. آخند محمد علي از چهل سال باين طرف همواره نوشته است . آخند محمد علي قطعات بزرگ زيادي بخطوط مختلف كتابت كرده است كه يكي از آنها همين نمونه است ، مرقعاتي نيز آخند ترتيب داده است وازجانبي خطوط اوخانه غالب افغانيان را زيب وزينت بخشيده است. يك مجموعه خط كه انواع خطوط اورا ميرساند بنام گنجينه خطوط بسال 1364 دركابل به اهتمام اينجانب بچاپ رسيد، اخيرا“ از روي شهاب الاخبار قاضي قضاعي مستوفي در قرن پنجم كلمات حضرت رسول صلعم را بخط ثلث و نسخ نوشته كه خيلي عاليست، آيات قرآني خط ثلث مسجد جامع هرات همه ازوست وهنوز پنجه هايش به نوشتن خط جلي قوت دارد. جاي خوشي است كه هنوز چراغ هنر خط در افغانستان روشن است.

- اقتباس ازنوشته هاي جناب هروي درفرهنگ مردم نشريه وزارت اطلاعات وکلتورسال

از سايت    


کــــابل زمیــــن تمیــــم

 

                               

وقایع افغانستان در سال 1383 ش
 
 
 

2/1/1383

میرویس صادق وزیر هوا نوردی و توریسم افغانستان در هرات توسط نفران ظاهر نواب زاده قوماندان فرقه 17 هرات کشته شد و بدنبال آن جنگ شدیدی میان نیروی های اسماعیل خان والی هرات و ظاهر نواب زاده در هرات در گرفت که در نتیجه دهها تن از نفران ضاهر نواب زاده کشته و یا مجروع شدند ـ و ظاهر نواب زاده مجبور به ترک هرات شد ـ

دولت وعده داد که عاملان قتل وزیر هوانوردی را به محکمه بکشاند اما با گذشت یکسال هنوز هیچ کسی در رابطه به این قتل محاکمه نشده است ـ

22/1/1383

طرفداران جنرال عبدالرشید دوستم با هاشم حبیبی قوماندان فرقه 200 فاریاب در گیر جنگ شدند ـ بدنبال آن در نتیجه تظاهراتی که از سوی هواداران جنرال دوستم علیه هاشم حبیبی قوماندان فرقه 200 و عنایت الله عنایت والی فاریاب راه اندازی شد یک تن از تظاهر کننده گان کشته شد ـ سر انجام هاشم حبیبی قوماندان فرقه و عنایت والی فاریاب مجبور به ترک این ولایت شدند ـ

به دنبال این حادثه برای نخستین بار گروهی از ارتش ملی و یک تعداد از نیروی های ایساف به ولایت فاریاب اعزام شدند ـ

30/1/1383

جلسه سازمان همکاریهای اقتصادی اکو در کابل برگزار شد ـ در این اجلاس دو روزه که علاوه بر نماینده گان کشور های عضو چهار صد تن از سرمایه داران داخلی و خارجی شرکت داشتن بر سر انتقال اتاقهای تجارت اکو برای دو سال در کابل توافق کردند ـ

6/2/1383

حامد کرزی که ریاست دولت انتقالی افغانستان را به عهده داشت طالبا را به مشارکت در باز سازی این کشور و همکاری در برگزاری انتخابات ریاست جمهوری این کشور دعوت کرد ـ

آقای کرزی گفت به جز از 150 تن از رهبران و قوماندانان ارشد طالبان بقیه افراد این گروه می توانند به زندگی عادی خویش بر گردند ـ

12/2/1383

دور دوم ثبت نام رای دهندگان برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری به جزچهار ولایت جنوب و حنوب شرق در سرتاسر افغانستان آغاز شد ـ

این برنامه بیش چهار ماه به طول کشید و حدود ده ونیم ملیون نفر برای شرکت در انتخابات ثبت نام کردند ـ

24/2/1383

شورای وزیران دولت انتقالی افغانستان قانون انتخابات این کشور را تصویب کرد ـ

این قانون چهار چوب عملکرد و رقابت کاندیدهای ریاست جمهوری پارلمان و شورای های ولایتی و ولسوالی ها را مشخص کرد و تعداد اعضای پارلمان افغانستان در این قانون 249 تن پیشبینی شد ـ

21/3/1383

افراد مسلح ناشناس به کارگران چینائی که سرگرم باز سازی جاده کندوز ــ بغلان بودند حمله کردند که منجر به کشته شدن ده تن از این کار گران شد ـ

مسئولان امنیتی اعضای حزب اسلامی گلبدین حکمتیار را متهم به دست داشتن در این حمله مسلحانه کردند و بعد از مدتی چهار تن از اهالی کندوز به اتهام دست داشتن در این جمله دستگیرشدند که سه تن از آنها از سوی محکمه محکوم به اعدام شدند ـ

7/5/1383

سازمان داکتران بدون مرز به دنبال کشته شدن پنج تن از کارمندان این سازمان در ولایت بادغیس بعد از 24 سال فعالیت در افغانستان این کشور را ترک کردندـ

این سازمان با انتشار اعلامیه ای وضیعت امنیتی افغانستان را نا مساعد خواند و دولت افغانستان را متهم کرد که بخاطر دستگیری عاملان قتل کارمندان این سازمان در ولایت بادغیس اقدام جدی نکرده است ـ

24/5/1383

مخالفان امیر اسماعیل خان که آن زمان والی هرات بود از سه جهت به سوی هرات حمله کردند در نتیجه جنگ میان قوماندان امان الله یکی از فرمانده های محلی و امیر اسماعیل خان دهها نفر جان شان را از دست دادند ـ

سر انجام این جنگ با استقرار نیروی های ارتش ملی و نیرو های حافظ صلح در میدان هوائی نظامی شندند پایان یافت ـ

امیر اسماعیل خان از سمتش به عنوان والی هرات بر کنار و او را به حیث وزیر معادن و صنایع انتخاب نمودند اما وی این پست را نپذیرفت ـ بلاخره بعد از پیروزی آقای کرزی در انتخابات اسماعیل خان وزارت اب و برق را به عهده گرفت ـ

8/6/1383

در اثر انفجار شدیدی که در مقابل دفتر یک شرکت امنیتی امریکائی در کابل رخ داد چهار امریکائی و سه افغان کشته شدند ـ

این شرکت امریکائی مسسوولیت آموزش محافظان رئیس جمهور کرزی را به عهده دارد ـ

22/7/1383

برای نخستین بار در تاریخ سیاسی افغانستان انتخابات سراسری برای گزینش ریس جمهور برگزار شد ـ در این انتخابات بیش از هشت ملیون نفر اشتراک کردند و جریان شمارش آرا یک ماه به طول کشید ـ

7/8/1383

در جریان شمارش آرا انتخابات سه تن از کارمندان خارجی انتخابات از شهر کابل توسط افراد مسلح ناشناس ربوده شدند ـ گروگانگیران که خود را عضو گروهی موسوم به جنبش المسلمین می خواندند خواستار رهایی زندانیان طالبا از زندانهای امریکائی در گوانتانامو و افغانستان شدند ـ

13/8/1383

نتیجه انتخابات ریاست جمهوری افغانستان اعلام شد ـ از میان 18 کاندید حامی کرزی با کسب 55 فیصد کل آرا برنده انتخابات شناخته شد ـ

بعد از آقای کرزی بیشترین آرا را آقای قانونی از آن خود کرد و محمد محقق و جنرال دوستم در ردیف سوم و چهارم قرار گرفتند ـ

2/9/1383

سر انجام بعد از 25 روز کارمندان خارجی که به گروگان گرفته شده بودند بطور مرموزی رها گردیدن و ماجرا گروگانگیری به پایان رسید ـ

17/9/1383

حامد کرزی نخستین ریس جمهور منتخب افغانستان در حضور دهها تن از مهمانان خارجی و داخلی سوگند یاد کرد ـ

6/10/1383

حامد کرزی ریس جمهور افغانستان اعضای کابینه جدیدش را اعلام کرد ـ در کابینه جدید که متشکل از 26 نفر بود کا زا جمله سه زن هم جز کابینه بودند ـ

به دنبال اعلام کابینه جدید شماری از اهالی ولایات شمال و شمال شرق افغانستان در اعتراض به ترکیب قومی کابینه آقای کرزی دست به تظاهرات زدند ـ

25/10/1383

نیروهای امریکایی مستقر در افغانستان هشتاد تن از افغانها را از بازداشتگاهی در بگرام رها کردند ـ

فضل الهادی شینواری ریس ستره محکمه در مراسم آزادی این زندانیان گفت که دولت افغانستان برای رهایی شماری از زندانیان گوانتانامو نیز تلاش می کند ـ ولی از آن به بعد تا کنون کسی از زندان گوانتانامو آزاد نشده است ـ

1/11/1383

جنرال عبدالرشید دوستم از یک سو قصد جان سالم به در برد ـ برادر وی عبدالقادر دوستم و چند تن دیگر در این سوء قصد در روز عید قربان روی داد زخمی شدند ـ

3/11/1383

یک بال طیاره بوئینگ 737 شرکت خصوصی کام افغانستان که از هرات به مقصد کابل پرواز کرده بود در نزدیکی کابل سقوط کرد ـ این طیاره به شمول خدمه داری یکصد و چهار سر نشین بود که همشان کشته شدند ـ

10/11/1383

کمیسون مستقل حقوق بشر افغانستان گزارشی به نام صدای مردم برای تامین عدالت منتشر کرد ـ در این گزارش نظر مردم در مورد نحوه بر خورد با عاملان نقض حقوق بشر در سه دهه اخیر باز تاب یافته است ـ براساس این گزارش اکثر افغانها خواستار تامین عدالت و محاکمه نقص کنند گان حقوق بشر استند ـ

11/12/1383

جنرال عبدالرشید دوستم که همواره از ترکیب کابینه جدید افغانستان اضهار نا رضایتی می کرد سرانجام از سوی حامد کرزی بعنوان ریس ارکان قوای مسلح افغانستان منصوب شد ـ

13/12/1383

حامد کرزی یک زن را به عنوان والی در ولایت بامیان منصوب کرد ـ حبیبه سرابی به پیشنهاد وزارت داخله و تصویب ریس جمهور به عنوان اولین والی زن در تاریخ افغانستان به ولایت بامیان بر گزیده شد ـ

25/12/1383

دولت افغانستان بودجه این کشور برای سال 1384 خورشیدی را تصویب کرد ـ بودجه مالی پیش بینی شده برای سال 1384 خورشیدی 678 ملیون دالر معاد ل سی و دو ملیارد . هشتصدو سی و سه ملیون افغانی است ـ

 


کــــابل زمیــــن تمیــــم

 

باغ بابر شاه

این باغ را بابر  در پهلوی باغهای  دیگرکابل درزمان حیات خود احداث نموده و نظر بعلاقه ایکه بابر باین باغ داشت و صیت نمود تا جسد وی را در همین باغ بدون اینکه بالای مرقدش گنبد و عمارتی  اعمار نمایند، دفن کنند. این باغ بعداً از طرف اولادهء بابر ترمیم و مرمت گردیده و مخصوصاً شاه جهان پول زیادی را در ترمیم آن بمصرف رسانید و یک مسجد مرمرین  ساخت . قصر ملکه یادگارامیر عبد الرحمن خان درآن ساحه است .

درگوشه جنوب شرق باغ  بابر یک قصر بسیار عالی قسم دومنزله  موقعیت دارد .ساختمان آن طوری میباشد که در طرف جنوب درمنزل اول یک تعداد تحویلخانه و در منزل  دوم اتاقهای خواب ، حمام ، آشپزخانه، بطرف غرب آن صالون های نشیمن ، اتاق نان وشاه نشین ها بوده بطرف شمال آن نیز درمنزل اول اتاقهایی برای بود و باش مستخدمین  و تحویلخانه ها و درمنزل دوم آن یکتعداد اتاقها اندرونی وبیرونی میباشد  ساخته شده و در پیشروی تمام اتاقهای طرف ذکر شده دارای یک برنده  سرپوشیده میباشد .

طرف شرق قصر مذکور بایک دیوار کوتاه مسدود بوده تا تمام  منظر ه باغ دیده شود. دروازهء  ورودی قصر که درگوشهء شمال  غرب قرار دارد، دروازه  مذکور بیک دهلیز بزرگ  ارتباط داشته و درنزدیکیی دروازهء مذکور یک اتاق بزرگ محافظین  میباشند .

 بالای دهلیز مذکور نیز دو اتاقی بوده که آنهم برای محافظین شاید بوده باشد . در طرف  شرق باغ درحصهء وسطی آن یک  حوض آب بازی بسیار بزرگ  موقعیت دارد.  درطرف  جنوب حوض مذکور مقبرهء بابرشاه  ومقبرهء ورقیه بیگم قرار دارد .

بطرف غرب مقبره، مسجد عالی سنگ مرمری سفید بنا نهاده شده است.  همچنان بفاصلهء  تقریباً  بیست متری طرف غرب مسجد همان رستورانت میباشد. در سمت شمال رستورانت مذکور تقریباً  بفاصلهء بیست متری آن یک حوض اب بازی دیگر که جدیداً  ساخته شده میباشد .

درساختمان مسجد هنر سنگ تراشی بسیار عالی بکار رفته ودررستورانت هنر نقاشی وساختمان قصر هنر معماری بسیار عالی بکار رفته است .

مسجد مذکور کاملاً  از سنگ مرمر سفید ، خشت پخته، سمنت ، ریگ ، چونه وآهن گادر ساخته شده . رستورانت ازمواد خشت، پخته، ریگ ، چونه ، سمنت، سنگ گزک، چوب و آهن اعمار گردیده است . درقصر مواد خشت پخته ، خشت خام ، سنگ ، ریگ ، چونه ، گل ، چوب وآهن بکار برده شده است .

درباغ ، مسجد ورستورانت بصورت عمومی فعلاً  خوب است ولی ساختمان قصر بحالت بسیار خراب چون اکثرا  اتاقهای آن از بین رفته است اگر توجه نشود ممکن بزودی از بین برود.

قصر ملکه درحالت افتادن وویرانی قرار دارد  اگر توجه جدی درترمیم و حفاظت آن بعمل نیاید بزود ترین فرصت ازبین خواهد رفت .هرچه زود تر در ترمیم آن اقدام گردد.

بعضی اتاقهای  قصر فعلاً  تحویلخانه میباشد درآینده یک موزیم اتنوگرافی بسیار عالی شده میتواند .

درصورتیه ترمیم عاجل نشود ممکن بعد از چند سال بکلی از بین برود.

بعضی ترمیمات غیر فنی گردیده یک اندازه تعطیلات نیز بان صورت گرفته است .

مواد کتبی درمورد باغ بابر

بابربتاریخ دو شنبه 5 ماه جمادی الاول سال 927 هجری قمری در چهار باغ زر افشان هند کتار جمنا ( رام باغ )درگذشت ودرهمان جاه مدفون گردید .

جسد بابرتاسال (947)  هـ ق  که همایون درهند پادشاه بود درهمان باغ مدفون بود.

چون دررجب همین سال همایون از شیرشاه شکست خورد وبه ایران پناهنده شد بی بی کبارکه  یوسفزایی زن بابر  ( بقولی گلبدن بیگم)  بقایای بدن او را به کابل انتقال داد و در قسمت علیای باغ که بنام او شهرت دارد مدفون ساخت و محمد قاسم فرشته گوید  که این باغ به ( قدمگاه حضرت رسول (ص)  معروف بود وبه موجب وصیت نام بابربنای برمر قد او ساخته شد . (1)

بقول پوهاند عبد الحی حبیبی مولف کتاب  تاریخ افغانستان درعصر گورگانی هند بابر درسال 927 هـ  روز پنجشنبه  پنجم جماد ی الثانی دراگره  لزد نیارفت وقرار وصیت خودش نعش وی را بعد از شش ماه به کابل فرستاده ودر موضع که به قدمگاه شهرت داشت دفن گردید .

بقول فرشته، باغ بابر  پنجصد  گز طول و پانزده مرتبه داشت که  ارتفاع هرمرتبه از دیگر 20 گز بود و به حکم جهانگیر درمرتبه پانزدهم این باغ برقبر رقیه سلطان بیگم بنت هندال مرزا چوبتره خوردی ازسنگ  مرم نصب شد درعصر شاه جهان  این باغ رونق زیاد بخود گرفت و یکدفعه  پانزده هزار روپیه  وبارثانی دولک وپنجاه هزار روپیه  برروضه بابر و باغ های دیگر کابل صرف کرد که از آن جمله مسجد  کوچک از سنگ مرمر در مرتبه پایان قبر بابر درمدت دوسال بمصرف چهل هزار روپیه به اتمام رسانیده و آبشار  باغ را با حوض های آن از سنگ مرمر کابل بساختند .

کابل از عصر بابر تا اواخر سلطه شهنشاه هان مغول از حیث بداعت منظر وباغ های زیباء خود دربین  مورخین این دوره شهرت بسزای دارد . این امور خین باغ ها ومنازل آنرا بار ها ستوده اند. خود بابر در تزک خود نیز به وصف آن پرداخته است.

شاهان مغولی ( کوره گانی هند)  درایجاد ابدات و عمرانات قشنگ وزیبا درهند شهرت فراوان دارند دو شهکار های زیادی را در هند از خود بیاد گارمانده اند ولی درافغانستان  چون خود شهر یاران سکونت نداشتند و به این  صفحات گاهی سفر میکردند بنابرآن درافغانستان  آثار جزئی مثل مسجد باغ بابر وچهل زینه کندهار چیزی ازآنها به نظر نیاید واگر آبادی های دیگری هم موجود بوده کاملاً  ازبین رفته اند. گفته میشود شاهان گورگانی هند به تقلید ازباغ های کابل باغ سازی درهند رواج داده اند چه قبل  از آن مردم هند به باغ سازی آشنایی نداشتند .

چهار باغ کابل از عصر بابر وجود داشت نز هتگاه امرا وبزرگان کابل بود وقتی همایون از کندهار  بیرم  خان مشهور را نزد برادرش کامران طور الچی میفرستند مرزا کامران در چهار باغ   کابل  مجلس را آراسته  وبیرم را در آنجا میپذیرد . همچنان درآن موقع  بیرم خان شهزاده  کوچک جلال الدین  اکبر را  درباغ مکتب ومرزا سیلیمان وابراهیم شهزاد گان تیموری را در باغ  جلال الدین  بیگ نزدیک شهر را ملاقات کرد.

ازین گفته ها معلوم  میشود که این باغ ها در آن  موقع شهرت داشته و از نزهتکا های امرا وبزرگان بشمار میرفت .

عبد الحمید لاهوری نیز شرحی خوبی نسبت به باغهای کابل وسایر باغهای کشور که در عهد بابرموجود بود دارد. میگوید  که باغ شهر را وچهار باغ خلوخانه  واورته باغ و باغ صورت خانه و باغ مهتاب وباغ آهو خانه  را بابر احداث نمود؟ و چون 

جهانگیر  دفعه اول درسال 914  هـ بکابل آمد. دریای کابل را از بین باغ شهرارا گذرانید وآنرا به جهان آرا مرسوم نمود.

جهانگیر که فریفتهء مناظر  زیبای کابل است  نیز شرحی راجع به باغهای کابل دارد  وروز اول ورود خود به کابل همه این کلان  باغ ها را پیاده کرد . و مینویسد که اورته باغ در عصر همایون ساخته  شده و چهار های کلان باغ صورت خانه دردیگر جای نبوده و چار باغ  بزرگترین باغهای کابل است .

باغ  شهرارا را بدواً شهر با نو بیگم عمه بابر ساخته و من از اراضی را بدان صم کردم وبه جهان آرا مرسوم کردم و همواره درآنجا بار عام میدادم .  20 -  بابر در سال 904 هـ طرف جنوب  کابل در حد  قلعه هزاره های موجوده  ملحق به کوه شیر دروازه سنگی تختی را برای خود ساخته  بود که منظره  بدیعی داشت جهانگیر درمقابل آن تخت دیگری را بنام  خود ساخت و درسال 1016  هـ  با تمام رسانید 30 – وبران کتیبه  را نفر نمود که ( تخت  گاه پاد شاه بالاد هفت اقلیم نورالدین جهانگیر پاد شاه بن جلال الدین اکبر پاد شاه ) میباشد .

حینیکه  شاه جهان به کابل میاید درهر بار باغهای کابل ولاا ترمیم و به احداث بنایی عمرانات جدید در بین  آنها می پردازد. درسال دوازدهم جلوس خود  امر داد تا در اورته باغ و مهتاب باغ بسازند که در خور آرامش شاهی باشد . این عمارت تا سال نزدهم جلوس که شاه جهان بار دوم به کابل آمد با تمام رسید و تمام مصارف این ابینه دونیم لک روپیه بود .

علاوه برآن  دونیم لک  روپیه  دیگر نیز به امر شاه جهان بعمارات باغ شهرارا – چهار باغ وباغ بابر ( مدفن بابر ) بمصرف رسید شاه جهان دراین  سفر دوم تمام باغهای  کابل را آراست و مبانی خوبی را درآن ساخت  تنها درباغ شهرارا  سه عمارت برافراشته دربین این باغها  حوض ها – آبشار ها وفواره ها ساخت علاوه برآن  برهزار بار بر نیز درهمین سال ها 1053  هـ  ونزدیک آن مسجد سنگ مرمر سفید  بمصرف چهل هزار روپیه ( باساس کتیبه مسجد )  ساخته شد 40 – حوض ها – آبشارا ها و خیابانهای باغ بابر نیز برحسن پیرایش یافت .- 5-  جمله مصارفی را که شاه جهان به باغ های کابل – مسجد باغ بابر – قلعه ارگ وسائر عمرانات کابل بمصرف  رسانید جمعاً مبلغ 12 لک روپیه  میرسد .

مسجد زیبا ی مرمرین باغ بابر به  اثر گذشته سالیان متمادی شکست کرده وایجاب باز سازی مجدد را مینمود . روی این منظور تقریباً 25  سال قبل بود که وزارت  فواید عامه وقت تصمیم گرفت تا این  مسجد را دوباره سازی نماید . ولی نسبت مشکلات فنی که در قسمت ایوان وسقف مسجد مذکور بروز نمود کاران  نا مکمل ونیمه تمام باقی ماند وبرای چندین سال بقسمیکه  سنگ های آن بهر طرف  پراگنده بود بحالت  زار ونیم کار افتاده بود  تا اینکه درسال 1344  ش  مدیریت حفظ آبدات مدیریت عمومی موزیم ها به ترمیم آن اقدام  نموده و آنرا بشکل فنی طوریکه تا امروز  پا برخاست دوباره از تهداب باز سازی کرد . و بلرای اینکه استحکام بیشتر ان تأمین شده بتواند چوکات  آن از گادر نمره 14  بسته شده سنگ های آن بعد از نمره گذاری بجا های آن نصب وکمبود آن درفابریکه حجاری ونجاری تهیه دیده شد .

باید متذکر شد که این باز سازی واعمار مجدد از بودجه انکشافی وزارت اطلاعات وفرهنگ  وقت تحت نظر مهند سین ایتالوی توسط کارمندان ورزیده افغانی صورت پذیرفته است .

غیر از عمارت  حرمسرای  که سابقاً  مکتب خوشحالخان درآن دایر بود عمارت بزرگ  دیگری هم در وسط  ودرقسمت مرتفع باغ وجود دارد . این عمارت  یک سالون وسیع و برنده های حریض  وطویل که ناظر دند چاردهی میباشد دارد قبل برین از عمارت مذکور بحیث  قهوه خانه بنام رستوران باغ بابر استفاده  میشد. درسابق  میله های نوروزی واکثراً  جسن های مردانه و زنانه در آن  باغ برگذار میشد 10 – این  عمارت درزمان  امیر عبد الرحمن خان اعمار شده است سقف این عمارت که قرار گفته موسفیدان ازگ ل مخلوط با خاک طلا بود اعمار شده وبا وجود برف باری های تقریباً  ثلث یک قرن قطعاً خراب نشده وبحال  خود باقیست یک تعداد قندیل های مقبول دراینجا موجود بود که الحال جز دو عدد آن اثری از سائر قندیل های مذکور دیده نمیشود 20 .

باغ بابر حینیکه متب خوشحالخان درآن  دایر شده  دروازه های آن مسدود گردید و ابیکه  آب بالا جوی )  قبلاً  باغ را سیراب میکرد به مرور زمان کم شده رفت  تا اینکه بکلی قطع شد و درنتیجه  اشجار وبته های رنگارنگ  آن روبه خشکیدن  گرفت وخسارات  زیادی  به این  باغ رو زیبا که یکی از بهترین  ونزدیکترین  تفریحگاه  مردم کابل بود رسید و چون دروازه های  آن مسدود بود محل مذکور روز بروز  فراموش شده رفت  حتی خارجیانیکه  ازروی دیدن قبر با بر را میگردند مفرق به دیدن آن نمیشدند .

زمانیکه  عمر وردک والی کابل  وسرپرست  شاروالی کابل  وهمچنین متصدی افغانستان حارندوی تولنه بود  ترمیماتی را دراین باغ شروع نمود و خواست تااین باغ  را که درآن  ایام دسترس حارندوی تولنه فرا گرفته بود دوباره  احیا نماید 3  تااینکه بعد از وقفه ای زیادی در 15  میزان 1350  حینیکه کبیر نورستانی سرپرست شاروالی کابل بود باغ  مذکور بعد از رنگمالی وترمیمات دوباره افتتاح  گردید . وتا امروز بصفت یک باغ عمومی جهت تفریحی وآبازی همشهریان کابل باز میباشد .

دراین ترمیم حوض سابق که وسعت آن یک هزار متر مربع وعمق آن پنج متر است ترمیم وفلهای  آن تجدید گردیده است همچنان یک  حوض جدید که وسعت آن پنجصد متر مربع وچقری از 7 را 3.5  متر دارد به شکل مدرن درآورده شد.

لین بد وانی تمام باغ  وتنویر آن با چراغهای مقبول همچنان " لان کردن فواره های آب در حوضچه های  کوچک از فعالیت های ریاست کار ساختمانی شاروالی میباشد .

مسجد تاریخی و قبر بابرهم ترمیم گردید و تنویر در هر  دو محل به شکل مرفوعی صورت گرفت  سالون قهره خانه  بعد از یک سلسله ترمیمات به شکل کلپ  آبرومندی درآمد و با استفاده از فن  معماری دوزیر  زمینی در دو جناح  سالون مذکور حفر گردید و درآن دو تشناب  عصری مردانه و دو تشناب عصری زنانه  به اتمام لوازم آن ساخته شد. و هم به اعمار یک آشپزخانه  مجهز  اقدام صورت گرفت .

رئیس کار ساختمانی شاروالی وقت مصارف ترمیم و احیای  مجدد باغ  را مبلغ یک ملیون افغانی  وانمود کرده و درنظر داشته  تا دیوار های شمالی و جنوبی باغ شاید از اوایل احداث باغ باشند ویران نکرده بحال خودش ترمیم نماید ولی دیوار غربی انرا تخری ب بجای آن یک کتاره مقبول که منظر باغ را جالب سازد اعمار کند 10  که تاکنون عملی نشده است .

درجریان  ترمیم یک چاه عمیق جهت محیا ساختن  آب باغ که نسبت به همه ضروری بود به عمق 28  متر حفر گردید ودرآن یک پمپ آب کشی چهار انچه نصب شد .

عمر وردک رئیس لوی جرگه وقت درموقع افتتاح  انتقادی وارد کرده و میگوید  که ترمیم بطور کلی درزمان که وی متصدی  امور افغانستان  حارندوی را به عهده داشته صورت پذیرفته  است وشاروالی  اکنون  صرف به حفر چاه و رنگمالی وترمیمات جزئی پرداخته است که مصرف آنهم خیلی ناچیز است این مطلب میرساند که درجریان ترمیمات باغ مذکور اختلاصی زیادی صورت گرفته است  گفته میشود تیمور شاه این باغ  را برای گوهر نسازوجه خود که از خاندان بابر شاه بود بخشید .

کابل

بابر به مجرد ورود به کابل شیفته محیط طبیعی این شهر می شود. دشتی سرسبز محصور در
بین تپه ها که رودی پرآب در آن جاری است. آب و هوای خوش آن را مناسب ایجاد سلسله
باغ هایی، نظیر باغ های افسانه ای سمرقند می یابد. شاخه عمده ای از این رود به
منظور آبیاری باغ سلطنتی و سلسله باغ های وابسته ای که فرمان به ساختن آنها در بخش
شمالی کابل می دهد برگردانده می شود. وقایع نگاران و مسافرانی که تا اوایل قرن
گذشته از کابل دیدار کرده اند از باغات میوه ای بسیار گسترده تر از ساختمان ها سخن
رانده اند. تشخیص اینکه کدام یک اثر بابر بوده اند دشوار است. حداقل پنج باغ هفتاد
و هفت سال پس از مرگش مورد بازدید نوه او، جهانگیر قرار می گیرند. جهانگیر،
امپراطور مغول، یک بار در سال 1607 از کابل دیدار می کند و در خاطرات خود از توقف
اردوگاه سلطنتی در باغ شهر آرا یاد می کند. در کوشکی به همین نام که یکی از خاله
هایش در وسط باغ بنا کرده است بیتوته می کند. در همان روز از چهار باغ دیگر دیدار
می کند. مهتاب باغ، ساخته شده به امر مادر بزرگ پدری او (همسر بابر)، ارته باغ و
باغ دیگری ساخته شده توسط مادر بزرگ خودش (دختر بابر) و سرانجام چهارباغ، بزرگترین
باغ کابل (باغ بابر شاه). چنان که می بینیم، نقش مهمی در ایجاد باغ ها ایفا کرده
اند. هم بانی آنها بوده و هم بر اجرای آنها نظارت دقیق داشته اند. نزد هیئت نخبگان
عصر تیموری، که برای اصل و نسب اهمیت بسیار قایل بودند. شاهدخت های برخوردار از
اصالت مضاعف، یعنی متعلق به هر دو تبار چنگیز و تیمور، نقش تعیین کننده ای در
شکوفایی هنرها ایفا نموده اند.همسر بابر نیز یکی از این شاهدخت های برخوردار از
اصالت مضاعف است. او در طی سفرش به هرات با وی آشنا می شود. مورخان شکوفایی هنرها،
آیین ها، ادب ومعماری در سده پانزدهم هرات، بلخ، بخارا و خراسان را یک رنسانس می
دانند که اتفاقاً هم زمان با رنسانس اروپاست.دو باغ دیگر در بابرنامه ذکر شده اند
که بعداً بیرون کابل ساخته شدند. اولی که در کتاب او بیش تر از آن سخن می رود، باغ
وفاستف که مشرف به رود سرخرود نزدیک جلال آباد ساخته شده است.. این باغ به زودی از
میان رفت و به هر حال در حد اطلاع نگارنده ذکری از آن، در آثار هیچ یک از وقایع
نگاران یا سیاحان غربی نشده است. در برابر نزدیک استالیف، در نیملا یک باغ مترو که
منسوب به بابر وجود دارد، که ردیف های چنارهای کهن آن بقایای یک باغ تشریفاتی نشان
دارند
.

رياست حفظ وترميم آبدات تاريخي وزارت اطلاعات وفرهنگ

تاريخچه: در گذشته مديريت عمومي موزيم تحت اثر رياست کلتور وهنر فعاليت مينمود.درسال 1347 هـ .ش  مديريت عمومي موزيم به دو بخش تقسيم گرديد که مديريت موزيم بجاي خود باقي ماند و يک مديريت بنام باستانشناسي در تشکيل رياست کلتور وهنر وزارت اطلاعات وفرهنگ وقت ايجاد گرديد که آن مديريت عمومي درتشکيل خويش چهار مديريت  ابتدايي بنام هاي مديريت حفريات، مديريت آبدات ، مديريت ترميم آثار ومديريت اداري داشت و بست هاي آن چهار بورد داشت که تا  سال 1358  فعاليت داشتند، اما در سال مذکور مديريت  باستانشناسي برياست ارتقا نمود. مديريت  موزيم ، باستانشناسي ، مرکز بين المللي  تحقيقات کوشاني تحت اثر آن رياست فعاليت مينمود، و از رياست کلتورو هنر  جدا گرديد. در سال 1361 رياست  مذکور از وزارت اطلاعات وکلتور جدا و مربوط  اکادمي علوم افغانستان شد و سپس درسال 1365  مديريت آبدات تاريخي از  رياست باستانشناسي جدا و مربوط  رياست موزيم کميته دولتي  کلتور گرديد ه وتاسال 1369  به صفت مديريت عمومي آبدات تحت اثر آن رياست فعاليت مينمود.

دراخير سال 1369 برياست حفظ وترميم آبدات تاريخي ارتقاٌ کرد که بعداٌ شعبات ذيل درچوکات آن تشکيل گرديد . شعبه سرمهندسي، وظايف آن کشيدن نقشه هاي آبده هاي تاريخي مرکز وولايات با ايجاد سه بست مهندسي .

شعبه سر انجنيري در بست دو با ايجاد دو بست سوم و دو بست ششم در بخش بصاحب امتيازسي و برآورد آبده هاي مرکز وولايات فعاليت مينمايد . مديريت عمومي ثبت سجل که از اسم آن پيداست تمام آبده هاي مرکز وولايات را ثبت و تسجيل مينمايد و دو عضو رتبه 4و6 نيز دارد . مديريت عمومي فلمبرداري بست سوم با داشتن يکنفر عضو بست پنجم وظيفه دارد تمام آبده هاي مرکز وولايات را از حالت موجود آبده قبل از ترميم وبعد از ترميم فلمبرداري نمايد . مديريت عمومي باستانشناسي کمبودات ، وظايف آن تعين قدامت تاريخي آبده و بکار برد مواد آن که بکدام دوره تاريخي آبده ارتباط دارد، ميباشد . مديريت عمومي اداري با داشتن دو عضوبست چهارم، وظايف آن پيش برد تمام امور اداري رياست ميباشد .

مقبره تیمورشاه:

این مقبره بطرف غرب لیسه عایشه درانی، جنوب دریای کابل موقعیت دارد.

به روایت تاریخ و اهالی مقبره تیمو شاه پسر اول احمد شاه بابا نواده زمان خان ولد دولت خان از احفاد اسد الله خان میباشد . اسد الله خان اولاده زیرک بابا سرطایفه مشهور ابدالی سره بین کندهاریست . زمانشاه مقبره تیمور شاه را از مقبره احمد شاه بابا بزرگتر بنا کرد و در مدت ده سال سلطنت وی تا همین اندازه موجوده بسر رسید. گرچه سند آغاز و انجام مراسم سرپرستی ومعماری ومهندسی ووجه مصارف آن تا حال معلوم نگشته، اما کار تعمیر سالها را دربر گرفته است .

آبده طرف جنوب دریای کابل:

لیسه عایشه درانی

درغرب لیسه عایشه درانی و جنوب دریای کابل گنبد رفیع و بزرگ مقبره تیمو شاه میباشد که دو را دور گنبد اطاقهای خورد دومنزله وجود دارد. بنای تعمیر گنبد از خشت پخته وچونه براساس بناهای بخارایی ذریعه استادان قندهاری اکمال یافته، حصه اصل مرقد را در اول عمیق تر از سطح زمین حفر و جسد شریف تیمور شاه که بعد از تعمیر گنبد در حصه تحتانی واقع شده است، گذاشتند و بعداً در صحن فوقانی اندرون گنبد مانند آرامگاه احمد شاه بابا قبر نما ساختند و اینکه محوطه فعلیه اطراف آرامگاه حصه نشیمن گاه روز با رعام تیمور شاه و از دو طرف شمال و غرب محدود به دریای کابل و موسوم بباغ شاه بود محقق است و آنچه اصل مرقد در قسمت عمق زمین مشاهده میشود محض به نسبت مناسبت گنبد است و خود عمارت خیلی بزرگ و با فقدان و سایل تعمیراتی درآنوقت نهایت دشوار بوده، اما از عمارات مشهور بزرگ علیه سلطنت اعلیحضرت زمانشاه درشهر کابل همین آرامگاه تیمور شاه بیاد گار مانده که فقط این بنا را میتوان سمبول طرز تعمیر دو صد سال قبل در شهر زیبای تاریخی کابل قرار داد .

ترمیماتیکه صورت گرفته : درسال 1365 صرف یک ترمیم مقدماتی و پاک کاری صورت گرفت .

مسجد شریف عید گاه

بین باغ علیمردان وچمن حضوری

مسجد عید گاه درسال 1311 هـ ق بنا نهاده شده و کار تعمیر آن در سال 1315 هـ ق ختم گردید. در دیوار مسجد کتیبه سنگی وجود دارد که درآن تمام خصوصیات درج است . درین مسجد غیر از ادای نماز اجتماعات وجرگه های رسمی نیز برگزار میشد مثلاً جنگ با انگلیس جهت استرداد استقلال افغانستان از منبر سنگی همین مسجد اعلان شد. و دیگر جرگه های قومی و فیصله های عمومی درهمین مسجد صورت میگرفت.

شرق باغ علیمردان وشمال غرب چمن حضوری این مسجد درچمن حضوری مقابل جوی مستان طرف جنوب پل محمود خان ساحه وسیع را اشغال نموده عمارت مسجد بصورت طولانی شمالاً جنوباً بداخل هفتاد وشش گنبد خورد ویک گنبد بزرگ ویک سلسله رواقها وکمانها ساخته شده و دارای منار هاو محراب های منقش و یک محراب بزرگ مرکزی ودو محراب خورد پائینی بوده و ده مناره های خورد وبزرگ دارد. صرف سر گنبد بزرگ و سطی آهنپوش بوده متباقی تمام گنبد های مذکور کاگل میباشد و پیشروی مسجد به طول آن تراسره یا صوفه به فرش سنگ مرمر سفید دارا میباشد. مسجد مذکور تقریباً یکمتر بلند تر از صحن حویلی ساخته شده و قبلاً ساحه مسجد مذکور با دیوار خشتی محدود شده بود. به سمت شرق سه دروازه در آمد بزرگ با کمانهای گج بری شده و تزئین شده که دارای اصالت تاریخی بود و جود داشت. متاسفانه بعد از کودتای ثور 1357 ازبین رفت و گل و بته و درخت آن کشیده شد صحن حویلی قیر و کانکریت گردیده است .

بوستان سرای مقبره امیر عبد الرحمن خان 

 بوستان سرای ازجمله ساختمان های دوره امیر عبد الرحمن خان بوده که در سال 1822 م بواسطه معماران کندهاری اعمار گردیده است. در اول چوپ پوش ومقر پذیرایی مهمانان خاص وشخصی امیر صاحب بود. امیر مهمانان را درهمین جا بحضور پذیرفته وملاقات مینمود. او به این عمارت علاقه خاص داشته وازهمین سبب وقتی که امیر عبد الرحمن خان فوت مینماید پسرش امیر حبیب الله جسد پدرش را درین عمارت که دلخواهش بود دفن نمود .

ادامه دارد


کــــابل زمیــــن تمیــــم

 

مه قربان چشمک زدنای تو یار جان

به قصر پادشاهی هس جای تو یار جان

 کلاه قره قل زیب سیاست هانباشد 

 کجاس همو کلای امریکای تو یار جان

تو نازنین چشمک نپرانده ، شادزی !

======================

الا يار جان که چشمک مي پراني
سياست مي کني و کارداني
مه قربان همو چشمک زدن ها
بشر را با حقوقش مي دواني

 

               موزيـــم  ملی افغانستــان

موزیم  ملی افغانستان یکی از غنی ترین موزیم ها در سطح منطقه بشمار میرفت که این  کانون بزرگ فرهنگی توانست درطول ادوار مختلف هزاران اثر باستانی  را حفظ وآنرا بصورت قسمی به نمایش بگذارد. این کانون  با عظمت در سال 1919 م درتعمیر باغ بالا گشایش یافت و آثاریکه  جمع آوری شده  بود  مشتمل بود بر  مجموعه های تاریخی – اسلحه باب – البسهء زر دوزی خامکدوزی – علم های جهاد – نسخ خطی وغیره .

درسال 1925 – م  این مجموعه به قصرکوتی باغچه ( ارگ)  انتقال یافت ، قصر کوتی باغچه نسبت ضیقی جای جوابگوی نیازمندی های موزیم نبوده بار دیگر این مجموعه ها درسال 1931 م به تعمیر موجوده واقع دارالامان منتقل گردید .

ازآنجائیکه حفریات غیر قانونی در ساحات باستانی کشور انجام میگرفت قاچاقچیان دزدانه اثار گرانبهای باستانی را بخارج کشور انتقال میکردند  که این پروسه تا سال 1919 م ( ختم جنگ جهانی اول ) ادامه داشت . ولی خوشبختانه درسال 1922 م دولت آنوقت  نخستین بار در بخش حفریات علمی قرار دادی بین دولتین افغانستان  وفرانسه عقد  نمود که به این ترتیب باساس کاوشهای قانونی مطابق  به قرار داد در تعداد گنجینه  های فرهنگی و تاریخی موزیم ملی افغانستان فزونی بعمل آمد.

موزیم ملی از بدو تأسیس تاسال 1992 – م  یکصد هزار قلم  آثار باستانی کشور را حفظ وحراست مینمود که این مجموعه ها شامل بود به  حوزه های مختلف  و ادوار مختلف – که  از جمله میتوان از حوزه های  سرخ کوتل – ای خانم – بگرام – کاپیسا – هده – مندیگک -  طلا تپه شبرغان  شورتوغی – فندقستان – بامیان – حوزهء باختر – شترک – پایتاوه – دلبر جین تپه  تپهء فلول – تپه خزانه – تپه مرنجان – هزار سم سمنگان و ده ها حوزهء دیگر را نام برد .

که این مجموعه  ها ادوار مختلف ، از قبل  التاریخ آغاز و تاقرن بیستم رادربر میگرفت .

باتأسف فراوان طی سالهای 1992- 1995  دست نابکار جنگ قسمیکه درهمه عرصه های اجتماعی – اقتصادی وفرهنگی خسارات جبران ناپذیری به بار آورد موزیم ملی نیز از گزند این حوادث دلخراش مصئون نمانده دزدان و دشمنان فرهنگ این خاک، ازین حالت جنگی استفاده  اعظمی نمودند . موزیم ملی تقریباً هفتاد  فیصد  اثار ناب و منحصر بفر  خویش را در طول این مدت زمان از دست داد.

موزیم ملی نه تنها آثار باستانی خویش را از دست داد بلکه تمامی آثاثیه – تجهیزات – مفروشات – ویترین  های نمایشی – اسناد آرشیفی – البوم ها – کارت ها و تعداد زیادی کتب و بالاخره  حریق منزل فوقانی موزیم ملی درماه می سال 1993  م به اثر اصابت راکت ها و خمپاره ها انجام پذیرفت .

دشمنان فرهنگ با آنهم به این ویرانی ها و غارتگری ها بسنده نبوده چنانچه  دردورهء سیاه طالبان  به این کانون فرهنگی ضربهء  دیگری وارد آمد که  همانا شکستاندن تعداد بیش از دو هزار مجسمه ها پورتریت های دورهء اسلامی  و قبل از اسلام  وغیره بود که به شکل بیرحمانه تخریب نمودند  اما با وجود شرایط ناگوار و بحراناتی که درطول مدت زمان  بالای  آثار موزیم  ملی واقع گردید از کار نامه  های اعضای موزیم ملی یاد آوری  نمود که با عشق به مسلک و علاقمندی  بوظیفه توانستند یک عده آثار را از دستبرد های پی در پی وشکستاندن نجات دهند .

خلاصه  اینکه موزیم  ملی درسال 1993 – م  قسماً  ویران وبه  یک کتلهء خاکی مبدل گردید که  خوشبختانه  با استقرار دولت انقالی  اسلامی افغانستان  کار ساختمان وباز سازی موزیم ملی دراوایل سال 2003  به کمک مالی کشور یونان وایالات متحدهء امریکا و به همکاری ادارات محترم سپک ویونسکو شروع گردید که کار ساختمان تعمیر درین اواخر بانجام  رسیده وصرفاً رنگمالی نمای بیرونی تعمیر موزیم ملی جریان دارد.

همین اکنون دیپارتمنت های ترمیم  آثار – موزیولوژی وفوتو گرافی موزیم ملی بصورت  قسمتی با وسایل جدید تجهیز گردیده که عملاً  مورد بهره برداری قرار دارد .

دردیپارتمنت  ترمیم آثار موزیم  ملی از بدو استقرار  ادارهء موقت  افغانستان الی اکنون تعداد ( 1161)  پارچه  اثار سنگی – گلی – سیرامیک ستوک – برونز و چوبی پاک  کاری و وقایه گردیده است . همچنا ن از جمله  آثاریکه توسط رژیم طالبان  شکستانده شده تعداد (106)  اثر دوباره ترمیم وبه دیپو ها جابجا شده  که منجمله تعداد (7)  اثر آن فعلاً  درمعرض نمایش درمنزل  تحتانی موزیم  ملی قرار داده شده است .

همچنان تعداد  (1434 )  قلم آثار مختلف النوع  که توسط افراد غیر مسوول حفریات  ویا ذریعهء  قاچاقبران بخارج کشور انتقال می یافت به اثر سعی وتلاش  ارگانهای امنیتی کشف وبدست آمده که عند الموقع بموزیم ملی تسلیم داده شده است .


کــــابل زمیــــن تمیــــم

 

                   آژانس اطلاعاتی باختر

درسال ۱۳۴۵ ش بخاطر ایجاد یک مرکز فعال و نیرومند فرهنگی که بتواند جوابگوی اکثر محققان از نظر عرضه آثار مفید درمرکز وگسترش دامنه فعالیت های روشنگرانه فرهنگی درولایات  باشد، کتابخانه های عامه، بوجود آمد. قبل ازین دو کتابخانه جداگانه  یکی بنام کتابخانه  معارف، و دیگری  بنام کتابخانه ریاست مستقل مطبوعات بصورت جداگانه  در دو ساحه از هم مجزا  فعالیت می کردند. درکتاب خانه معارف ، شاگردان مکاتب و پوهنتون به شمول نگارندگان پژوهشگرو دیگر  اقشار کتاب خوان کشور مراجعه میکردند، درحالیکه مراجعین ، کتابخانه  مطبوعات را تنها محققات و ژورنالیستان و دانشجویان بلند پایه پوهنتون تشکیل  میدادند.

پس از آنکه کتابخانه  عامه تشکیل  شد و امور آن  به وزارت اطلاعات وکلتور تعلق گرفت، کتب و آثار هردو کتابخانه با هم مدغم  گردید و بنام " کتابخانه عامه"  زیر شعار " کتاب برای همه " به فعالیت آغاز کرد .

کتابخانه  های عامه از بدو تأسیس خود تا امروز درتحقق بخشیدن شعار" کتاب برای همه" تلاشهای مبسوط و گسترده یی درمرکز وولایات کشور بعمل آورده است وبرای وسعت بخشیدن هرچه بیشتر خدمات روشنگرانه وتنویری خویش از شهر ها به قرا و محلات سعی زیاد تری مبذول میدارد.

کتابخانه های عامه، که برای تمام اقشار وطبقات کتابخوان کشور، بدون امتیاز رنگ ونژاد وزبان ودیگر علایم خارقه اجتماعی  خدمت صادقانه  مینماید، برای دسته های مختلف فرهنگی  از اطفال  خورد سال تا محققان  وپژوهندگان ژرفنگر و قلمزنان بزرگ آثار ومدارک طرف  نیاز شان را تهیه کرده و تنظیم نموده است، دامنه کارش انکشاف مزید یافته وهر کتابخوان نیازمند ، ضرورت  علمی ، ادبی ، تاریخی وعرفانی خویش را با مراجعه به کتابهای متعدد ومختلف این کتابخانه مرفوع مینماید. کتابهایی که در شعبات کتابخانه های عامه گرد آمده اند، برای سهولت کار واستفاده مراجعین به شیوه های  علمی و بر وفق اصول " دی وی "  که یک شیوه ی پذیرفته شده بین المللی  درعلم کتابداری است تصنیف وطبقه بندی شده وکارتهای سه گانه ( کارت عنوان – کارت مولف و کارت موضوع) در جعبه های کارت و کتلاک که درمقابل  هر شعبه گذاشته شده اند، بر اساس الفبا تنظیم گردیده، و مراجعین می توانند  از خلال کار ت های متذکره ، کتابهای طرف ضرورت خود را به آسانی دریابند و نمره شفر آن را یاد داشت نمایند. چون ترتیب کتب شعبات برمبنای نمره ی درج شده کارت، صورت گرفته ، کتابدا ران نیز به سهولت کتاب مطلوبه را پیدا کرده به دسترس مراجعین قرار میدهند . درکتابخانه های عامه تمام کتابها به خاطر نحوه استفاده مارجعین وبرطبق ارزش واهمیت علمی و تحقیقی کتاب به شعبات  ذیل تصنیف گردیده  و درهمان شعبه مربوط برای استفاده مزید گذاشته شده اند که ما در ذیل شعبات مشخصه را معرفی مینمائیم .

۱ - شعبه ریفرنس

این شعبه بیشتر کتب مأخذ و مراجع  رابرای استفاده پژوهندگان ومحققان احتوا کرده است . مثل دایره المعارف ها، تذکره ها ، فهرست های کتب و مقالات ، تفاسیر ، لغت نامه ها ، قاموس ها ، متون تاریخی و ادبی و دواوین شعرا، آثار پر ارج  تحقیقی دانشمندان داخلی و مستشرقان خارجی ، متون جغرافیایی وسفر نامه ها ودیگر کتبی ازین قبیل. کلیه پزوهشگران می توانند معضله  های علمی ونیازمند یهای تحقیقی خویشرا با مراجعه به کتب این شعبه حل نمایند .

۲ - شعبه  مطالعه 

مطالعه اسم با مسمایی است که برین شعبه  گذاشته شده ، زیرا مراجعین  از هر سطح تعلیمی می توانند از کتب این شعبه حل مطلب نمایند. کتابهایی که درین شعبه تهیه شده اند،  درخور استفاده دسته های مختلف  کتابخوان، از محصل دانشگاه تاکار مند کم سویه  دوایر دولتی و کارخانه های  تولیدی ، می باشند. هر کس می تواند با دستیاب کردن کتاب مورد علاقه  خویش به اندوخته های علمی وادبی خود به افزاید ویا معضله های فکری وذهنی خویش را حل نماید .

 ۳ -  شعبه افغانستان شناسی

مساعد گردانیدن زمینه تحقیقات رابرای پژوهندگانی که درباره  گذشته تاریخی، سطح فرهنگی، غنای ادبی وزبانی سرزمین مان معلومات می اندوزند واسناد ومدارکی دستیاب میکنند ، خود از ضرورت های  درخور اهمیت فرهنگی به حساب می آید. بنٌاً با درک همین رسالت، کتابخانه  های عامه درسال ۱۳۵۳  ش شعبه  افغانستان شناسی را تأسیس کرد و کلیه آثاری را که مولفان افغانی طی قرون واعصار ، تألیف کرده بودند و یا درباره افغانستان  وادب وفرهنگ و زبان  وجغرافیا و تاریخش، دانشمندان دیگر ممالک، کتابها نگاشته اند، درین شعبه فراهم  گردانیده، گذشته از آن  تمام دواواین  شعرای افغانستان از گذشته های دور تا امروز و آثاری که از فرهنگ و زبان اوستا بحث میکند و یا خود اثر اوستایی است و کتبی که از فرهنگ مربوط  به این سرزمین باستانی  سخن بمیان آورده اند، درین بخش گرد آوری شده اند. محققی که بخواهد در باره ی فرهنگ افغانستان  تحقیقی را پیریزی نماید بدون هیچگونه  تردیدی ، نیازمندی های پژوهشی اش را آثار انباشته شده درین شعبه مرفوع میسازد. علاوه برآنچه  گفته شد، شعبه افغانستان  شناسی برای مستشر قان خارجی یگانه  مرجع قابل اطمینانی است که می توانند با استفاده از آثار آن به تمام نیازمندیهای علمی خویش پاسخ قانع کننده دریابند.

۴ - شعبه توزیع

غنی ترین شعبات کتابخانه های عامه از لحاظ داشتن کتب وآثار زیاد شعبه توزیع میباشد. غنامندی این شعبه به منظور گسترش داشتن ساحه کار ووفرت  مراجعین آن است. مراجعین می توانند در صورت  دستیاب کردن  کارت اشتراک کتابخانه، ازین شعبه کتاب طرف ضرورت خود را برای مدت پانزده  روز ، با خویش ببرند . هرگاه کتاب مفقود شود و نقصی برآن وارد آید ، مشترک به جبران آن وادار می باشد.

بدست آوردن  کارت اشتراک برویت درخواستی و تایید موسسه تعلیمی ویا اداری صورت می گیرد . رعایت این شیوه بخاطر جلو گیری از اتلاف  کتاب است . هرگاه مشترک  ازمراجعه  خود داری نماید و یا کتاب را مسترد نکند، مدیریت توزیع رسماٌ به احضار آن اقدام  می نماید، و اگر باز هم منتج به نتیجه یی نگردید  با ستناد همان درخواستی ، اداره تضمین کننده  را مجبور به حاضر کردن آن میسازد . به همین سلسله تا به پلیس و حارنوالی  هم جریان کشانیده می شود.

تخطی از اصول ومقررات  کتابخانه ، محرومیت  های را برای مراجعین بار میاورد. کارت اشتراک برای یک سال اعتبار دارد، وبه سال دیگر باید تجدید شود، مراجعین می توانند کتاب مورد نیاز خود را بعد از پانزده  روز، آورده وقت آنرا برای پانزده  روز دیگر تمدید کنند. وقت یک کتاب  دوبار قابل تمدید است ، تمدید بار سوم  مجاز نیست. ازکتابهای چند جلدی فقط مجال بردن یک جلد آن میسر است. زیرا تمام مجلدات یک کتاب دریک وقت برای مشترک داده نمی شود.

۵ - شعبه جوانان

کتابهای این شعبه بیشتر به ذوق جوانان دانشجو ومتعلمین مکاتب ودیگر عناصر کتابخوان است. متعلمین ومحصلین ازکتب این شعبه بیشتر مستفيد میشوند.

۶ - شعبه  اطفال

درشعبه  اطفال کتابهای مصور، داستانهای ساده کودکان  ودیگر آثار درخور  استفاده اطفال تعبیه  گردیده است . آمریت کتابخانه های عامه اخیراٌ  شعبات  اطفال  را در کتابخانه  های فرعی مرکز وولایات  نیز گسترش  داده است، تادرتقویه  وتنویر اذهان  اطفال که سازندگان فردای شگوفان  این کشور اند، گام های سودمند و مفیدی به جلو برداشته شود .

۷ - شعبه مجلات  وجراید و روز نامه ها

عمده ترین شعبه  ایکه کتابخانه  های عامه از داشتن آن می بالد، شعبه روزنامه ها و مجلات  می باشد. درین شعبه کلکسیونهای  کلیه نشریه های  موقوته کشور فراهم گردیده است. اهمیت این  شعبه درروشن کردن سیر تاریخی  وفرهنگی وادبی صد سال اخیر کشور ما  چنان برازنده و تابناک است که ضرورت به ارائه برهان و دلیل دیگری ندارد. علاوه از نشریه های  موقوته افغانستان  از نشریه های  ممالک دیگر نیز تا آنجا که رسیده و یا به نحوی از انحا دستیاب گردیده است ، درین شعبه برای استفاده مراجعین وجود دارد. هر پژوهشگر میتواند در هر رشته ایکه بخواهد مواد مورد ضرورت خود را از آثار این شعبه بدست آرد.

۸ - شعبه مخزن

چون کتابخانه  ها همیشه  درصدد انکشاف  دادن فعالیت  های فرهنگی خود است، لذا کتب وآثاری را که باید باین منظور از آنها استفاده شود، درشعبه مخزن نگهداری مینماید. کتبی که از طریق خریداری و اهدایی بدست میاید، به این شعبه سپرده میشود، سپس در تأسیس کتابخانه جدید ویا پرکردن خلای فعال، ازکتب انباشته شده یی شعبه  مزبور کار میگیرند. باین ترتیب این شعبه بمثابه آب انباری است که دارای دو مجرای آمد و رفت می باشد .

۹ - مجله کتاب

مجله کتاب نشریه  ای است که از طرف  آمریت کتابخانه های عامه در هر سه ماه نشر میشود. مشی نشراتی این مجله برمبنای معرفی نسخ خطی، اسناد آرشیفی، کتب قیمت دار و پر اهمیت چاپی، نقد آثار چاپ شده درکشور، نقد و معرفی  کتب چاپ شده راجع به افغانستان  درممالک دیگر، مطالبی راجع به علم کتابداری و گام هایی که در روند تکامل و انکشاف  این علم برداشته می شود و سیر تاریخی کتابخانه ها و غیره  می باشد. تاحال چهار سال از عمر ثمر بخش این مجله گذشته است . ودر سال ۱۳۶۱ ش پنجمین سال حیات نشراتی اش آغاز شده است. امید وار هستیم که این  مجله درروال فرهنگی کشور ما پیروزیهای بیشتری را نصیب گردد.

کتابخانه های عامه مبنی برضرورت مبرمی که به تصنیف وطبقه بندی وکارت و کتلاک کتابهای دست داشته اش دارد، اداره ی را به نام مدیریت  کارت و کتلاک توظیف کرده است که این وظیفه را به پیش می برد. کارمندان مسلکی این اداره، مصروف  تصنیف وطبقه بندی و تنظیم نمرات شفر درکتابهای شعبات می باشند. (35)

بخاطر  آنکه پیوند  کتابخانه های  عامه با موسسه بین المللی یونسکو بیشتر از بیشتر عمیق گردد، درسال ۱۳۵۹  ش  شعبه ای  به نام  یونسکو  درتشکیل کتابخانه  عامه بوجود آمد. این شعبه بیشتر کتبی را که راجع به یونسکو معلومات میدهند ویا از طرف یونسکو نشر می شوند . درخود احتوا کرده وخوانند گان را به شناختن  این موسسه وپروگرام  های فرهنگی  اش ترغیب وتشویق مینماید .

کتابخانه های عامه  به صورت مستدام در صدد وسعت بخشیدن دامنه فعالیت های فرهنگی خود است. تاحال با تأسیس کتابخانه هایی در مرکز  وولایات، به قسمتی از آرمانهای خود نایل آمده است وپس از ین نیز  هیچگاه  از پانخواهد نشست. تلاش وطپش پیگیرانه  را درزمینه خدماتی به منظور  تنویر هرچه گسترده تراذهان عامه مبنی برمشی فرهنگی  دولت  به عمل خواهد آورد وبه تأسیس کتابخانه ها درقراء، ومحلات کشور درصورت امکان مبادرت خواهد کرد.

۱ - کتابخانه عامه  شهر هرات

این کتابخانه در سال ۱۳۱۰  ش   به همت اداره مطبوعات شهر هرات پیریزی  شد. زمانی که کتابخانه های عامه درسال ۱۳۴۵  ش  تشکیل گردید، امور اداری ومسلکی کتابخانه هرات به کتابخانه عامه محول گردید.

۲ -  کتابخانه عامه فاریاب

مطبوعات فاریاب درسال ۱۳۳۱  ش  کتابخانه ای را در شهر میمنه برای استفاده اهالی آن شهر تأسیس کرد. آنگاه که کتابخانه های عامه بمثابه یک اداره ای فعال درتشکیل وزارت اطلاعات وکلتور درسال ۱۳۴۵ ش  ایجاد گردید، کتابخانه عامه فاریاب نیز به این اداره پیوند داده شد تا از امور اداری ومسلکی آن فعالانه  وارسی نماید.

۳ - کتابخانه عامه بلخ

بسال ۱۳۴۳  ش   درشهر مزار شریف تأسیس شد وبه سال ۱۳۴۵ ش  به کتابخانه عامه تعلق گرفت.

۴ - کتابخانه عامه جوزجان

تاسیس کتابخانه عامه جوزجان درشهر شبرغان که مرکز ولایت است به سال ۱۳۴۰ ش عملی شد و از سال ۱۳۴۵ ش به بعد امور آن را کتابخانه های عامه اداره مینماید.

کتابخانه های که در زیر نام برده می شوند، عمو ما بعد از ارزیابی وتحقیق ودرک ضرورت اهل معارف وعرفان وعناصر کتابخوان شهر ها وولایات افغانستان ازطرف  ریاست کتابخانه های عامه در فاصله های زمانی ایکه ذکر شان خواهد آمد، تأسیس گردیده اند.

۱ -  کتابخانه عامه -  هلمند  در شهر لشکرگاه به سال ۱۳۴۵ش 

۲ -  کتابخانه عامه  - ننگرهار درشهر جلال آباد به سال ۱۳۴۵ ش

۳ - کتابخانه عامه  - پکتیا درشهر گردیز به سال ۱۳۴۵  ش

۴ -  کتابخانه عامه  - حکومت کلان خوست  به سال ۱۳۴۵ ش

۵ - کتابخانه عامه  - میربچه کوت درسرای خواجه به سال۱۳۴۵  ش

درتأسیس این کتابخانه ها  تلاش های امام الدین  شیوا یک تن از فرهنگ پروران  وروشن نگران سرای خواجه که در ترکیه تعلیمات عالی را فراگرفته بود و از رسالت فرهنگی اش آگاهی سالم داشت اثر تعیین کننده دارد.  وی تمام کتاب هایی را که  درملکیت خود داشت، بخاطر تأسیس کتابخانه مزبور باین کتابخانه  اهدا کرد. و با اعتبار همان کتابها سنگ  بنای کتابخانه مزبور برای اولین بار گذاشته  شد و احساس انسانی و فرهنگی امام الدین شیوا درتایخ این کتابخانه  مسجل ومخلد گردید.

۶ -  کتابخانه عامه فراه – در سال ۱۳۴۶ ش

۷ -  کتابخانه عامهء بغلان -  درسال ۱۳۴۶ ش

۸ - کتابخانه عامه شهر فیض آباد بدخشان – درسال ۱۳۴۶ ش

۹ - کتابخانه عامه غزنی – درسال ۱۳۵۰ ش

۱۰ - کتابخانه عامه پروان درشهر چاریکار درسال ۱۳۵۰  ش

۱۱ -  کتابخانه  عامه  ایبک  - سمنگان، درسال ۱۳۵۰ش

۱۲ -  رر    رر تالقان  ولایت تخار – درسال ۱۳۵۱  ش

۱۳ -  رر    رر چخچران ، غور  - درسال ۱۳۵۲  ش

۱۴-   رر      رر   لغمان  - در  سال ۱۳۵۲  ش

۱۵ - رر     ررر   برکی برک لوگر   = در سال ۱۳۵۲  ش

۱۶ - رر     رر میدان شار وردک – درسال ۱۳۵۲  ش

۱۷ -  رر   رر بامیان  - درسال  ۱۳۵۲  ش

۱۸ - رر    رر  قلعه نود بادغیس- درسال 1352 ش

۱۹ - رر     رر امام عسی عسقلانی کندز- درسال ۱۳۵۲ ش

۲۰ - رر     رر   ارزگان  - در سال  ۱۳۵۳  ش

۲۱ - رر     رر زابل  - در سال ۱۳۵۵5 ش

۲۲ - رر     رر   اسعد آباد ، کنرها  - در سال ۱۳۵۵ ش

۲۳ - رر     رر   محمود راقی – کاپیسا- سال ۱۳۵۵ش

۲۴ - رر    رر   زرنج ، نیمروز  - درسال ۱۳۵۶  ش

۲۵ -  رر    رر   حکومت اندخوی- درسال ۱۳۵۶  ش

۲۶- رر     رر   خلم ولایت سمنگان – درسال ۱۳۵۶  ش

۲۷ - رر     رر سر پل جوزجان  - درسال ۱۳۵۷ ش

کتابخانه  های عامه ایکه  در زیر معرفی میشوند ، ازکتابخانه های فرعی شهر کابل اند که نظربه تراکم نفوس  ورشد معارف منطقه ، تأسیس کتابخانه را ایجاب می نمودند، از آنرو کتابخانه های  عامه شعبات خود را درمناطق ذیل افتتاح کرد.

۱- کتابخانه  حصه اول خیرخانه، درسال ۱۳۵۸ ش

۲- کتابخانه پنجصد فامیلی ، درسال ۱۳۵۸  ش

۳- کتابخانه کاخ پیش آهنگان ، درسال ۱۳۵۹  ش

۴- کتابخانه مکروریان ، درسال ۱۳۵۹   ش

قرار احصائیه  ایکه درسال ۱۳۶۰ ش از کتابهای کتابخانه های عامه درمرکز وولایات گرفته شده تعداد آنها به بیش از سه صد هزار جلد بالغ میشد.

 

                                       آرشيف ملی

آژانس اطلاعاتی باختر

 

آرشیف  ملی افغانستان که خود  یک آبده تاریخی است، در زمان  سلطنت امیر عبد الرحمن خان در ساحهء باغ چرمگری کابل اعمار گردیده که اولین باغ از جمله مقبولترین و معروفترین باغ های شهر کابل بشمار می رفت. گرچه  تاریخ دقیق  اعمار این تعمیر معلوم نیست اما نظر به روایاتی این تعمیر  بعد از اعمار بستان سرای کابل، یعنی در سنه (۱۳۱۰) قمری  مطابق به (۱۲۷۱)  هـ . ش  بخاطر دفتر کار  شهزاده حبیب الله خان  ساخته شد. گویند وقتی امیر عبد الرحمن خان از سفر  بخارا برگشت، یک عده از مهندسین  ونقاشان بخارایی را با خود به کابل آورد  ونظر به روایاتی این  تعمیر نیز توسط آنها  اعمار گردیده است. قسمیکه قبلاً متذکر شدیم، این ساختمان در ابتدا بمنظور  دفترکار شهزاده حبیب الله خان در نظر گرفته  شده بود.  هنگامیکه شهزاده حبیب الله خان میخواست به این قصر بیاید،  در جریان راه پای اسپ موصوف به سوراخ موش فرورفته و شهزاده از اسپ به زمین افتید. شهزاده از همان آوان فال آنرا خوب  نگرفته  به قصر داخل نشد .

بعداً  از این  تعمیر به صفت مهمانخانه دولتی کار میگرفتند . بعد ها کورس عالی افسران دراین تعمیر تأسیس و آهسته آهسته  متروکه شده ووزارت دفاع  وقت از آن به صفت دیپو های لوژستیکی کار میگرفت تا اینکه در سال (۱۳۵۱)  اندیشه تأسیس  ادارهء بنام آرشیف  ملی ایجاد شد اما از قوه به فعل نیامد. بالاخره  درهفده  هم سنبله سال (۱۳۵۲)  دروقت زمامداری سلطنت مرحوم سردار محمد داود، این اداره طور نمایشی با  داشته های سخت اندک و ناچیز درمربوطات  آمریت کتابخانه مربوط وزارت اطلاعات وکلتور  وقت تأسیس شد وبعداً تصمیم گرفته شد تا ازین تعمیر به صفت آرشیف تاریخی کار گرفته شود که کار ترمیم وباز سازی آن درسال (۱۳۵۲)  آغاز و تا سال (۱۳۵۶)  ادامه پیدا کرد .

وقتیکه  ازترمیم برآمد، کتابخانه خطی از منزل  پنجم مرکز وزارت اطلاعات وکلتور  به این جانقل مکان نمود وسپس در سال (۱۳۵۹ )  رسماً بنام ارشیف ملی افغانستان مسما شد. اکنون این اداره دارای (۹)  مدیریت مسلکی و اداری بوده که از همان  آغازین کار خود در جمع آوری و غنامندی آن سعی بلیغ نموده اند.

آرشیف دارای  دوبخش عمده نسخ خطی و اسناد تاریخی میباشد  که در مخزن اسناد تاریخی در حدود یکصدو شصت هزار قطعه  سند تاریخی از قبیل فرمانها، قباله ها ، نکاح نامه ها ، جراید ، فوتو ها ، و غیره بوده  ودر بخش نسخ خطی آن در حدود  هفت هزار جلد کتب خطی از قبیل  قرآن های مجید ، رساله ها، دیوانها ، کتب ادبی ، تاریخی ، فلسفی ، وقطعه خط ها  موجود میباشد .

البته باید متذکر شد که سیستم کار این اداره شکل دورانی داشته یک کتاب ویا یک سند بعد از اینکه خریداری و اهدا میگردد، از طریق مدیریت اداری سجل و از طرف بورد مسلکی  تشریح و قیمت گذاری شده بمدیریت های نسخ خطی ، ومدیریت  اسناد تاریخی تسلیم داده میشود. بعداً کار مدیریت کارت و کتلاک بالای کتب و یا اسناد مذکور آغاز شده وبعد از کارت  به مدیریت فهرست  نگاری داده میشود. بعداً کتاب و یا اسناد مذکور جهت تهیه  مکرو فلم بمدیریت  مکروفلم رفته زمانیکه  مکروفلم آن گرفته شد، به مدیریت لابراتوار برده میشود تا ضد عفونی گردد و سپس کتب و یا اسناد متذکره دوباره به معتمدین مربوطه شان تحویل داده میشود .


کــــابل زمیــــن تمیــــم